eitaa logo
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
175 دنبال‌کننده
292 عکس
96 ویدیو
10 فایل
🎧 شروعمون: ¹⁴⁰⁴/⁸/²⁴ 🎙️ وقتی حامیم می‌خونه، دلامون آروم می‌شن 🖤 Lyrics that feel like home 🔥 یه گوشه‌ی دنج برای دل‌های بی‌پناه 📍 Stay real, stay warm ᴡᴇʟᴄᴏᴍᴇ ᴛᴏ ʏᴏᴜʀ ᴄʜᴀɴɴᴇʟ ᴀɴᴅ ᴍɪɴᴇ. "عضو جمعیت نویسندگان📖" 📝𝟬𝟵𝟲 we: @haamimoonn @Adccfff
مشاهده در ایتا
دانلود
اوا: از خواب پاشدم دیدم ساعت 12عهههه😳 پاشدم دست و صورتم شستم اوف موهام شبیه سیم ظرفشویی شده بود موهام اتو کردم مرتبشون کردم بعدم رفتم طرف اشپز خونه وسایل پنکیک و برداشتم و شروع کردم اماده کردن مواد بعدش که اماده شد درستشون کردم رفتم سر یخچال دیدم به بهه شیرکاکائو داریممم(نویسنده: قلب من جای اون سکته زد از شدت ذوق🤣😔) _شیرکاکائو ها رو تو لیوان خالی کردم بعدم پنکیک ها رو تقسیم کردم دروغ چرا 8تاشو برا خودم گذاشتم 6تاشو برا حامی😂💔😐 حامی: از خواب بیدار شدم رفتم پایین اوا تو اشپزخونه بود از پشت بغ.لش کردم که جیغش رفت هوا اوا: حامیییی تویی ترسیدمم حامی: باشه جیغ جیغو😂😂 به به خانوم چی کار کرده اوا: نوش جون🥺♥️ حامی شروع کرد به خوردن خودمم خوردم وای خیلی خوشمزه شده حامی خوشمزه شده؟ حامی: مزه بهشت میده اوا: واقعاا🥺 حامی: اره مگه میشه تو چیزی درست کنی و بد بشه اوا: قربونت برمم منن🫂 حام: خدانکنه بچه اوا: صبحونه تموم شد میز و جمع کردم ظرفا رم شستم دیدم حامی اماده شده بره بیرون حامیی کجااا بدون منن حامی: دارم میرم تمرین زود میام اوا: باش مراقب خودت باشی ها حامی: تو ام حواست به خودت باشه چیزی خواستی زنگ بزن خدافظ اوا: باش خدافظ حامی رفت رفتم گوشیمو از اتاق اوردم یا خداااا ماهان16بار زنگ زده 😳 یعنی چیشده شماره ماهان و گرفتم بوق اول.... بوق دوم..... بوق سوم جواب داد صدای گرفتش تو ی گوشی پخش شد ماهان چیشده صدات چرا گرفتست ماهان: اوا.... ادامه دارد..... نویسنده: 🌝Anita
بچهااا یه خبر خوب بهتون بدمم😀❤️‍🩹 کرم ریزی من دوباره فعال گردیده🗿🦦
عالی 🌚 قربونت
قلمت خیلی قشنکه 🌚 فداتشم✨
پارت بعددد 🌚 میدمم
چیشده باز چه خبره 🌚 ایشالا که خیره😂❤️‍🩹
دو دقیقه کرم نریز 🌚 نمیشه متاسفانه 🤡
عالی بود 🌚 💙👀
ماهان: اوا مامان🙃 اوا: مامان چییی ماهان: مامان بیمارستانه حالشم اصلا خوب نیست اوا: ماهان چی میگی😭(گریه) ماهان: بیا بیمارستان اوا: با همون حال بد لباس پوشیدم سریع رفتم بیمارستان رسیدم بیمارستان رفتم سمت پذیرش پرستار: بفرمایید خانم اوا: زهرا صادقی کدوم بخشه پرستار: ای سیو اوا: مرسی رفتم پیش ماهان نشسته بود سرشو گرفته بود تو دستاش ماهان: اومدی اکه چیزیش بشه چی🙂 اوا: چیزی نمیشه 🙂 ماهان: تو ناراحت نباش اوا: ماهان چجور میشه ناراحت نباشم مادرمه خب😭💔 ماهان: 🙃 به حامی گفتی اوا: نه الان میگم گوشی رو برداشتم زنگ زدم حامی حامی: جانم؟ اوا: حامی🙂 مامانم بیمارستانه حالشم خوب نیس خودتو برسون حامی: وای میام الان دلارام: اوا اومدی بیاید ابمیوه گرفتم براتون بخورید بهتر شید اوا: من هیچی از گلوم پایین نمیره🙂💔 دلارام سعی داشت دلداریم بده اما من فقط منتظر این بودم که صدای مامانمو بشنوم یک ساعت دو ساعت سه ساعت ساعت ها میگذشتن ماهان،حامی، دلارام،بابام همه جمع شده بودن اما من تنها بودم مامان نبود یدفه صدای دستگاه ها بلند شد همه ی پرستارا و دکترا هجوم بردن به اتاق و من منتظر برگشت مامانم بودم 💔 دکتر اومد بیرون منتظر بودم حرفی بزنه اما هیچی نمیگفت اوا: دکتررر مامانم چیشد خوبهه(داد) دکتر اروم خانم اینجا بیمارستانه اوا: خب یچیزی بگید دکتر:..... ادامه دارد..... نویسنده:🌝 Anita