از عکسِ تو و بغض همینقدر بگویم:
دردا که چه شب ها...
که چه شب ها...
که چه شب ها...
#حامد_عسکری
دوباره می نویسمت ..کنارِ بیت آخرم
وچکه چکه می چکم ..به سطر های دفترم
شنیده ام زپنجره سراغ من گرفته ای؟
هنوز مثل قاصدک ..میانِ کوچه پرپرم
شبی بخواب دیدمت ..میانِ تنگِ کوچه ها
قدم زنان... قدم زنان ..تو را به خانه می برم
غزل بخواب می رود ..به انتها رسیده ام
تمام من چکیده شد ..کنارِ بیت آخرم ...
#حسین_منزوی
@fenjan
یک شهر رابه عطرتنش مست کرده بود
نوبت به مارسید"علیه السلام" شد!
#سید_رضا_هاشمی
@fenjan
تو خیابان به خیابانِ جهان را گشتی!
من تهِ کوچه ی آغوشِ تو سرگردانم...
#عمران_بهروج
منطقی نیست ولی، منتظرت می مانم...😭
@fenjan
نشسته در حیاط و ظرف چینی روی زانویش
اناری بر لبش گل کرده سنجاقی به گیسویش
قناریهای این اطراف را بی بال و پر کرده
صدای نازک برخورد چینی با النگویش
مضاعف میکند زیباییاش را گوشوار آنسان
که در باغی درختی مهربان را آلبالویش
کسوف ماه رخ داده ست یا بالا بلای من
به روی چهره پاشیده است از ابریشم مویش؟
اگر پیچ امینالدوله بودم میتوانستم
کمی از ساقههایم را ببندم دور بازویش
تو را از من جدا کردند هر باری به ترفندی
یکی با خندهی تلخش یکی با برق چاقویش
قضاوت میکند تاریخ بین خان ده با من
که از من شعر میماند و از او باغ گردویش
رعیتزاده بودم دخترش را خان نداد و من
هزاران زخم در دل داشتم این زخم هم رویش
#حامد_عسکری
@fenjan
.....
مگر به سینه بخوابانی ام که این شبها
خیال خواب ندارم مگر در آغوشت ..
#امیرحسین_الهیاری
@fenjan
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام عزیزای دلم...
صبح زیبای بهاریتون پرعشق...
)) غم پنهانی((
درحال عبور از غم پنهانی خویشم
مست از می و اندوه فراوانی خویشم
درحال فرو خوردن بغضی است گلویم
عمری است گرفتار پشیمانی خویشم
بر قلب خودم حاکم و بی قید ترینم
مجذوب جهان دار و جهان داری خویشم
پرسید که در کنج دلت یار کسی هست؟
گفتم: که من در پی تنهایی خویشم
دل در پی افکار کسی بود که می گفت
»دلبسته ی یاران خراسانی خویشم«
آن جا که دل از یار گذشته است چه گویم؟
ژولیده ی افکار و پریشانی خویشم
گفتند که شاعر شده ای شعر بخوانی؟
دیوانه ی رفتار غزل خوانی خویشم
عمرم بگذشت خیر ندیدم به هر حال
درحال عبور از غم پنهانی خویشم
«#عبدالله_نادعلی_شاهرود»
@fenjan