هدایت شده از تبادلاتالنحیط
نورا سرش رو پایین انداخت و خبری که انتظارش را داشتم گفت.
_سوفیا جان تسلیت میگم؛ اما آقا حامد...
نتوانست ادامه دهد و بی صدا اشک ریخت؛ برای لحظهای چشمانم هیچ جا را ندید.
صدای گریهی مائده از اتاقش آمد و من قامت حامد را دیدم😿❤️🩹!
https://eitaa.com/joinchat/1057031376C37dd9a5c21
شَبِت پُر اَز سِتارِه هایی باشِه🎬
کِه هَر شَب بِه خُدا سِفارِشِتو میکُنِه🩰
کِه هَمیشِه ماه بِمونِی …✨
شَب بِخِیر ماهِ مَن🌻
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بابا جون میشه ی بار دیگه بطلبی چای عراقیتو بخورم ؟🥺