تو مرحله ای از زندگی گیر کردم نه میتونم شرایط رو تغییر بدم، نه میتونم چیزی که هست رو بپذیرم.
به یه جایی میرسی که همه میشن برات غریبه و ناامن.
پ.ن: متاسفانه به این مرحله رسیدم
نمیدونم چی شد فقط از یه جا به بعد دیگه نتونستم به کسی توضیح بدم که چی درونم میگذره.
فهمیدم که بله آدم میتواند در خانه اش نشسته باشد ، شاد ترین رنگ هارا بپوشد ، لبخند بزند ، چای بنوشد و همزمان به مرگ و نیستی فکر کند.
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
محتوای سریالایی که میبینم اینه؛ بعد انتظار دارید حالم خوب باشه؟!