eitaa logo
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
175 دنبال‌کننده
292 عکس
96 ویدیو
10 فایل
🎧 شروعمون: ¹⁴⁰⁴/⁸/²⁴ 🎙️ وقتی حامیم می‌خونه، دلامون آروم می‌شن 🖤 Lyrics that feel like home 🔥 یه گوشه‌ی دنج برای دل‌های بی‌پناه 📍 Stay real, stay warm ᴡᴇʟᴄᴏᴍᴇ ᴛᴏ ʏᴏᴜʀ ᴄʜᴀɴɴᴇʟ ᴀɴᴅ ᴍɪɴᴇ. "عضو جمعیت نویسندگان📖" 📝𝟬𝟵𝟲 we: @haamimoonn @Adccfff
مشاهده در ایتا
دانلود
چرا نیکا رفت🫤😐 ✨ نمیدونم بچها غزل: چون هیچ کاری نمیکرد فقط ادمین بوذ نه پارت مینوشت نه چیزی حدیث: هانیه:
به من میگن 🕷🕸 ✨ منم بتمنم غزل: منم اسپایدر منم حدیث: هانیه:
پارتتتتتتتتتتت ✨ ندارممم بدممم غزل: ندارممم حدیث: هانیه:
من از آوا خوشم نمیاد آرام خیلی بهتره آرام آرام ✨ عاممممم نمیدونمم همچی از دستم دررفت غزل: آوااااا حدیث: هانیه:
چرا دیگه غزل و هانیه و حدیث پیام نمیدن ✨ بچها منم نمیدونم غزل: وا!!!! حدیث: هانیه:
پااارتهااای ببیششششتررررر و طولانییییی ترررررر ✨ اگه میتونی روزانه پارت بدی اونم طولانی خودت بنویس نظرت چیه😊 غزل: با آنیتا موافقم🤣👍 حدیث: هانیه:
والا عزیرم من پارت دادم منتظرم ادمین ها پارت بدن
چون من خودم واقعا تو وضعیتی نیستم که بتونم پارت بدم
https://eitaa.com/joinchat/3289384614Cc26e994853 بیاین دعواااا ناموسی زدن نگران نباشید نه شما و نه اونا شمارو نمیشناسن و پیگیری نمیکنن به حامیمم بی احترامی کردنننن
فاطمه: ولی بنظرم بیا بیخیال اینکارا بشیم پاشیم بریم خارج از کشور یذره حال و هوامونم عوضی شه تازه ارام ممکنه دوباره برگرده المان اوا: چرا المان؟ فاطمه: خونه زندگیش اونجاست داداشش اونجاست اونجا زندگی میکرده به هر حال اوا: اها، چی بگم خب ولی چیزی که هس بعید بدونم که برگرده گفتی طلاق گرفته فاطمه: اره ولی میگم که امکانش هست اوا: خب من میرم پیش مامانم چیز خواستی بم پیام بده باش بعد اینکه یذره فکرامو بکنم بهت میگم بلیط اینا بگیری فاطمه: باشه ببین منم باید برم شرکت میبینمت دیگه اوا: اوکی خدافظ رفتم سمت خونه مامانم تو مسیر فکرامو کردم دیدم بدی نیست که برم خارج حال و هوام عوض میشه بعدم یذره از حامی و این فکرای مزخرف دور میشم پیش خودم گفتم خوبه و به فاطمه خبر میدم بیلیط بگیره رسیدم ماشین و پارک کردم رفتم بالا در و که زدم مامانم باز کرد محکم پریدم بغلش مامان زهرا: اوا چیشده؟ اوا: هیچی خوبم رفتم داخل و با قیافه ی اشفته ی دلارام رو به رو شدم دلارام خوبی اینجا چیکار میکنی دلارام: خوبم 🙂 هعی حرفی ندارم اصلا اومدم پیش عمو و زنعمو حالم عوض شه اوا: چیشده خب دلارام: ماهان بعد شیش سال برگشته نیومده پیش من انقدر راحت منو فراموش کرد اخه چجور میشه اوا: معلومه فراموش نکرده بهت قول میدم دلارام: نمیدونم مامان زهرا: دلارام جان میاد زمان بش بده میاد من نمیگم حق با تو نیست ولی به اونم باید زمان بدی دلارام: باشه پس من میرم خونه اوا: نرو دیگه دلارام: نه باید برم عصرم باید برم کافه زنعمو دستت درد نکنه خدافظ مامان زهرا: خداحافظ عزیزم اوا:ما ام خانوادگی کلا شانس نداریم انگار مامان زهرا:اوا چی میگی به دلارام کاملا حق میدم ماهانم نباید ولش میکرد میرفت ولی خب چیزیه که شده اوا: یعنی چی شده مادره من نباید میشد تو نباید اجازه میدادی این از من اونم از اون پسرت نمیدونم چی بهت بگم این دخترم گناه داره بخدا ما که از پسرت خیری ندیدیم این دخترم همین جور ادامه دارد..... نویسنده: انیتا