#part60
حامی: با عصبانیت و شتاب در اتاق و باز کردم رفتم داخل
فاطمه: هوی چه خبرته مگه طویلست این اتاق در داره
در میزنی میای داخل😒
حامی: من به ادمایی که حرف حالیشون نمیشه احترام نمیزارم
الانم اومدم که حرف بزنیم
عین ادم به حرفام گوش میدی(عصبی)
فاطمه: خب حالا بگو
راستی اوا خوب شد
حامی: به تو چه
توبه چه حقی پا میشی میری پیش ارام
ها چرا
فاطمه: چون دوست دارم اذیتت کنم
چون میدونم رو ارام حساسی و جونت به جونش بستس میخوام حرصت بدم اوکی؟!
حامی: با ارام کاری نداشته باش
اون کاره ای نیست خواهش میکنم
باهاش کاری نکن
فاطمه: وای داری التماس میکنی اونم بخاطر اون دختره😏😒
حامی: حرف نزن
کاری باهاش نداری دیگه ام اطرافش نبینمت تمام
این حرفو زدم و درو محکم بستم و از اتاق زدم بیرون که فاطمه صداشو بلند کرد و گفت
فاطمه: درو عین ادم ببند(داد)
حامی: اهمیتی ندادم و به راه خودم ادامه دادم
ادامه دارد.......
نویسنده: 💙Anita
عالی
✨
انیتا: مرسی عزیزم🦦✨
غزل: ممنون عزیزم
حدیث: ممنون از آنیتا جون🤍
هانیه:
میشه حامیم با اوا باشه لطفاااا
✨
انیتا: میشه نباشه🗿🎀
غزل: هوووووف
حدیث:نه
هانیه:
چرا خبری از هانیه و غزل و انیتا نیستش امتحان ها هم که تموم شد
✨
انیتا: شاید کار داریم خب 😀
بعدم من دیروز پارت دادم امروزم دادم
غزل: 😐
حدیث:
هانیه:
هدایت شده از 𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍.𝑫𝒂𝒏𝒈𝒆𝒓𝒐𝒖𝒔.𝒔𝒆𝒓𝒆𝒏𝒊𝒕𝒚².⋆࣪ ࣭
درود،
همسایه چنلم رو پاک کردم...🙂
عزل کن
روزتهممبارک💙
موفقباشی✨
"فورنیسمالکدیدپاککنه"
#part61
حامی : داشتم به راه خودم ادامه میدادم که فاطمه بدو بدو اومد پیشم
فاطمه : مرتیکه شما عقل تو سرت نیست یا خودتو میزنی به نفهمی
حامی : به تو چه زنیکه ی فضول
فاطمه : لطفا باز کاری نکن اوا خودکشی کنه
حامی : به تو چه ، هرکاری دلم بخواد میکنم
فاطمه : گمشو برو منم اوا رو ازت میدزدم و میبرمش
حامی : به خدا یه کار دیگه بکنی جات تو زندانه
فاطمه : خواهیم دید
حامی رفت پیش اوا
حامی : اوا ( با داد )
اوا : سلام ، چته خونه رو گزاشتی رو سرت من تازه خوب شدم
حامی : از ارام چی میخواین اون گناه داره ولش کنین
اوا : حامی تو به من قول دادی
حامی : قول دادنم بخوره تو سرت ، ارام گناه داره
اوا : تو غلط کردی منو بردی بیمارستان تا زنده بشم ( چک زد تو صورت حامی )
حامی : دختره ی احمق تو خانواده داری زندگی داری
اوا : خانواده ی من مرد ، من فقط تو زندگیم عاشق تو بودم
یهو گوشی اوا زنگ خورد ناشناس بود
اوا : الو
ماهان: سلام خوشگل من
اوا : داداش ( با لکنت)
ماهان : اره قشنگم منم داداشت
اوا : داداش کجایی که دنیا برام سیاه شده
ماهان : چی شده قشنگم کجایی من الان تهرانم
اوا : میای خونمون
ماهان : اره ادرس رو بده
اوا : خیابون ........
ماهان : تا پنج دقیقه دیگه اونجام
اوا : باشه خدافظ
ماهان : خداحافظ قلب داداش
گوشی رو قطع کرد
اوا : الان داداشم میاد تو هم باید اینجا باشی
حامی : چرا
اوا : چون میخوام از هردوتون خداحافظی کنم
حامی : نمیفهمم چی میگی ولی باشه هستم
ادامه دارد ......
نویسنده : Hanieh
هدایت شده از 𝐇𝐚𝐚𝐦𝐢𝐦 𝐬𝐭𝐚𝐫✰|نفور
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به نام حامی #حامیم🙂
من خاطراتم با تورو هرشب مرور میکنم❤️🩹
#شروعی بی پایان:𝟏𝟒𝟎𝟓/𝟏/𝟖🥺
#فعالیتتت زیاد میخوای؟؟؟🔥
تازه #نشر شده چطور؟؟؟😌
مالک خوش رفتار چطور؟؟؟🥲
ادیت های #جذاببب چطور؟؟؟😮💨
اما آرامش #چنلششش🥺
چنلی که با صدای آقای صالحی نفس میکشه🛐
این چنل #شماره خانی،مهراد،سروش و حامیم رو داره😟
آدرس خونه #حامیم هم داره🤯
جوین نمیشی به ضرر خودته عزیزم🤡
آدرس باشگاه #حامیم رو گذاشته بدووو تا پاک نشده👺
بیا که دل #ممبراشو برده🤤
@haamim1376salehi
@haamim1376salehi
@haamim1376salehi
@haamim1376salehi
@haamim1376salehi
@haamim1376salehi