مگه مالک غزل نیست پس چرا تو کانال رو میگردونی
💙
بچها شاید کاری داره یا حالا نمیدونم
مشکلی براش پیش اومده
وگرنه همیشه سر میزنه به چنل
غزل کجاست
حدیث چی
چرا هیشکی نیست چنل زدن که ولش کنن
💙
بچها خدایی اینجور نگید دیگه
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
غزل کجاست حدیث چی چرا هیشکی نیست چنل زدن که ولش کنن 💙 بچها خدایی اینجور نگید دیگه
بچها احتمالا مشکلی براشون پیش اومده
وگرنه چنل رو ول نمیکنن
بعدم من هستم هانیه هست
شاید نتونستن بیان پس اینجور نگید
من خودمم هفته ی قبل مشکلاتی برام پیش اومد که نتونستم بیام ایتا و به چنل سر بزنم اون ها هم اینجور شدن احتمال زیاد.
#part80
اوا: از خواب بیدار شدم ودیدم هواپیما فرود اومده و وسایلامو ور داشتم
با حامی و مامانم از هواپیما پیاده شدیم کارامونو کردیم
و یه تاکسی گرفتیم من و حامی رفتیم سمت خونه ی من
ولی مامانم رفت خونه ی خودش
وقیت رسیدیم یه اخیش از ته دل گفتم
هوف خسته شدیما
حامی: اره پدرمون با ناز کردنای خانوم در اومد😂
اوا: یه بالشت بردشاتم پرت کردم سمتش
من ناز کردم 😒💔
حامی: چی بگم
برو کارتو بکن بخواب فردا بریم تایم عقد اوکی کنیم
اوا: واقعااااا
حامی: اره بدو
اوا رفت کاراشو کرد بعدشم خوابید منم گرفتم خوابیدم
و فردا صبح بیدار شدم دیدم اوا هنوز خپابه رفتم بالا سروش داد زدم
+تنبل خانوم نمیخوای پاشی
اوا: حامی اذیت نکنن
حامی: پاشو بریم کار داریم
اوا: باشه
با بی حوصلگی از جام پاشدم
صبحونه خوردیم
اماده شدیم رفتیم سمت محضر
حامی: رفیتم کارا رو کردیم و فردا هم قرار بود عقد کنیم
ادامه دارد...
نویسنده: انیتا