مردم بیشتر از چه چیزی وحشت دارند. آنها از برداشتن یک قدم تازه، گفتن یک حرف تازه، بیش از هر چیزی میترسند.
بعضیها زندگی نمیکنند، مسابقهی دو گذاشتهاند، میخواهند به هدفی که در افق دوردست است برسند و درحالیکه نفسشان به شماره افتاده میدوند و زیباییهای اطراف خود را نمیبینند.
مطلب اینجاست که آدم همیشه تصور میکند که در مقابل ناخوشی استقامت خواهد کرد و بستری نمیشود.