eitaa logo
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
174 دنبال‌کننده
293 عکس
96 ویدیو
10 فایل
🎧 شروعمون: ¹⁴⁰⁴/⁸/²⁴ 🎙️ وقتی حامیم می‌خونه، دلامون آروم می‌شن 🖤 Lyrics that feel like home 🔥 یه گوشه‌ی دنج برای دل‌های بی‌پناه 📍 Stay real, stay warm ᴡᴇʟᴄᴏᴍᴇ ᴛᴏ ʏᴏᴜʀ ᴄʜᴀɴɴᴇʟ ᴀɴᴅ ᴍɪɴᴇ. "عضو جمعیت نویسندگان📖" 📝𝟬𝟵𝟲 we: @haamimoonn @Adccfff
مشاهده در ایتا
دانلود
عالییی بوددددد ✨ انیتا: فداتشمم غزل: حدیث: هانیه:
لطفا حامیم با ارام باشه جان من ✨ انیتا: عزیزم من یه برنامه هایی دارم😈🗿 قسم ندهههه غزل: حدیث: هانیه:
میشه شما با هم مشورت کنین که پارت ها چه جوری نوشته بشه و همه یک قسمت رمان رو بنویسن اینجوری خیلی پارت به ما میرسه و شما هم انقدر اذیت نمیشین ✨ انیتا: با مشورت هم پارت مینویسیم غزل: حدیث: هانیه:
سلام جهت کویر نشدن ناشناس ✨ انیتا: مرسیببی غزل: حدیث: هانیه:
ارام نه اوا با حامیم باشه ✨ انیتا: ما به ساز کدومتون برقصیم عزیزانم🦦 غزل: حدیث: هانیه:
عالی ✨ انیتا: قربونت🤍 غزل: حدیث: هانیه:
لطفا ارام از بین برهه تصادف کنه بمیره در اصل اوا برا حامیم بود ارام اومد ری/د به زندگیشون ✨ انیتا: ارام تو زندگی حامی بوده و حامی میتونست به اوا بگه نگفته اینا پیش اومد(من یزید شدممم😔🦦) غزل: حدیث: هانیه:
سلام ✨ انیتا: سلام حدیث: غزل: هانیه:
از اخلاق خوب و بدت بگو ✨ انیتا: اخلاق خوببب کههه😀🦦 وقتی یکیو دوست دارم از ته قلبم هیچوقت ولش نمبکنم و بی محلی بش نمیکنم اخلاق بدم پرخاشگرم، عصبیم، زیاد میخندم🤣💔، پر حرفم غزل: حدیث: هانیه:
به خدا خسته شدم همه ی چنل ها حداقا هرروز دوتا دونه پارت رو میدن لطفا اگه نمینویسید بدید هانیه بنویسه چون اون اصلا از حرفاش معلومه که خیلی دلش میخواد رمان بنویسه ✨ انیتا: خسته نباشی اولا رمان نه و پارت دوما میدیم خب غزل: حدیث: هانیه:
چرا داداشش انقدر بده داداش باید مهربون باشه اوا گناه دارههههههههه اصلا اوا بره پیش مامانش و داداشش نازشو بکشه داداشش باید محبت کنه بهش ✨ انیتا: بزار بریم جلوووو بعدم اوا به قدر کافی لوس هس لوس ترش بیاید نکنیم بعد اوا گناه دارهههههه اون مار کبرا گناه داره🗿🗿 غزل: حدیث: هانیه:
ماهان: ما نگفتیم چیزی نگو ولی خب این کارا چیه ببین اول بابد منطقی فکر کنی تو اصن فکر کردی به کارات اوا: نه چرا اصن باید فکر کنم حامی: چرا نباید فکر کنی ماهان: کیلید راه حل مشورت و فکر کردنه ولی خب میبینم که خواهرم به این موضوع اصلا توجهی نداشته اوا: تو با یکی ازدواج کنی بعد عشق قدیمیه طرف بیاد وسط زندگیت ناراحت نمیشی ماهان: چرا طرف مقابل باید با من صداقت میداشت و میگفت حامی: من نمیدونستم ارام برمیگرده بعدم اوا خانم بقیشم بگو دیگه قصد جون ارام و کردی اینا رم بگو اوا: اره کردم دوست هم دارم بازم نقشه قتلشو میچینم ماهان: اوا نه نباید کار اشتباهی ازت سر بزنه درستش میکنیم خب اوا: باشه ولی صبر من تموم شده دیگهههه ماهان: باش باش اروم باش میریم همچی رو واسه ی من میگی بعد قضاوت میکنیم ببینیم کار کی اشتباه بوده اوا: معلومه کار حامی اشتباه بوده حامی: من رفتم ادم بکشم ماهان: همشم تقصیر این بنده خدا نیس بریم حرف میزنیم ادامه دارد....... نویسنده: Anita