باز كن پنجره را ...
من تو را خواهم برد
به سر رود خروشان حیات ،
آب این رود به سر چشمه نمی گردد باز؛
بهتر آنست كه غفلت نكنیم از آغاز .
باز كن پنجره را،
صبح دمید ... !
#حمید_مصدق
@fenjan
عقل و دل روزے زهم دلخور شدند
هر دو از احساس نفرت پر شدند
دل بہ چشمان ڪسے وابستہ بود
عقل از این بچہ بازے خستہ بود
حرف حق با عقل بود اما چہ سود
پیش دل حقانیت مطرح نبود
دل بہ فڪر چشم مشڪے فام بود
عقل آگاہ از خیال خام بود
عقل با او منطقے رفتار ڪرد
هر چہ دل اسرار عقل انڪار ڪرد
ڪِش مَڪِش مابین شان شد بیشتر
اختلافے بیشتر از پیش تر
عاقبت عقل از سر عاشق پرید
بعد از آن چشمان مشڪے را ندید
تا بہ خود آمد بیابان گرد بود
خندہ بر لب از غم این درد بود
#مولانا
@fenjan
کم به دست آوردمت، افزون ولی انگاشتم
بیش از اینها از دعای خود توقع داشتم
بید مجنون کاشتم، فکر تو بودم، خشک شد
زرد میشد مطمئناً کاج اگر میکاشتم
آن که زد با تیغ مکرش گردنم را، خود شمرد
چند گامی سوی تو بیسر قدم برداشتم
ای شکاف سقف ِبر روی سرم ویران شده
کاش از آن اول تو را کوچک نمیپنداشتم
آه ِمن دیشب به تنگ آمد، دوید از سینهام
داشت میآمد بسوزاند تو را، نگذاشتم
#کاظم_بهمنی
@fenjan