فرشتگان سرزمین من اصفهان
شماها باعث شُدید من زندگیم عوض بشه 👌🌺 ی گفتگوی خودمونی 😌 چهارباغ اصفهان ۲۹ اسفند ۹۹ 🌺 #فرشتگان
#خاطره
سلام
توی مسیر چهارباغ
به دو تا خواهر که کنار هم بودن بسته ها رو دادیم
یکی شون ذوق کرد و چقدررررر خوشحال شد و بعد از صحبت ...
گفت که منم دلم می خواد مثل شماها بشم
دیگه آدرس ی مغازه ازمون گرفت و گفت می خوام برم ساق دست بخرم
همه مون رو محکم بغل کرد
( ببخشید دیگه اون ما رو بغل کرد ، شماره گرفتیم و ی مصاحبه هم ازش گرفتیم با اجازه خودش )
مادرشون هم اومدن و ایشون هم خوش ذوق بودن
فضای خوبی شد الحمدلله
و جالب بود که اطرافیانی که نشسته بودن
و اکثرا خانم های کم حجاب بودن دقت می کردن که ما چی میگیم
#خاطره
سلام
چند تا خاطره بگم از اجرای چهارباغ اصفهان
۲۹ اسفند ماه
با گروه مون راه افتادیم تو مسیر حرکت از دروازه دولت به سمت میدان انقلاب
خب برخوردها متفاوت بود
اول کار ی پسر نوجوان با دو تا دختر و ی خانم بودن که یکی از دختر ها کلا هیچی سرش نبود 😢
رفتم جلو
سلام کردم
سال نو رو تبریک گفتم
به اون دختر گفتم بیا عزیزم بگیر
و ی روسری خوشگل هم سرت کن
حیف توئه .
اونپسر گفت چند بار بهش بگم
گوش نمیده
گفتم شما برادرش هستید ؟
گفت خیر
دایی هستم
گفتم خب ببین دایی شما جنس مردا رو می شناسه
بخاطر خودت میگه
فعلا کلاهت رو سرت کن
و از این به بعد حتما روسری سر کن
گفت باشه
تشکر کردن و رفتن
#خاطره
سلام
تو مسیر برگشت از انقلاب به سمت دروازه دولت هم موارد زیاد و واکنش های متعددی بودن
چهار تا دختر که یکی شون روسری نداشت اومدن رد بشن
که ما با شوخی نگه شون داشتیم
دو تا شون رفتن
دو تایی که موندن شروع ی بحث حدود ده دقیقه ای بود که خب من واقعا متاسف شدم که اون دختر چادری بوده و الان به این روز افتاده 😔
سه تا خواهر بودن که کوچیکه که ششم بود کلا روسری نداشت
باهاشون صحبت کردیم
گفتن ما هر روز میایم اینجا 😔
خب فضای مسمومی هست ...
چرا باید نوجوان ما وقتش رو اینجا تلف کنه ... چقدر آسیب داره 😔
بهم گفت شماره بده
گفتم باشه مشکلی نیست
و بعدش خداحافظی کردیم و اومدیم
احساس تب و گرما می کردم اون موقع از شدت ناراحتی ...
کاش #بی_تفاوت_نباشیم
#خاطره
سلام
امروز چهارباغ اصفهان
ی سریگیره روسری با برچسب یا مهدی داشتیم
تصمیم گرفتیم به خانم های محجبه اگه اومدن سمت مون بدیم
به ی مادر و دختر چادری دادیم
انقدر تشکر کردن و گفتن ما داشتیم حرص می خوردیم
چه خوبه که هستید
گفتن ی جوری نگاه می کنن انگار جای ما نیست اینجا 🤨
گفتم هر کی اندازه وسعش تلاش کنه این اوضاع نمیشه... ما هم همین قدر توان داریم
کل دقایقی که ایستاده بودن تشکر می کردن 🙈☺️
#خاطره
سلام
ی گروه اسکیت باز به سمت میدان انقلاب داشتن آماده میشدن که بیان داخل چهارباغ
تعدادی شون دخترهای بزرگ بودن 😢
باهاشون گرم گرفتیم و بسته ها رو دادیم
گفتممسئولتونکیه؟
گفت اونآقا 🤨
آقاااااااا😡
گفتم کجا تمرین دارید
گفت باشگاه نداریم
توی زمین پارک آبشار تمرین داریم
آقا اومد و دخترا رفتن
گفتم آقا ببخشید فکر نمی کنید یک کلاه تنها کفایت نمی کنه ؟
ی بلوز بلندتر باید بپوشن؟
گفت به خودشون بگین
منمگفتم
قبول دارم و چشم بازم میگم
تشکر کردیم و رفت
دیدیم همه رو جمع کرد
ی چیزی گفت
و همه شروع کردن موهاشون رو جمع و جور کردن ...
#به_هم_ربط_داریم
#بی_تفاوت_نباشیم
#خاطره
سلام
دوستان ما امروز چهارباغ بودیم و شکر خدا امر به معروف های خوبی داشتیم
ی کافه هست توی چهارباغ که اخیرا فعال شده به نام cafe bicycle
یا کافه دوچرخه
به این صورت هست که یک کانکس رو سرپوشی رو برداشتن
تایر داره
ملت باید روی صندلی بشینن و پا بزنن تا کافه حرکت کنه
حدود ۱۰ تا صندلی جا داره
که زیر هر صندلی پایه دوچرخه هست
پذیرایی هم داره ...
خب من امروز دیدم که دو تا دختر که کوچک هم نبودن بدون روسری نشسته بودن
رفتم کنارشون و از پشت عکس گرفتم( معمولیه عکس گرفتن ، چون همه راحت عکس می گیرن از کافه دوچرخه )
گذاشتم مسافرها پیاده شدن ...
رفتم به راننده گفتم ببخشید ایده از خودتونه؟
گفت بله
البته مشابهش هست توی خارج ولی بطری ... دارن و من تغییر دادم
چهارماه ساختم و هفت ماه دنبال مجوز بودم
توضیح داد که کافه آب داره و ...
گفتم خیلی خوبه اما چرا اون هایی که بدون روسری هستن رو سوار می کنید؟
چرا اگه روسری شون افتاد تذکر نمیدین؟
و عکس رو نشونش دادم
گفت اینا بچه ان
گفتم کجا بچه ان ؟!
خلاصه قبول کرد و گفت حتما تذکر میدم
گفتم برای این همه زحمتی که برای مجوز کشیدین، #حاشیه_درست_نکنید
گفتم شما یک خانم بدون روسری رو توی کل چهارباغ می چرخونید و این درست نیست !!!!
گفت چشم اما میشه اون عکس رو پاک کنید دردسر نشه برام ؟
گفتم نگران نباشید رعایت کنید دردسر نمیشه و اومدم
بچه های گروه چند تایی شون جلو تر بودن
گفتن این کافه اومد جلو
یکی از اون هایی که سوار شده بود شروع کرد رقصیدن 🤔
راننده بهش گفت...
آقا ... آقا ...حاشیه درست نکنید 🤭
#بی_تفاوت_نباشیم
#به_هم_ربط_داریم
#خاطره
سلام
دیروز عصر داخل یک فضای باز با خانواده نشسته بودیم
دو تا خانم روبروی ما با فاصله زیاد نشسته بودن که من از دور رصد می کردم
گاهی روسری یکی شون می افتاد و سرش
می کرد .
متاسفانه قلیان هم ....
وقتی پاشدن برن
با کارت ها و گیره های امر به معروف رفتم سراغ شون 😌
تا دو دستی دادم بهشون و گفتم قبول باشه عزاداری هاتون ...
یکی شون گفت ...
چونما حجاب نداریم اینا رو میدی بهمون ؟
گفتمنه عزیزم
به هم تیپ های خودم هم هدیه میدم
خلاصه دو تا شون ی مدل خاص می خواستن از گیره روسری
بهشون گفتم می خواین برم بیارم؟
گفتن میشه؟
گفتمبعله
برگشتم چند تا دیگه آوردم و بهش گفتم انتخاب کن
گفت میشه برای خواهر شوهر و جاری و اینا ببرم؟
گفتم بعله
بعدا هم بهش گفتم برای من دعا کنید
منم دعا می کنم
ی کم گفتیم و خندیدیم
اومد جلو
دستش رو گذاشت به ماسک من
گفت بیار پایین این ماسک رو تا ببینمت 😂🤨🤔
خندید گفت .... مجردی ؟😎
فک کنم پسند کرده بود 😂
خلاصه بعدش با لبخند از هم جدا شدیم
و اون ها سوار بر ماشین رفتن
جمعی که این طرف نشسته بودن
خیلی براشون جالب برخورد اون خانما
البته خودم هم فکر نمی کردم انقدر استقبال کنند ....
#بی_تفاوت_نباشیم
#کارت_امر_به_معروف
#گیره_روسری
🌸 فرشتگان سرزمین من اصفهان
🌸 @fereshteganeman
#خاطره
سلام
ایام ماه صفر توی موکب ما هدایایی رو می دادیم و خب به بعضی که شرایط بود تذکر محترمانه هم می دادیم ....
ی دختری اومد با مادرش
مادر محجبه کامل
دختر شاید کلاس هشتم بود
با کلاه و بلوز و شلوار
تا اومد جلو
یکی از دوستان بهشون رزق تعارف کرد
مادر شروع کرد
لیاقت نداره که بگیره
لیاقت می خواد که آبروی مامانش رو نبره😳
منو میگین
دست و پام رو گم کردم
گفتم حاج خانوم دلش که پاکه
دعا کنید ظاهرش هم مثل دلش بشه
من می خواستم آرومش کنم که حرف بد نزنه
بعدش گفت بعله
دختر خوبیه
اما کاش آبروی ما رو نمی برد😔
اون مادر رو کشیدم کنار گفتم این طرز صحبت با ی نوجوون نیست که 😢
گفت جونم به لبم رسیده
بهشون گیره روسری و رزق دادیم و بعد از کمی صحبت ، مشایعت شون کردیم رفتن
و همه مون تا دقایقی شوکه بودیم ولی خوشحال بودیم که #بی_تفاوت_نبودیم
🌸 #پویش_فرشتگان_سرزمین_من_اصفهان
@fereshteganeman
به نام خدا
👌 #خاطره یکی از اعضای فعال پویش فرشتگان سرزمین من اصفهان
#بازخورد
📝امروز تو مترو بودم که ...
✨
وقتی وارد قطار شدم دیدم ی خانمی با روسری هایی که براشون میبندیم و خیلی خوشگل لبنانی بسته بود نشسته بود 😍
✨
رفتم نشستم رو به روش یهو دیدم اومد جلو بغلم کرد و گفت
وای شما همونی هستین که اومده بودین پارک ناژوان ؟!🥲
همین روسری رو به من دادین برام بستین ... از اون روز به بعد زندگیم تغییر کرد😭 🥲
خیلی خداروشکر کردم که خدا شما رو جلو پام گذاشت
و الان هم نماز هام رو میخونم
هم روزه هامو میگیرم...🥺🥲
میگفت خیلی دنبالتون گشتم
ولی پیداتون نکردم خیلی خوشحالم
که دوباره دیدمتون 😍🥲
✨
منم آدرس کانالمون رو دادم گفتم
از این طریق میتونی ما رو دنبال کنی 😍
✨
گفت من ایتا ندارم ولی فقط به خاطر شما نصب میکنم😁❤️
✨
خیلی جالب بود
میگفت اصلا دلم نمیخواد از پیشم بره
میگفت خیلی حس خوبی بهم وارد کردین 🥲
✨
آخر سر کلی همدیگه رو بغل کردیم به زور از هم خدافظی کردیم ...
😌❤️
جالب بود هیچ کدومون دلم مون نمیومد از همدیگه جدا بشیم🥲 ؛)
و این داستان ادامه دارد... ؛)
#حال_خوب
#سال_خوب
════════════════
https://eitaa.com/joinchat/1937768547C797e16ff99
پویــش ؋ـرشــتگان سـرزمیـن مـن اصـ؋ـــهـان
༻༻༻༻༻༻༻༻༻༻༻༻
به نام خدا
#بازخورد ✨
#خاطره
#تجربه_تغییر
#موکب_میثاق
#پویش_فرشتگان_سرزمین_من_اصفهان
سلام خوبین
یکی از دانش آموزان توی مدرسه منو دید و گفت که شما توی پویش فرشتگان سرزمین من هستین ؟
گفتم بله 🤔
بعد گفت من با دوستم اومدم خواجو یادتون روسریشو براش بستین
یکم فکر کردم اما خب یادم نبود
بهش گفتم متاسفانه یادم نیست
ولی خب واسه چی
بعد گفت از اونشب به بعد دوستم واسه همیشه چادری شد بعد منم با کلی ذوق گفتم به دوستت بگو برامون تعریف کنه قضیه چادری شدنشو و واقعا خیلی از نظرم جالب بود 🥺
و حالا داستان چادری شدنش رو با قلم خودش ببینید 👇👇👇
سلام مبینا جان
میخواستم موضوع چادری شدنم رو براتون توضیح بدم که خودتون بفرستین برای یکی از همون مسئولان پویش
برای غدیر با فاطمه و چند تا دیگه از بچه ها رفته بودیم پل خواجو که غرفه زده بودن یکی از اون غرفه ها مربوط به حجاب میشد من اونجا هرچی بهم گفتن بیا تا شالت رو برات درست کنیم نیومدم و دعوا کردم بعدم رفتم که تو اومدی دنبالم و باهام صحبت کردی که متقاعد شدم و اومدم😢 یکی از اون دختران شال منو برام درست کردن اما ......
تا خودم رو تو آیینه دیدم 😭😭😭😔😔😔😔😔😔😔😔😔😭😭😭😭😭
باورم نشد خودمم
شرمنده شهدام 😔😔😔😔😔😔
اونجا تازه فهمیدم چقدر شهدا به گردن ما حق دارن
یا خدااااااااااااااا چه جوری میتونم باور کنم این همه سال .........
بگذریم ...
یک برگه بهم دادن گفتن نمیدونم چی بود بنویس انقد درگیر اون حجاب خودم تو آیینه شده بودم اصلا دقت به حرف کسی نمیکردم ولی برگه رو گرفتم و قول دادم به خودم و خدا و حضرت علی و شهیدانی که خون دادن تو این راه 😭😭😭😭😭😭
دارم با گریه اینا رو مینویسم 😔😔😔😔
باورم نمیشه مبینا من چادری شدم من الان اومدم تو راهی که راه شهدا بود و ما ازش غفلت داشتیم
تازه دارم میفهمم چادریا چرا با غرور راه میرن چون چادر واقعا مثل مروارید هستش به آدم غرور میده
من با عمق وجودم میگم مچکرم از این گروه که باعث شد من و مطمئنم خیلیای دیگه به خودشون بیان
اجرشون با سید الشهدا باشه ❤️❤️❤️
════════════════
https://eitaa.com/joinchat/1937768547C797e16ff99
پویش فرشتگان سرزمین من اصفهان
༻༻༻༻༻༻༻༻༻༻༻༻