eitaa logo
یک فنجان شعر
8.3هزار دنبال‌کننده
335 عکس
383 ویدیو
1 فایل
نثر وشعرهای زیبا که حال دلتونو خوب میکنه اکثر نثرها را خودم می نویسم.... کپی لطفا نه ناشناس https://punz.ir/message/04YEpTt ارتباط باادمین: @mohamadeian برای رشدبیشترشما👇 تبلیغات https://eitaa.com/cafetb
مشاهده در ایتا
دانلود
درنگنجد عشق در گفت‌ و شنید.. عشق دریایی‌ست قعرش ناپدید.. @fenjan
ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن @fenjan
ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی @fenjan
تاخرمنت نسوزد احوالِ ما ندانی...
خوشا مرغی که درکنج قفس با یاد صیادش چنان خرسند بنشیند که پندارند آزادش نمیگویم فراموشم مکن گاهی به یاد آور اسیری را که میدانی نخواهی رفت از یادش @fenjan ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
یـادگاری نـنـویـسیـد به دیـوار دلم... که ز هجران کسی در شرُف ریختن است @fenjan ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جان عالم به فدای تو علی... عیدتون مبارک...
حکایت کمی طولانیه ولی حتما بخونید عالیه👇👇👇
آیت الله العظمی مرعشی نجفی بارها می فرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم. آن شب در عالم خواب دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولی امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند.            🍂🍂🍂 حضرت فرمودند: شاعرانِ اهل بیت را بیاورید. دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند. فرمودند: شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید. آن گاه محتشم و چند تن از شاعران فارسی زبان آمدند. فرمودند: شهریارِ ما کجاست؟ شهریار آمد.   حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شعرت را بخوان! شهریار شعر را خواند.... آیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم چون من شهریار را ندیده بودم.  🌸🌸🌸 فردای آن روز پرسیدم که شهریارِشاعر کیست؟ گفتند: شاعری است که در تبریز زندگی می کند. گفتم: از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید. چند روز بعد شهریار آمد . دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیده ام. از او پرسیدم : این شعر "علی ای همای رحمت " را کی ساخته ای ؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام ؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام.  🌸🌸 مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی به شهریار می فرمایند : چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) تشریف دارند . حضرت ، شاعران ِاهل بیت را احضار فرمودند : ابتدا شاعران عرب آمدند. سپس فرمودند: شاعران فارسی زبان را بگویید بیایند. آنها نیز آمدند. بعد فرمودند شهریارِ ما کجاست؟ شهریار را بیاورید! و شما هم آمدید. آن گاه حضرت فرمودند: شهریار شعرت را بخوان! و شما شعری که مطلع آن را به یاد دارم خواندید.🌸🌸🌸   شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید : من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم . تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام.  🍂🍂🍂 آیت الله مرعشی نجفی فرمودند: وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت، معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده، من آن خواب را دیده ام.  ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند: یقیناً در سرودن این غزل، به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی به این مضامین عالی بسراید. البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است.🍂🍂
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را كه به ماسوا فكندي همه سايه‌ي هما را دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين به علي شناختم من به خدا قسم خدا را به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را برو اي گداي مسكين در خانه‌ي علي زن كه نگين پادشاهي دهد از كرم گدا را بجز از علي كه گويد به پسر كه قاتل من چو اسير تست اكنون به اسير كن مدارا بجز از علي كه آرد پسري ابوالعجائب كه علم كند به عالم شهداي كربلا را چو به دوست عهد بندد ز ميان پاكبازان چو علي كه ميتواند كه بسر برد وفا را نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحيرم چه نامم شه ملك لافتي را بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت كه ز كوي او غباري به من آر توتيا را به اميد آن كه شايد برسد به خاك پايت چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان كه ز جان ما بگردان ره آفت قضا را چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم كه لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهي به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را ز نواي مرغ يا حق بشنو كه در دل شب غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا🍂🍂🍂