eitaa logo
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
181 دنبال‌کننده
291 عکس
96 ویدیو
10 فایل
🎧 شروعمون: ¹⁴⁰⁴/⁸/²⁴ 🎙️ وقتی حامیم می‌خونه، دلامون آروم می‌شن 🖤 Lyrics that feel like home 🔥 یه گوشه‌ی دنج برای دل‌های بی‌پناه 📍 Stay real, stay warm ᴡᴇʟᴄᴏᴍᴇ ᴛᴏ ʏᴏᴜʀ ᴄʜᴀɴɴᴇʟ ᴀɴᴅ ᴍɪɴᴇ. "عضو جمعیت نویسندگان📖" 📝𝟬𝟵𝟲 we: @haamimoonn @Adccfff
مشاهده در ایتا
دانلود
اوا: از دست حامی به شدت عصبی بودم دیوونم مرده بود تو این روزا به من چه که دوس دختر سابقش برگشته طلاق گرفته یا حالا هر بلایی سر شاومده من نمیتونم پاسوز اون ادم مزخرف تو زندگیم بشم باید یکاری دست این دختره بدم هی ارام ارام ارام هر بلایی که میخواد سرش بیاد بیاد به جهنم گوشیمو ور داشتم پیام به حامی دادم و گوشی رو پرت کردم سمت دیوار حامی: صدا ی نوتیف گوشیم اومد پیام از طرف اوا بود بازش کردم +اقا ی صالحی اگه فکر کردی راحت از این موضوع دست کشیدم و کنار رفتم کور خوندی از همین ثانیه تا اخر عمر اون دختره منتظر باش تا یه بلایی سرش بیارم نمیزارم اب خوش از گلوتون پایین بره فعلا. حامی: با خوندن پیام اوا عجیب دلشوره ای برا ارام گرفتم سریع اماده شدم رفتم سمت خونه ارام..... ادامه دارد....... نویسنده: Anita
ممنون از آنیتا جونم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پارت جدید در راه🥲😍
حامی:رسیدم دیدم آرام خوابیده آوا:زنگ زدم فاطمه بهش گفتم که باید نقشه بکشیم فاطمه:بابا ول کن آرام مال حامی آوا:نمی دونم نمی زارم آب خوش از گلوش بره پایین فاطمه: آوا ول کن آوا:چیو ول کنم امروز باید عروسی می‌کردیم از زبون آوا داشتم با فاطمه حرف میزدم که حامی زنگ زد جواب دادم چون واقعاً من به حامی حس داشتم ک حامی گفت‌‌.... حامی:آوا من تورو دوست دارم ولی آرام واقعا گناه داره من میخوام بجای تو آرام با من ازدواج کنه آوا:مگه شهر هرته هرچی تو بخوای مگه انتخابی بدون آزمایش بدون نمی دونم چی. حامی: ببخشید امروز باید ببینمت.. حامی :همینو کم داشتم وقتی رسیدیم دم رستوران.... ادامه دارد... نویسنده:حدیث
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یه ایده خیلی باحال دارم شما پارت 52 رو بنویسید و برای من توی شخصی ارسال کنید و اسمتونم بگید که شما نویسنده اون پارت بشید منتظر پیاماتونم... هرکی بهتر نوشته بود میزارم چنل✨🙏 آیدیم: @haamimoonn
برسم برای پارت که یکی از ممبر های خشگلمون نوشته✨😘
حامی، رسیدیم رستوران آوا : خب بفرما حامی : من شمارو خیلی دوس دارم ولی آرام هم دوست دارم ، اگه من با آرام باشم تو کم کم منو فراموش میکنی ، اما من و تو باهم باشیم آرام سکته میکنه و میمیره آوا : خب که چی ، من ادم نیستم که قرار بود با من ازدواج کنی ، اون خیلی وقته ولت کرده ، ولی من عاشقتم اگه نباشی میمیرم جناب صالحی حامی: واقعا نمیدونم چی بگم و نمیتونستم گریه های اوا رو ببینم که یهو دیدم آوا ازم داره کم کم فاصله میگیره ، که یهو از کیفش یه تیغ در میاره آوا : من بدون تو زنده نمیمونم پس به نظرم بمیرم بهتره حامی : آوا لطفا نکن ، م م من دوست دارم آوا : تو که به فکر ارام هستی نمیدونی من چی میشم حامی : اون تیغو بنداز حرف بزنیم آوا : چه حرفی من حرفی برای گفتن ندارم « با داد » حامی : اوا لطفا یهو اوا رگشو زد حامی : آواااااااااااا « با داد » حامی : آوا ببخشید اواااا ، یکی زنگ بزنه امبولانس بدو بدو بردنش اتاق عمل حامی : من خودمو نمیبخشم من قاتلم ، اونم قاتل عشقم ، من خودمو نمیبخشم « گریه » یهو فاطمه اومد فاطمه : عوضی سر اوا چه بلایی اوردی ، من همه چی رو بهش گفتم حامی : تو چه غلطی کردی فاطمه : حق اون دختر تو نبودی ، تو عوضی نمیدونی چقد اوا بهت وابسته بود من ازت دورش میکردم که چون تو لیاقتشو نداری حامی : بس کن « داد » فاطمه : تو نمیدونی که اون بعد از فهمیدن چقد گریه کرد ، چقد خودشو میزد اخه تو اصلا مردی ، اون ارام دیگه رفت اون تونست فراموشت کنه اون فقط قصد کنسرت داشت اون تورو نمیخواست حامی : تو چی میگی عوضی دکتر اومد ، حامی بدو بدو رفت پیشش حامی : چی شد ؟ دکتر : ببخشید ما تموم تلاشمونو کردیم ، تسلیت میگم حامی : میشه من اوا رو ببینم اون منو تنها نمیزارههه دکتر : یکم که بهترشدین ببینینش حامی : نه الان میخوام ببینمش فاطمه : حامی تو حتی زندگی دختره رو جهنم کردی حامی بدو بدو به زور رفت پیش اوا حامی : من اوا رو دیدم سفید عین گچ بود بغضم ترکید دستاش سرد بود حامی : عشقم تو مگه نمیگفتی من دوست دارم ؟ پس جون حامی بیا ، بیا که این دل بی قراره ، بیا که من تورو انتخواب کردم ، بیا که من الان میمیرم حامی خیلی گریه کرد ، یهو اوا رو بغل کرد که اوا در گوش حامی آوا : قول میدی نری ؟ « خیلی اروم و ضعیف » حامی : اره عشقم من دوست دارم از خوشحالی بال در اوردم که داد زدم و دکتر اومدن بردنش بخش مراقبت های ویژه حامی : میشه اوا رو ببینم دکتر : بله ، فقط خدا معجزه کرده بود و باید ازش تشکر کرد حامی همونجا سجده کرد و تشکر کرد و رفت پیش اوا حامی : دختر بابایی چطوره آوا : حامی واقعا خیلی دلم برات تنگ شد میشه بغلم کنی « بغض و گریه » حامی : اره عشقم ادامه دارد... نویسنده: هانیه