eitaa logo
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
176 دنبال‌کننده
292 عکس
96 ویدیو
10 فایل
🎧 شروعمون: ¹⁴⁰⁴/⁸/²⁴ 🎙️ وقتی حامیم می‌خونه، دلامون آروم می‌شن 🖤 Lyrics that feel like home 🔥 یه گوشه‌ی دنج برای دل‌های بی‌پناه 📍 Stay real, stay warm ᴡᴇʟᴄᴏᴍᴇ ᴛᴏ ʏᴏᴜʀ ᴄʜᴀɴɴᴇʟ ᴀɴᴅ ᴍɪɴᴇ. "عضو جمعیت نویسندگان📖" 📝𝟬𝟵𝟲 we: @haamimoonn @Adccfff
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام جهت کویر نشدن ناشناس ✨ انیتا: مرسیببی غزل: حدیث: هانیه:
ارام نه اوا با حامیم باشه ✨ انیتا: ما به ساز کدومتون برقصیم عزیزانم🦦 غزل: حدیث: هانیه:
عالی ✨ انیتا: قربونت🤍 غزل: حدیث: هانیه:
لطفا ارام از بین برهه تصادف کنه بمیره در اصل اوا برا حامیم بود ارام اومد ری/د به زندگیشون ✨ انیتا: ارام تو زندگی حامی بوده و حامی میتونست به اوا بگه نگفته اینا پیش اومد(من یزید شدممم😔🦦) غزل: حدیث: هانیه:
سلام ✨ انیتا: سلام حدیث: غزل: هانیه:
از اخلاق خوب و بدت بگو ✨ انیتا: اخلاق خوببب کههه😀🦦 وقتی یکیو دوست دارم از ته قلبم هیچوقت ولش نمبکنم و بی محلی بش نمیکنم اخلاق بدم پرخاشگرم، عصبیم، زیاد میخندم🤣💔، پر حرفم غزل: حدیث: هانیه:
به خدا خسته شدم همه ی چنل ها حداقا هرروز دوتا دونه پارت رو میدن لطفا اگه نمینویسید بدید هانیه بنویسه چون اون اصلا از حرفاش معلومه که خیلی دلش میخواد رمان بنویسه ✨ انیتا: خسته نباشی اولا رمان نه و پارت دوما میدیم خب غزل: حدیث: هانیه:
چرا داداشش انقدر بده داداش باید مهربون باشه اوا گناه دارههههههههه اصلا اوا بره پیش مامانش و داداشش نازشو بکشه داداشش باید محبت کنه بهش ✨ انیتا: بزار بریم جلوووو بعدم اوا به قدر کافی لوس هس لوس ترش بیاید نکنیم بعد اوا گناه دارهههههه اون مار کبرا گناه داره🗿🗿 غزل: حدیث: هانیه:
ماهان: ما نگفتیم چیزی نگو ولی خب این کارا چیه ببین اول بابد منطقی فکر کنی تو اصن فکر کردی به کارات اوا: نه چرا اصن باید فکر کنم حامی: چرا نباید فکر کنی ماهان: کیلید راه حل مشورت و فکر کردنه ولی خب میبینم که خواهرم به این موضوع اصلا توجهی نداشته اوا: تو با یکی ازدواج کنی بعد عشق قدیمیه طرف بیاد وسط زندگیت ناراحت نمیشی ماهان: چرا طرف مقابل باید با من صداقت میداشت و میگفت حامی: من نمیدونستم ارام برمیگرده بعدم اوا خانم بقیشم بگو دیگه قصد جون ارام و کردی اینا رم بگو اوا: اره کردم دوست هم دارم بازم نقشه قتلشو میچینم ماهان: اوا نه نباید کار اشتباهی ازت سر بزنه درستش میکنیم خب اوا: باشه ولی صبر من تموم شده دیگهههه ماهان: باش باش اروم باش میریم همچی رو واسه ی من میگی بعد قضاوت میکنیم ببینیم کار کی اشتباه بوده اوا: معلومه کار حامی اشتباه بوده حامی: من رفتم ادم بکشم ماهان: همشم تقصیر این بنده خدا نیس بریم حرف میزنیم ادامه دارد....... نویسنده: Anita
آوا: عصبانی شدم شالمو از روی مبل برداشتم و کردم سرم کت جینمم از روی مبل بر داشتم و پوشیدم. ماهان: آوا زده به سرت کدوم گوری میخوای بری این وقت شب حامی: آوا فکنم واقعا دیوونه شدی دختر الان میخوای از خونه فرار کنی مثلا آوا: دوتاتون خفه شیییید(با داد و عصبانیت) به شماها هیچ ربطی نداره من کجا میخوام برم(گریه) ماهان: آجی عزیزم باشه ببخشید ولی بیا بشین باهم با حرف زدن درستش کنیم اینکه الان میخوای از خونه فرار کنی هیچی رو درست نمیکنه آوا: شاید رفتن من از این خونه چیزی رو درست نکنه ولی اینکه کجا قراره برم شاید بتونه یه چیزایی رو درست کنه حامی: دختر الان تو میخوای کجا بری که قراره یچیزایی درست بشه آوا: به شماها هیچ ربطی نداره. رفتم سمت در درو سریع باز کردم و از خونه زدم بیرون رفتم توی کوچه سریع سوار ماشینم شذم میخواستم ماشینو روشن کنم که دیدم ماهان و حامی از در خونه بدو بدو زدن بیرون منم ماشین رو سریع روشن کردم و رفتم سمت خونه فاطمه چون میدونستم تنها کسی که میتونه منو توی این اوضاع درک کنه فاطمه اس آوا: زنگ زدم به فاطمه. سلام خوبی فاطمه: سلام تو خوبی حالت بهتره آوا: آره بهترم ممنون فاطمه یچیزایی شده که باید بهت بگم واقعا دیگه خسته شدم(بغض) فاطمه: بگو آوا چیشده(نگرانی) آوا: پشت تلفن نمیشه بگم باید حضوری ببینمت الان دارم میام سمت خونه ات فاطمه: باشه عزیزم پس میبینمت فعلا خدافظ آوا: فعلا ادامه دارد... نویسنده: غزل
آوا: بعد چند دقیقه رسیدم خونه فاطمه. زنگ درو زدم و رفتم داخل فاطمه: سلام عزیزم خوبی؟! آوا: خوبم مرسی فاطمه: چیشده؟ آوا: همه ی داستان رو برای فاطمه تعریف کردم و وقتی داشتم ماجرا رو تعریف میمرذم گریم گرفته بود فاطمه: واقعا که من همیچین انتظاری اصلا از حامیم نداشتم که بخواد اینجور کنه اتفاقا امروز اومد پیش من تو شرکت گفت تو و آوا باید از آرام فاصله بگیرید خط قرمز من آرامه و این چیزا آوا: من باید از حامی انتقام بگیرم فاطمه: اگر بخوای میتونم به آدمام بگم آرامو گیر بیارن تهدیدش کنیم که دیگه دو رو بر حامی نگرده آوا: نه آرام خودش وقتی فهمید من نامزد حامی ام از حامی فاصله گرفت من میخوام از حامی انتقام بگیرم فاطمه: خب یه نقشه ای دارم باید توی کنسرت جلوی همه آبروشو ببریم آوا: نه اصلا فکرشم نکن فاطمه: دختر تو از کی تاحالا انقدر مهربون شدی آوا: من یه فکر دیگه دارم باید کاری کنیم آرام هم با ما همدست بشه باید چندتا مدرک علیه حامی گیر بیاریم که بتونه آرام رو قانع کنه حامی آدم خوبی نیست که آرام هم بیاد توی تیم ما فاطمه: عوووو نمیدونستم همچین روی وحشتناکی هم داری آوا: کجاشو دیدی ادامه دارد... نویسنده: غزل
پارت های جدییییید😍🤏💖