#part62
اوا: حامی با چهره ای عصبی رو ی مبل نشسته بود
از چهرش عصبانیت و ترجمی بیخود میبارید
چشماش پر از خشم و نفرت بودن
هیچوقت اینجور نگام نمیکرد هیچ وقت
با صدای زنگ در به خودم اومدم رفتم در و باز کردم دیدم داداشمه
با دیدنش اشکام سرازیر شد
و محکم بغلش کردم
ماهان:سلام چطوری کوچولو
اوا: سلام خوب
یادت رفته به من نگی کوچولو😒
ماهان: خب حالا جوش نیار😂
اوا: نخند جدیممم
با عصبانیت پامو میکوبوندم به زمین
ماهان: دیوونه شدی ها
البته دیوونه بودی دیوونه تر شدی🤣
اوا: ماهاننننن🦦
ماهان: نگاهی به اطراف کردم که با یه پسره رو به رو شدم لبخند روی صورتم محو شد
اشنا به نظر میومد
اخم کرده بودولی به چهرش نمیومد
رو کردم به اوا وگفتم
اوا این پسره کیه؟
اوا: این یه ادم بی خود بی مصرفه که قراره شوهرم بشه( N: عیشش میمون بچه من به اون خوبی🗿🔪)
ماهان: خو اگه خوشت نمیاد ازش چرا میخوای باش ازدواج کنی
اوا: دیگه
حامی: اوا بس کن همینجور داری چرت و پرت میگی
اگه بیخودم ولم من دیگه بزار برم پی کار و زندیگم
اوا: کار و زندکیت ارامه دیگه
حامی: به تو چه خیلی حرف میزنی
اوا: نگاهی به ماهان کردم که خیلی ریلکس داشت نگاه میکرد
عصبی رفتم سمتش و گفتم
قرار نیست چیزی بش بگی ها اینهمه بی احترامی کرد چیزی بش نمیگی نه
ماهان: خیر، چرا چون اگه این ادموتو زندگیت نمیخوای بزارش کنار کار راحتیه
وقتی نمیخوای زندگی خودتو و یکی دیگه رو بهم نریز
حامی: قربون ادم چیز فهم
این خواهرت منودیوونه کرده
ماهان: چی کشیدی از دستش
ببین دو راه بیشتر نیس یا از شرش خلاص شی یا به حرفش گوش کنی
حامی: خب من به کجای حرفاش گوش کنم
یا هرروز بیمارستانه یا میخواد ادم بکشه
ماهان: ادم بکشه؟ 😳
حامی: بله ادم بکشه
ماهلن: بیخیال بابا
اوا حسابی زده به سرتا
اوا: اره زده به سرم
به تو چه خو
بیا دنیا رو نگا داداشم با یه ادم بی مصرف که مثلا شوهرمه دست به یکی کردن
حامی و ماهان: بس کن دیوونه شدی
اوا: باش من دیگه حرفی ندارم
ادامه دارد.......
نویسنده: 🦦✨Anita
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
#part62 اوا: حامی با چهره ای عصبی رو ی مبل نشسته بود از چهرش عصبانیت و ترجمی بیخود میبارید چشماش
اینم پارتی که قول دادم 🤍
اگه تونستم بازم میدم🦦
https://eitaa.com/ferferyefandom/2511
توی ۳ روز نمیتونین رمان بدین
خب حادقا طبق نوبتی برین اگه اونی که نتونست منتظرش باشیم
✨
انیتا: بچها صبرررر بعد امار و نگا کنید
غزل:
حدیث:
هانیه:
لطفا حامیم با ارام باشه
جان من
✨
انیتا: عزیزم من یه برنامه هایی دارم😈🗿
قسم ندهههه
غزل:
حدیث:
هانیه: