از ابتدای جنگ با اسرائیل راویان فراوانی را در لبنان دیدهام، همه مستندنویس؛ داستاننویس ندیدهام. چگالی حقیقت این روزها این جا این قدر بالا است که جایی برای توهم باقی نمیماند...
آن آوارهی شیعهی سوریهیی با حاج حسین یکتا در لبنان عکس یادگاری گرفته بود. عکس چرخیده بود و مسلحین سنی برایش پیگرد صادر کرده بودند. دولت اموی سوریه حتا آن شیعهها که با حاج حسین عکس دارند را تحمل نمیکند و انتظار داریم آنها که با حاج قاسم کار میکردند خود به سوریه برگردند...
در هرمل هیچ کس نمیداند که آماج آوارههای شیعه سوریه در لبنان چه است؟ بیروتنشینها میگویند: برگردید، حتا اگر کشته شوید. پشت سر در شام، مسلحین سازندهی دولت اموی دمشق پس از غارت خانهی آنها منتظرند تا خودشان را از دم تیغ بگزارند؛ مرتد اگر نتوانند شبیح که میتوانند بخوانندشان...
شیعه در سوریه رهبر ندارد. سالها دستاربندهایی را باد کردهییم که هنرشان مهار شیعههای مکتبی سوریه زیر یوغ سکولارهای بعث بوده است. و اکنون که حزب بعث فرو پاشیده، آنها هم گم و گور شدهاند. جالب اما آن دانایان کلند که هنوز پی سوار کردن این آخوندهای درباری بر شانهی شیعیان شامند...
آن برادر بیروتنشین جایی نوشته بود: همآن طور که سنیهای فلسطینی، غزه را خالی نکردند و مقاومت کردند، شیعههای سوریه هم نباید شام را خالی کند. آن برادر بیروتنشین یادش نبود که مقاومت شیعه در اکنون سوریه نه سلاح دارد و نه سازمان دارد و نه سرپل، و ریز به ریز شناسایی شده است...
آدمی که با مشیت الاهی بسازد داستاننویس و سینماگر و تیاتردرآور نمیشود...
حتا اگر قرار باشد آوارههای شیعهی سوریهیی در لبنان به خانهشان برگردند و جانشان را بر سر این کار بگزارند، این حرف را یک زعیم شرعی باید بزند؛ و من از بیروت تا بعلبک تا هرمل در میان گویندههای این تکیهی کلام، باید برگردند، کسی را نمیبینم که فقاهت ولایت و زعامت را با خود داشته باشد...