eitaa logo
فرشتگان سرزمین من تهران
1.7هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
818 ویدیو
37 فایل
﷽ °ما اینجاییم تا حس خوب #ریحانگی را باشما به اشتراک بزاریم 🌱☺️° °زیر نظر کانال دختران چادری 🧕🏻✨:‌ ° @clad_girls ° جهت ثبت نام و ارتباط با پویش تهران💕😍: ° @davodalmosavy °حرفتو ناشناس بزن 📜👇🏻° https://daigo.ir/secret/51864726576
مشاهده در ایتا
دانلود
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حال و هوای غریبانه خیابان کشور دوست نیمه شب جمعه ۲۸ فروردین 😔
کجاااا همان‌جا! همان‌جایی که به خاطر محدودیت‌ها، بسیاری از دوستانمان با چشم‌های اشک‌بار، فقط دل‌هایشان را فرستادند.😭 ولی این بار، بی‌هیچ محدودیتی، همه می‌آییم! می‌آییم و از نشان خادمی جا نمی‌مانیم… می‌خواهیم در روز تولدتان، که مصادف با روز دختر است، نشان دهیم دخترها چقدر بابایی‌اند! خیابان کشوردوست 🥺 جایی که شده مرحم دلهای زخمی ما
فردا( شنبه )به مناسبت تولد رهبر شهیدمون🥺 میخواییم دسته جمعی بریم کشوردوست شما هم اگر دوست دارید به جمع خادمین دیدار آقا، ملحق بشید. برای هماهنگی بیشتر به این شناسه پیام بدید👇 @MOSAVY1366 یه تعدادی دختر خانوم با چادر جشن تکلیف هم میخواییم که همراهمون باشند، اگر دختر با چادر جشن تکلیف همراه دارید هم به خانم موسوی اطلاع بدید.
سلام رفیق ✋ ان‌شاءالله قراره ختم صلوات برگزار بشه برای ¹ظهور مولا ✨ ²سلامتی رهبر عزیزمون 🌱 ³پیروزی و سلامتی مردم مظلوم لبنان 🤲 ⁴غلبه قاطع بر دشمن در مذاکرات هستی بسم‌الله! سهم شما ؟💗 به این آیدی تعداد بفرستید⇊ @yagomnam135 تعداد نور های فرستاده شده 💫 تا همین الان : ۲۲۰۳۳ صلوات
هدایت شده از sᴀʀʙᴀᴢ⁵⁹!
‌ خداوندا… ای شاهد این دل پر از بغض! تو خود گواهی که ما، هر لحظه، در پی بهانه‌ای بودیم تا شکر حضورش را به جای آوریم؛ بهانه‌ای برای گفتن: خدایا، شکر که نفس می‌کشد و چتر نگاهش، هنوز پناه ماست! چه می‌دانستیم قرار است بی‌پناه شویم؟ :) هر سال، با اولین شکوفۀ بهار، دل بی‌قرارم، بی‌تاب رسیدن بیست‌ونهم فروردین می‌شد؛ از تولد خودم بیشتر درگیرش بودم. روزی که نه فقط یک تاریخ، که دریچه‌ای بود به سوی تمام خاطرات نانوشته‌ام… نه خاطراتی که با شما ساخته بودم، نه! بلکه خاطراتی که از لابلای صفحات کتاب‌هایتان، از میان قصه‌هایتان، ثبت کرده بودم. می‌نشستم و با تمام جانم، با واژه‌هایی که از اعماق قلبم برمی‌خاست، بهترین تبریک دنیا را می‌نوشتم؛ نامه‌ای که با هزاران سلام و صلوات، راهی آدرس شما می‌شد. می‌خواستم زیبایی رخسارتان را، نقش بزنم بر لوح دلم… بارها و بارها در ذهنم، طرح ادیت می‌زدم؛ و از آغاز تا پایان این نقشۀ عاشقانه، زیر لب، آرام و پیوسته، ذکر می‌گفتم… تا خدا، خودش، حافظ نور نگاه وجود الهی‌تان باشد. که مبادا، حتی نسیمی گذرا، آرامش ابدی نگاهتان را، از ما برُباید! اما بابا… چقدر شکرگزاری‌مان ناچیز بود! که شد آنچه تمام عمر، ترسِ رخ دادنش، جانمان را می‌لرزاند… حالا در کابوس نبودنتان زندگی می‌کنیم. شما میل ماندن نداشتید، برای دیدن هشتادوهفت‌سالگی… دقیقاً همان روزی که ما، با عشق برایش برنامه‌ها چیده بودیم… روز دختر! سین برنامه‌مان را هم نوشته بودیم؛ چقدر کودکانه و خوش‌خیال… بی‌خبر از پوزخند تلخ روزگار :) دخترها همیشه بابایی‌اند! و ما، چه ساده، خیال می‌کردیم شما تا ابد، هستید… امروز که دل‌شکسته و بهانه‌گیر شده‌ام، نه دلم روز می‌خواهد، نه تبریک و مبارک‌بادی… فقط این نبودنتان، مثل باری سنگین است که بر سینه‌ام جا خوش کرده و هر ثانیه، وزنش بیشتر می‌شود… پدر مهربانم! اکنون که از بند این تن رها شده‌ای… اکنون که دیگر آسمان، برای پروازت تنگ نیست؛ بیا… به دیدارمان بیا! بیا و دستی بر سر ما بکش بر سر یتیمانِ بی‌شما :)) که روزها بدون تو، بسی کند می‌گذرند و شب‌ها، بی‌پناه… بی‌پدر… قرار بود ما، جانمان را فدای شما کنیم! اما حالا… بی‌شما… ذره‌ذره… هر لحظه جان می‌دهیم :) ‌
💙 حضور خادمان فیروزه ای در میعادگاه‌عاشقی 🥺 📌خیابان کشوردوست