مولا جواب دادند : نه براء ، اولاً احترام رسول خدا «ص» واجبه ما نباید جلو تر از رسول خدا «ص» چیزی بخوریم یا بنوشیم
جلو تر از رسول الله «ص» راه بریم
حرف بزنیم
بشینیم
ولی براء این گفت یهودی بودم من !
ما چه میدونیم اگر میزاشتی رسول خدا «ص» لقمه اول رو بخورن بعد تو بخوری
مسئولیت با ایشون بود
هر کی بگه چرا این لقمه رو خوردی ؟ میگیم رسول خدا «ص» خورد ما هم خوردیم
ولی الان مسئولیتش با خودته !
خلاصه نون رو آوردن و مولا نون رو تقدیم کرد و رسول خدا «ص» تا اومدن یه لقمه بخورن .....
یه دفعه گوشت به صدا در اومد( سبحان الله 🤯) : رسول الله «ص» من رو نخورین من مسمومم
پیامبر زن رو صدا کرد و گفت : چرا این کارو کردی ؟
گفت : آقا ببین جنگ خیبر بود تو بابای منو کشتی ! داداش منو کشتی ! عموی منو کشتی ! ..... ( خلاصه ایل و تبار براش نزاشتن )
با خودم گفتم اگه تو واقعا پیامبر خدایی و کل ریشه من به حق کشته شده این ( رسول الله) وعده فتح مکه داده فعلا نمیمیره اگه هم قدرت طلبه و همه ریشه من بخاطر قدرت کشته شده خب مسموم میشه و من انتقام گرفتم
پیامبر هم گفت : اینجوریه ؟
زن هم تأیید کرد
پیامبر گفت : بریم سلمان و ابوذر و مقداد و.... ( ده نفر آدم حسابی آوردن خلاصه 👌)
پیامبر فرمود : همه بخورید
البته فرمود این ذکر رو بخونید و بخورید : بسم الله الکافي بسم الله المُعافي بسم الله الشافي ( و دو خط دیگه )
دردسرتون ندم 🤕
همه خوردند و یه روز هم موندن و هیچی نشد و زن گفت من ایمان آوردم 🧕📿
تو همین فاصله براء مُرد !!!
براء و کفن کردن و آوردن پیش رسول الله «ص» گفتن آقا این شهیده لطفا نماز بخونین بهش
پیامبر فرمود: من به بدن براء نماز نمیخونم
همه تعجب کردن که چرا ؟؟؟
گفتن بخاطر اون تیکه ای که به علی انداخت ( چی فکر کردی با مولا بد حرف زدی )
همه گفتند : رسول الله «ص» این شوخی کرد !
گفتند : اگه جدی بود که کل اعمالش نابود بود
آقا هر کاری کردن پیامبر قبول نکرد
رفتن مولا رو آوردن
اومدن دیدن بدن رو زمینه و ....
یه دفعه گفتن : اَصلَحَکَ الله یا براء « خدا برات بسازه براء»
لَقد کُنتَ قواماً سواماً « تو اهل نماز بودی اهل روزه بودی »
گفتن خب رسول الله «ص» بیاد نماز رو بخونین
پیامبر فرمود براء به نماز من نیازی نداره!