eitaa logo
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
174 دنبال‌کننده
292 عکس
96 ویدیو
10 فایل
🎧 شروعمون: ¹⁴⁰⁴/⁸/²⁴ 🎙️ وقتی حامیم می‌خونه، دلامون آروم می‌شن 🖤 Lyrics that feel like home 🔥 یه گوشه‌ی دنج برای دل‌های بی‌پناه 📍 Stay real, stay warm ᴡᴇʟᴄᴏᴍᴇ ᴛᴏ ʏᴏᴜʀ ᴄʜᴀɴɴᴇʟ ᴀɴᴅ ᴍɪɴᴇ. "عضو جمعیت نویسندگان📖" 📝𝟬𝟵𝟲 we: @haamimoonn @Adccfff
مشاهده در ایتا
دانلود
یه سوال انیتا دو.س پسر داری؟ ببخشید میپرسم اخه خیلی از عشق اینا سر درمیاری 🤏🏻 جان😐 نه بابا دو. س پسرم کجا بود😂🤣 نه اخه خیلی نوشتم واس همونه دیگه
موقعیت : کافه دلارام : ماهان ، خیلی دوست دارم ماهان : من قربونت برم دخترم دلارام : دلم برا اوا خیلی میسوزه اصلا نمیتونه به کسی پناه ببره ماهان : قشنگم به این چیزا فکر نکن من میدونم این دوتا به هم برمیگردن چون عشق از چشاشون معلومه دلارام : امیدوارم همینطور باشه یهو گوشی ماهان زنگ خورد ماهان : الو حامی : سلام داداش ، چطوری ماهان : سلام داداش ، مرسی چی شده حامی : نیدونی اوا کجاعه بلاخره تصمیمو گرفتم ماهان : نمیدونم والا الان یکی دوروزه خبری ندارم ازش حامی : به نظرت کجاعه ماهان : نمیدونم به مامان زنگ بزن حامی : باشه داداش کاری نداری ؟ ماهان : نه خدافظ حامی به مامان اوا زنگ میزنه و بعد ۳ بوق جواب میده حامی : سلام مامان مامان اوا : سلام پسرم ( یکم بغض داشت ) حامی : چرا ناراحتی ، از اوا خبری داری ؟ مامان اوا : اوا اینجاعه حامی : کجایین اخه صداهایی میاد مامان اوا : اوا داره میره خارج ( بغض ) حامی : وای خدا ، مامان من الان میام مامان اوا : پسرم سریع بیا الان میرن حامی : باشه من الان میام مامان اوا : خدافظ قطع کرد ادامه دارد ..... نویسنده : هانیه
عالی بود ✨ فدای تووو♥️
https://eitaa.com/ferferyefandom/2628 پس چرا تو ناشناس اصلا جواب نمیده ✨ اممم نمیدونم ولی من باهاش حرف میزنم
قلم انیتا حرف نداره ✨ فداتشممم مننن بانوووو🤏🏻😭
توی ادمین ها کیا باهم چت میکنن کیا باهم دوستن ؟؟ ✨ همه دوستیم با حدیث و غزل دوست چی بگم حضوری با هانیه دوست مجازی ام من با همشون چت میکنم
چرا هانیه و حدیث تو ناشناس جواب نمیدن ✨ نمیدونم حدیث چند وقته نیست ولی هانیه هس بعد از اونجایی که کسی نیست من دیگه خودم جواب میدم
دوست دارین دو.س پ. سر داشته باشین ، یا دارین ؟؟ ببخشید میپرسم اکه نمیخواین بگین بگوین نمیگم ✨ حقیقتا نه بنظرم نظم زندگی ادمو بهم میزنه من یکی الان کلاس میرم با خانواده و دوستام وقت میگذرونم با دوستام حرف میزنم و کلی کارای دیگه.... که اگه دو. س پ. سر داشته باشم امکان اینکه این چیزا رو نداشته باشم خیلیه و اینکه ندارم،بالا ام گفتم😂 راب. طه یچیز شخصیه حالا من حتی اگه تو راب. طه باشمم نمیام اینجا بگم خلاصه که همیننن
چرا لف میدین خبب این همه پارت دادیمم
حامی خیلی سریع لباسشو عوض کرد و سریع بدوبدو سوار ماشین شد و حرکت کرد حامی : حامی تو چیکار کردی ، دختره دیگه ازت دست کشید ، همش میخواستت تو خراب کردی حامی با خودش بحث میکرد که رسید خیلی سریع وارد با فرودگاه شد حامی : اواااا ( داد ) که یهو مامان اوا اومد پیشش با گریه حامی : اوا کجاست مامان اوا : تازه سوار هواپیما شد همینکه حامی رفت سمت شیشه هواپیما حرکت کرد و رفت حامی : مامان ( گریه ) مامان اوا : جانم پسرم حامی : من یکی دوروز بدون اوا نتونستم حالا که دیگه رفته من میمیرم مامان اوا : بیا ببینیم بلیت برای المان کی دارن که منم برم حامی : منم میام مامان اوا : تو کار داری نمیتونی حامی : من به خاطر اوا جونمو هم میدم مامان اوا : باشه ، بیا بریم ببینیم برا کی باز بلیت دارن و رفتن تو سایت و چندصندلی خالی بود که ساعت ۴ صبح حرکت میکرد دوتا بلیت خریدن مامان اوا : پسرم برو خونه چمدونتو ببند و بیا خونه ی من حامی : ماشین اوردین یا من برسونمتون مامان اوا : ماشین اوردم ، حالا سریع برو جمع کن هردو رفتن خونه تا چمدونشونو جمع کنن ادامه دارد ...‌. نویسنده : هانیه
پارت بعدی ۱۹۵ شدیم میدم