لطفا اوا با حامیم باشه
به خدا حالم از ارام بهم میخوره
✨
با ارام خصومت شخصی دارین😐
غزل:
حدیث:
هانیه:
ما ناشناس رو پر کردیم ولی شما جواب نمیذین
✨
ناشناس این چند روز خراب بود واسم وا نمیشد
غزل:
حدیث:
هانیه:
وای خداا چقدر رمان هانیه قشنگه
البته برای همه ی شما قشنگه ولی هانیه چون تازه اومده و رمان مینویسه و سابقه ای هم نداره ولی واقعا قشنگ مینویسه
✨
اره قلمش قشنگه 🤍
ممنونم🫀
غزل:
حدیث:
هانیه:
بچه ها چرا پارت خیلی کم میدین من دیگه خسته شدم
✨
وقت نمیکنیم دوستان
غزل:
حدیث:
هانیه:
وایی از هانیه ممنونم که فیلم لایو رو فرستاد
✨
دستش درد نکنه
غزل:
حدیث:
هانیه:
میشه به ترتیب رمان بنویسین
مثلا یه روز غزل بده فرداش هانیه بده پس فرداش انیتا
اینجوری هم سه روز یه بار همتون میدین هم اینکه ما معطل نمیشیم
✨
بچها باید وقت کنیم
حدیث:
غزل:
هانیه:
#part62
اوا: حامی با چهره ای عصبی رو ی مبل نشسته بود
از چهرش عصبانیت و ترجمی بیخود میبارید
چشماش پر از خشم و نفرت بودن
هیچوقت اینجور نگام نمیکرد هیچ وقت
با صدای زنگ در به خودم اومدم رفتم در و باز کردم دیدم داداشمه
با دیدنش اشکام سرازیر شد
و محکم بغلش کردم
ماهان:سلام چطوری کوچولو
اوا: سلام خوب
یادت رفته به من نگی کوچولو😒
ماهان: خب حالا جوش نیار😂
اوا: نخند جدیممم
با عصبانیت پامو میکوبوندم به زمین
ماهان: دیوونه شدی ها
البته دیوونه بودی دیوونه تر شدی🤣
اوا: ماهاننننن🦦
ماهان: نگاهی به اطراف کردم که با یه پسره رو به رو شدم لبخند روی صورتم محو شد
اشنا به نظر میومد
اخم کرده بودولی به چهرش نمیومد
رو کردم به اوا وگفتم
اوا این پسره کیه؟
اوا: این یه ادم بی خود بی مصرفه که قراره شوهرم بشه( N: عیشش میمون بچه من به اون خوبی🗿🔪)
ماهان: خو اگه خوشت نمیاد ازش چرا میخوای باش ازدواج کنی
اوا: دیگه
حامی: اوا بس کن همینجور داری چرت و پرت میگی
اگه بیخودم ولم من دیگه بزار برم پی کار و زندیگم
اوا: کار و زندکیت ارامه دیگه
حامی: به تو چه خیلی حرف میزنی
اوا: نگاهی به ماهان کردم که خیلی ریلکس داشت نگاه میکرد
عصبی رفتم سمتش و گفتم
قرار نیست چیزی بش بگی ها اینهمه بی احترامی کرد چیزی بش نمیگی نه
ماهان: خیر، چرا چون اگه این ادموتو زندگیت نمیخوای بزارش کنار کار راحتیه
وقتی نمیخوای زندگی خودتو و یکی دیگه رو بهم نریز
حامی: قربون ادم چیز فهم
این خواهرت منودیوونه کرده
ماهان: چی کشیدی از دستش
ببین دو راه بیشتر نیس یا از شرش خلاص شی یا به حرفش گوش کنی
حامی: خب من به کجای حرفاش گوش کنم
یا هرروز بیمارستانه یا میخواد ادم بکشه
ماهان: ادم بکشه؟ 😳
حامی: بله ادم بکشه
ماهلن: بیخیال بابا
اوا حسابی زده به سرتا
اوا: اره زده به سرم
به تو چه خو
بیا دنیا رو نگا داداشم با یه ادم بی مصرف که مثلا شوهرمه دست به یکی کردن
حامی و ماهان: بس کن دیوونه شدی
اوا: باش من دیگه حرفی ندارم
ادامه دارد.......
نویسنده: 🦦✨Anita