همسایه بگیر واسه چنلت😁
👀
با 10تا ممبر کی میاد همسایه بشع🗿🗿
حرفا میزنیددد
الان یه حسی بهم میگه حامی میخواد آوا رو طلاق بده بره با آرام
👀
نه طلاق نمیدهه
ولی یه افکار هایی تو ذهنمه😔🤣
سی سی آنیتا خیلی بیو های چنلت خوب بود خودت نوشتی😌
👀
ماچ
نه ادمینم نوشتت
دست سارا جون درد نکنهه
#part91
حامی: ببین راستش
مامان اوا فوت شد و اوا اون اوای سابق نیست هرکاری براش میکنم درست نمیشه خستم کرده
چیکار کنم؟
ارام: خدابیامرزه مامانشو🙂
کاملا درکش میکنم
ببین کسی که درکش میکنه باید باهاش صحبت کنه
حامی تو نمیتونی اونو بفهمی خب
حامی: میخوای بری باش حرف بزنی؟
ارام: نمیخوام داغ دلشو تازه کنم
بعدم نه اخه میفهمه تو اومدی سراغم
نمک رو زخمش نریزم بهتره
الان کاری نداری باید برم
حامی: تو چرا انقدر شعور داریی
برو
ارام: خدافظ
حامی: خدافظ
رفتم سمت خونه کیلید انداختم تو در
ولی کسی نبود هرچی صدا زدم جوابی نگرفتم
همچی عجیب شد مغزم داشت متوقف میشد
سوییچ و برداشتم و رفتم دور بزنم
لحظه ای جلومو ندیدم و سیاهی مطلق.......
ادامه دارد......
نویسنده:♥️ Anita
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
#part91 حامی: ببین راستش مامان اوا فوت شد و اوا اون اوای سابق نیست هرکاری براش میکنم درست نمیشه خس
خواهرا کرم جدیدددد
اگه بفهمید سکته میکنید🤡🤣🤣
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_g1qoayd&btn=بگو.بانو🤍
بیاید ناشناس تا پارت بعد و بدم سکته کنیننن 😂😂😂😂
اگه هم نمیاید پارت نمیدم تو خماری بمونید و از ایده ی من هیچ بویی هم نمیبریدد
عالی مثل همیشه موهاتو خشک کردی حرکت کنم🤣
🤡
مرسییی
اره خیلی وقته پاشو بیا🤣🤣
#part92
حامی:نور سفیدی به صورتم خورد و یدفه خودمو تو بیمارستان دیدم
اطرافو نگاه کردم
ارام نشسته بود یدفه داد زد از خوشحالی
ارام: حامی بهوش اومدیییییی
وای خدیاا شکرت
الهیی قربونت برمم
حامی؛خوبی؟
خدانکنه
ارام: تو خوب باشی منم خوبمم
حامی: اوا کجاست؟
ارام: اوا؟
اوا کیه
حامی: مگه من باهاش ازدواج نکردم
بعد مامانش فوت شد
هزارجور داستان پشت سر گذاشتیم
ارام: حامی ازدواج؟
سرت به کجا خورده
حامی: بخدا اینجور بود
اصن مامانم کجاست اون بیاد برات بگه
ارام: باش بزار صداش بزنم
خاله لیلا بیایدد حامی بهوش اومده میخواد ببینتتونن
لیلا: واقعااا
ارام: اره خاله
فقط چیزای عجیبی میکه ببینید سما میفهمید چی میگه
لیلا: چی میگه مگه
ارام: بیاید به خودتون بگه
حامی: مامانن
اوا کجاست؟
لیلا: خوبی پسرم؟
اوا کیه
حامی: خوبم
زنم دیگه مگه ازدواج نکرده بودیم
لیلا: ازدواجج😳
پسرم احتمالا خوابی رویایی چیزی بوده چون اوایی در کار نیست
حامی: یعنی چی؟
ارام: همینی که میبینی
حامی: فاطمه هست؟
ارام: نه پریروز اومد سر زد بهت
حامی: میشه زنگ بزنی بهش بگی بیاد؟
ارام: باشه
شماره ی فاطمه رو گرفتم
بوق اول
بوق دوم
جواب داد
فاطمه: سلام ارام جان
بله؟
ارام: سلام خوبی
میگم که حامی بهوش اومدهه
میخواد ببینتت
فاطمه: واقعا بهوش اومد
ارام: اره بیا میخواد ببینتت
فاطمه: باش خودمو میرسونم خدافظ
ارام: حامی میادش
حامی: اوکی
ارام تو این مدت چیکار کردی؟
ارام: تو این مدت مردم و زنده شدم راستش
د اخه اقای صالحی چرا درست رانندگی نمیکنییی
حامی: من هیچی یادم نیست اخه
ارام: طبیعیه ولی درست میشه
حامی: راستی قضیه مهاجرتت چی شد
ارام: مهاجرت حامی من اصن جایی نرفتم
حامی: مگه ازدواج نکردی
بعد طلاق گرفتی
برگشتی ایران
ارام: نههه
حامی خول شدی ها
حامی: واقعا یعین همش الکی بود
ارام: ارع
بزار فاطمه بیاد از ش بپرس
فاطمه: رفتم گل فروشی یه دسته گل گرفتم
چندتا ابمیوه هم خریدم و راه افتادم سمت بیمارستان
رسیدم رفتم اتاق حامی
ادامه دارد.....
نویسنده: 💙Anita