#part87
&روز خاک سپاری&
اوا: امروز روزی بود که باید کسی که کل وجودم بود و به دست خاک میسپردم🙃
از اون روز من تنها و تنها تر از قبل شدم
داشتن خاک و میریختن
داشتن قلب منو خاک میکردن
تنهایی عذاب اور بود
یه دفعه داد زدم
جلو خودم نگرفتم یعنی نتونستم
+نکنیدد نریزید مامانم هنوز هستت مامان من همین جاست(داد) 😭❤️🩹
مامان بلند شو بگو اینجایی مامانن
دلارام: سعی داشتم اوا رو اروم کنم اما نمیشد نمیتونستم
تو بغلم جاش داده بودم اما هی اینور و اونور میشد
داد و بیداد میکرد
حقم داشت
زمان میگذشت همه یکی یکی میومدن و به اوا تسلیت میگفتن
اوا: همونجور که تو بغل دلارام زجه میزدم یکی یکی میومدن و تسلیت میگفتن
اینا چرا نمیفهمن مامان من نرفته🙂
فاطمه: اوا تسلیت میگم غم اخرت باشه
دلارام: اوا یچیزی بگو
اوا: 🙂❤️🩹
فاطمه، دوستام، دوستای حامی، دوستای ماهان، زنعمو، عمو، داییم، زنداییم، خالم همه یکی یکی اومدن و تسلیت گفتن
داستم دیوونه میشدم
دلارام و بابام و ماهان داشتن میرفتن
دلارام سعی داشت منو ببره اما من نمیرفتم من باید میموندم پیش مامانم ❤️🩹
حامی:با زور و هزار دردسر راضیش کردیم بیاد بریم خونه
وقتی رسیدیم اوا رفت تو اتاق و بیرون نیومد
دلارام همش دور بود
ماهان که اندازه چند سال پیر شده بود هیچ حرفی نمیزد هیچ حرکتی انجام نمیداد
خسته بودم دراز کشیدم
رو کاناپه و خوابم برد
یدفه از خواب بیدار شدم
نگاهی به ساعت کردم ساعت4بود
همه خواب بودن
رفتم تو اتاق سری به اوا بزنم
در و باز کردم اما....
ادامه دارد....
نویسنده: 🌝👀Anita
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
#part87 &روز خاک سپاری& اوا: امروز روزی بود که باید کسی که کل وجودم بود و به دست خاک میسپردم🙃 از او
بچها از خاک سپاری سر در نمیارم هرچی نگفتم پوزشش🙏🏻🥸
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_g1qoayd&btn=بگو.بانو🤍
ناشناس و پر کنید پارت بدم🕯
کی میای بریم آوا زیرش کنیم ماشین بیارم یا ماشین میاری😅🗡
🌊
همینن الاننن😂😂
ادرس بدمم یا ادرس میدیی؟؟ 🤣🦦
ادمین نمیخوای واسه چنلت🙂
🌊
واسه چنل خودم که اره شرایط داشتی بگو ایدی بدم بیای حرف بزنیم ببینم اوکی هستی
ولی واسه این چنل باید با غزل صحبت کنی
کاملا معلومه تو عمرت قبرستون نرفتی😂😂
🌊
اونو که چندباری رفتم ولی خیلی کم🤣
ولی بات موافقم🤡🤡
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
کاملا معلومه تو عمرت قبرستون نرفتی😂😂 🌊 اونو که چندباری رفتم ولی خیلی کم🤣 ولی بات موافقم🤡🤡
البتهه دوستان خاک سپاری نرفتم وگرنه خارج از اون رفتم😂😂
#part88
حامی: ولی اوا نبود
رفتم ببینم دلارام کجاست ولی خواب بود
نخواستم بیدارش کنم رفتم سمت گوشی و شماره اوا رو گرفتم
خاموش بود
خیلی نگرانش شده بودم ولی نه میدونستم کجاست نه چیکار داره میکنه
.......
اوا:ساعت نزدیک 2بود از جام پاشدم همه خواب بودن
دوتا پتو برداشتم و رفتم سمت قبرستون
وقتی رسیدم رفتم سر خاک مامان
یه پتو رو کشیدم رو ی مامان سردش نشه🙃❤️🩹
یه پتو رم دور خودم پیچیدم
مشستم همونجا شروع کردم حرف زدن با مامان
+مامانی خوبی؟
من که اصلا خوب نیستم
مامان چرا رفتی؟
چیشد که رفتی؟
چیشد که دخترتو تنها گذاشتی؟
نگفتی من میمیرم؟
نگفتی دلتنگ میشم؟
مامان اینا همه خوابه دیگه؟اره؟
برگردد❤️🩹
اگه نمیای من بیام پیشت
اونجا با هم خوش باشیم 🙂
یادته قدیما مهمونی که میدادی من و دلارام میومدیم تو اشپزخونه سرغذاها و ناخونک میزدیم بعد تو با کف گیر میوفتادی دنبالمون
چقدر اون روزا خوب بود
با ماهان که شیطونی میکردیم و کلافه میشدی
با هم حرف میزدیم
همیشه کنارم بودی
الان چی؟
مامان بیا دیکه اذیت نکن
پاشو به همه حرف منو ثابت کن 🥲
مامان انگار نمیخوای بلند شی نه
من باهات قهرم تا بیدار نشی اشتی نمیکنم🙃
من برم؟
دوست دارم
سردت نشه ها
خدافظ مامانی:))))
ادامه دارد.....
نویسنده: 🦦Anita
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
#part88 حامی: ولی اوا نبود رفتم ببینم دلارام کجاست ولی خواب بود نخواستم بیدارش کنم رفتم سمت گوشی و
دوستاننن پارتتت
نوش جونتونن🤡😂
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
#part88 حامی: ولی اوا نبود رفتم ببینم دلارام کجاست ولی خواب بود نخواستم بیدارش کنم رفتم سمت گوشی و
خدایی دلم برا اوا سوخت:)) 😭❤️🩹