eitaa logo
هیأت خواهران فاطمیون تهران
2.1هزار دنبال‌کننده
7.9هزار عکس
6.9هزار ویدیو
92 فایل
هیئت خواهران فاطمیون ارتباط @fatemiioon ✅دفترشعر#گهر @daftaresher110 ✅کلیپهای کوتاه @cilip_f ✅آرشیو صوت @arshivesout ✅خانواده و تربیت @kanevadevtarbiat اخبار @fatemiioonakhbar صفحه آپارات https://www.aparat.com/fatemiioon135 فروشگاه @f_fatemiioon
مشاهده در ایتا
دانلود
🕊️🍃🕊️🍃🕊️ 🍃🕊️🍃🕊️ 🕊️🍃🕊️ 🍃🕊️ 🕊️ پیامبر اکرم:✨ علیکُمْ بقیام الّلیل فَإِنَّهُ ... تکفیرُ السَّیئاتِ. بر شما باد به قیام در شب، چرا که موجب پوشاندن و بخشش گناهان است.🌈🕊 «بحارالانوار، ج۸۷، ص۱۲۳»🥀 🥀 🦋 والسلام علی من اتبع الهدی 🦋 ‌•.¸¸.¸.•´ 🕊•.¸¸.¸.• 🕊 •.¸¸.¸.•´ @fatemiioon135 🕊️ 🍃🕊️ 🕊️🍃🕊️ 🍃🕊️🍃🕊 🕊️🍃🕊🍃🕊
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
روش صحیح فاصله‌گذاری اجتماعی، جمعه ۲۹ فروردین در پل خواجو اصفهان 😐 اگر به جای این بزن و برقص، هیئت و سینه‌زنی بود همه‌ی این آدم‌ها می‌شدن منتقد و می‌گفتن عامل شیوع کرونا اصلا همین بچه هیئتی‌ها هستند! @fatemiioon135
⚠️⚠️⚠️ ⛔️ در برخورد با فساد اقتصادی باید به چه نکاتی توجه شود؟ ⛔️ #💬 رهبر معظم انقلاب: 🔻در امر مبارزه با فساد نباید هیچ تبعیضی دیده شود. هیچکس و هیچ نهاد و دستگاهی نباید استثنا شود. هیچ شخص یا نهادی نمی‌تواند با عذر انتساب به این جانب یا دیگر مسئولان کشور، خود را از حساب‌کشی معاف بشمارد. با فساد در هر جا و هر مسند باید برخورد یکسان صورت گیرد. ۱۳۸۰/۲/۱۰ 🔰🔰🔰 @fatemiioon135
⭕️ ‏۱۷۰نفر از نمایندگان (که اغلب‌شان در مجلس بعد نیستند) بعد از گذشت ۱۴۲۰ روز از شروع مجلس۱۰ و کمتر از ۴۰روز مانده به مجلس۱۱، با ارائه یک طرح دوفوریتی، خواستار شفافیت آراء نمایندگان شدند! زرنگ کی بودن اینا😉😂 @fatemiioon135
عاقبت دشمنی با اهل بیت در کلام رسول خدا صلی الله علیه واله 🌹🌹 @fatemiioon135
امروز رفتم در خونه‌ی چند تا از خانواده‌های نیازمند... توی خونه بعضی‌هاشون حتی سیب زمینی هم نبود. براشون گوشت بردم، وقتی دختر بچه کوچولوی لاغر فهمید امشب آبگوشت دارن نمی‌دونید چکار می‌کرد از خوشحالی، چشماش برق می‌زد... احساس نشاط و بغض توأمان توی گلوم پیچیده بود. یکی دیگه از بچه‌ها گفت: خاله شما از پیش حضرت معصومه سوغاتی میارید بستنی سالار هم سوغاتی میارید؟ گفتم: آره خاله حضرت معصومه بستنی سالار هم برات می‌فرسته... گفت: خاله بستنی پریما هم داره؟ به مادرش گفتم تبلیغ تلوزیون زیاد می‌بینن؟ گفت هم تبلیغ تلوزیون، هم بچه‌های فامیل میان پیششون بستنی می‌خورن اینا دلشون می‌خواد...😭😭😭 این رو امروز یکی از بچه‌های هیأت برام تعریف کرد. این روزا نیازمندا رو فراموش نکنید، خصوصا اونا که آبروداری می‌کنن و صورتشون رو با سیلی سرخ می‌کنن... اگر هم خواستید به نیازمندان تحت پوشش هیأت کمک کنید به کاربری زیر پیام بدید. @fatemiioon درضمن بچه‌هایی که کمک مالی می‌کنن اطلاع بدن قم هستند یا تهران تا ما کمک‌های هر شهری رو توی همون شهر هزینه کنیم. ۶۰۳۷۶۹۱۶۶۵۸۱۹۹۱۸ مهدیه اسدیان ماتک بانک صادرات یاعلی!... @fatemiioon135
اگر کسی خواست برای مواد ضدعفونی کننده هزینه پرداخت کنه تا خیابان‌ها با مواد طبیعی ضدعفونی بشن به کاربری زیر پیام بده @fatemiioon ضدعفونی با مواد طبیعی تقویت کننده ریه‌ها و از بین برنده‌ی بسیاری از بیماری‌هاست در حالیکه مواد شیمیایی مانند وایتکس باعث آسیب زدن به ریه و سیستم دفاعی و در نتیجه ابتلای بدن به بسیاری از بیماری‌هاست... با اصلاح سبک زندگی اجتماعی برای خود و فرزندانمان جامعه‌ای سالم بسازیم. یاعلی!... @fatemiioon135
😅طنز جبهه😅 😄😂خاطره‌ای زیبا و خنده‌دار ازجبهه و جنگ...😃😀 💠 بین ما یکی بود که چهره‌ی سیاهی داشت؛ اسمش عزیز بود؛ توی یه عملیات ترکش به پایش خورد و فرستادنش عقب... بعد از عملیات یهو یادش افتادیم و تصمیم گرفتیم بریم ملاقاتش، با هزار مصیبت آدرس بیمارستانی که توش بستری بود رو پیدا کردیم و با چند تا کمپوت رفتیم سراغش... پرستار گفت: توی اتاق ۱۱۰ بستری شده؛ اما توی اتاق ۱۱۰ سه تا مجروح بودند که دوتاشون غریبه و سومی هم سر تا پایش پانسمان شده و فقط چشمهایش پیدا بود. دوستم گفت: اینجا که نیست، بریم شاید اتاق بغلی باشه! یهو مجروح باندپیچی شده شروع کرد به وول وول خوردن و سروصدا کردن! گفتم: بچه‌ها این چرا این‌جوری می‌کنه؟ نکنه موجیه؟!!! یکی از بچه‌ها با دلسوزی گفت: بنده خدا حتما زیر تانک مونده که اینقدر درب و داغون شده! پرستار از راه رسید و گفت: عزیز رو دیدین؟!!! همگی گفتیم: نه! کجاست؟ پرستار به مجروح باندپیچی شده اشاره کرد و گفت: مگه دنبال ایشون نمی‌گردین؟ همه با تعجب گفتیم: چی؟!!! عزیز اینه؟! رفتیم کنار تختش؛ عزیز بیچاره به پایش وزنه آویزان بود و دو دست و سر و کله و بدنش زیر باندهای سفید گم شده بود! با صدای گرفته و غصه‌دار گفت: خاک توی سرتان! حالا دیگه منو نمی‌شناسین؟ یهو همه زدیم زیر خنده😂😂😂 گفتم: تو چرا این‌جوری شدی؟ یک ترکش به پا خوردن که اینقدر دستک و دمبک نمی‌خواد! عزیز سر تکان داد و گفت: ترکش خوردن پیشکش. بعدش چنان بلایی سرم اومد که ترکش خوردن پیش اون ناز کشیدنه!! بچه‌ها خندیدند.😄 اونقدر اصرار کردیم که عزیز ماجرای بعد از مجروحیتش رو تعریف کرد: - وقتی ترکش به پایم خورد، منو بردند عقب و توی یه سنگر کمی پانسمانم کردند و رفتند تا آمبولانس خبر کنند. توی همین گیر و دار یه سرباز موجی رو آوردند و انداختند توی سنگر. سرباز چند دقیقه‌ای با چشمان خون گرفته برّ و بر نگاهم کرد. راستش من هم حسابی ترسیده بودم و ماست‌هایم رو کیسه کردم. یهو سرباز موجی بلند شد و نعره زد: عراقی پَست فطرت می کشمت... چشمتان روز بد نبینه. حمله کرد بهم و تا جان داشت کتکم زد. به خدا جوری کتکم زد که تا عمر دارم فراموش نمی‌کنم. حالا من هر چه نعره می زدم و کمک می‌خواستم، کسی نمی‌اومد. اون‌قدر منو زد تا خودش خسته شد و افتاد گوشه‌ی سنگر و از حال رفت. من هم فقط گریه می‌کردم... بس که خندیده بودیم داشتیم از حال می‌رفتیم😂 دو تا مجروح دیگه هم روی تخت‌هایشان از خنده روده بُر شده بودند.😂 عزیز ناله کنان گفت: کوفت و زهر مار هرهر کنان!!! خنده داره؟ تازه بعدش رو بگم: - یک ساعت بعد به جای آمبولانس یه وانت آوردند و من و سرباز موجی رو انداختند عقبش. تا رسیدن به اهواز یک گله گوسفند نذر کردم که دوباره قاطی نکنه... 😂😂 رسیدیم بیمارستان اهواز... گوش تا گوش بیمارستان آدم وایستاده بود و شعار می‌دادند و صلوات می‌فرستادند. دوباره حال سرباز خراب شد. یهو نعره زد: آی مردم! این یه مزدور عراقیه، دوستای منو کشته... و باز افتاد به جونم. این دفعه چند تا قلچماق دیگه هم اومدند کمکش و دیگه جای سالم توی بدنم نموند. یه لحظه گریه‌کنان فریاد زدم: بابا من ایرانی‌ام! رحم کنین... یهو یه پیرمرد با لهجه‌ی عربی گفت: ای بی‌پدر! ایرانی هم بلدی؟ جوونا این منافق رو بیشتر بزنین... دیگه لَشَم رو نجات دادند و آوردند اینجا. حالا هم که حال و روزم رو می‌بینید! صدای خنده‌مون بیمارستان رو برده بود روی هوا...😂 پرستار اومد و با اخم و تَخم گفت: چه خبره؟ اومدین عیادت یا هِرهِر کردن؟ وقت ملاقات تمومه، برید بیرون خواستیم از عزیز خداحافظی کنیم که یهو یه نفر با لباس سفید پرید توی اتاق و نعره زد: عراقی مزدور! می‌کشمت!!! عزیز ضجه زد: یا امام حسین! بچه‌ها خودشه، جان مادرتون منو نجات بدین...😂😂😂 (از کتاب" رفاقت به سبک تانک" 📚) @fatemiioon135