https://eitaa.com/ferferyefandom/2511
توی ۳ روز نمیتونین رمان بدین
خب حادقا طبق نوبتی برین اگه اونی که نتونست منتظرش باشیم
✨
انیتا: بچها صبرررر بعد امار و نگا کنید
غزل:
حدیث:
هانیه:
لطفا حامیم با ارام باشه
جان من
✨
انیتا: عزیزم من یه برنامه هایی دارم😈🗿
قسم ندهههه
غزل:
حدیث:
هانیه:
میشه شما با هم مشورت کنین که پارت ها چه جوری نوشته بشه و همه یک قسمت رمان رو بنویسن
اینجوری خیلی پارت به ما میرسه و شما هم انقدر اذیت نمیشین
✨
انیتا: با مشورت هم پارت مینویسیم
غزل:
حدیث:
هانیه:
ارام نه
اوا با حامیم باشه
✨
انیتا: ما به ساز کدومتون برقصیم عزیزانم🦦
غزل:
حدیث:
هانیه:
لطفا ارام از بین برهه
تصادف کنه بمیره
در اصل اوا برا حامیم بود
ارام اومد ری/د به زندگیشون
✨
انیتا: ارام تو زندگی حامی بوده و حامی میتونست به اوا بگه نگفته اینا پیش اومد(من یزید شدممم😔🦦)
غزل:
حدیث:
هانیه:
از اخلاق خوب و بدت بگو
✨
انیتا: اخلاق خوببب کههه😀🦦
وقتی یکیو دوست دارم از ته قلبم هیچوقت ولش نمبکنم و بی محلی بش نمیکنم
اخلاق بدم پرخاشگرم، عصبیم، زیاد میخندم🤣💔، پر حرفم
غزل:
حدیث:
هانیه: