eitaa logo
" فیلتِر‌شِکَن‌ِفِطرَت🌱"
738 دنبال‌کننده
469 عکس
1هزار ویدیو
1 فایل
‹بِسم‌ِرَب‌الشُهَدا‌...♥› _فطرت = اصلی ترین فیلتر شکن🤌🏻✨ _ما فقط یاد آور میشیم🕊 _منبعی که حال یه شیعه ایرانی رو جا بیاره😎 _کپـﮱ ؟ آزاده ، ولی به شرط عضو بودن _شروعمون‌ : ¹² / ² / ¹⁴⁰⁵🪴 _پایان؟ انشاالله شهادت :) _ خادم: @moon_385
مشاهده در ایتا
دانلود
شب عاشورا داشتم با ماشین تو خیابون گشت میزدم یه دختر خانم چادری رو دیدم که داشت میرفت سمت هیئت عزاداری...
منم به هر زوری که بود سوارش کردم بردمش خونه مجردی اونم از اولش فقط گریه میکرد و میگفت بابا مگه تو غیرت نداری!شب عاشوراعه خجالت نمیکشی؟
منم میگفتم من این چیزا حالیم نیست تو عاشورا دو تا عرب باهم دعواشون شده خب به ما چه؟
اون دختر هم میگفت تو رو به زهرا قسمت میدم که کاری با من نداشته باشی ولی من که نه زهرایی میشناختم نه حسینی!
دخترخانم چادری بهم گفت بیا فقط امشبو به خاطر حضرت زهرا گناه نکن ببین چجوری دستتو میگیره اصلا اگه دستتو نگرفت برو هرکاری که میخوای بکن...
منم غیرتی شدم و اون دخترو دوباره رسوندمش دم حسینیه اونم پیاده شد و همینجوری که گریه میکرد گفت خدا خیرت بده انشالله حضرت زهرا دستتو بگیره
منم که ضد حال خورده بودم رفتم خونمون کسی خونه نبود همه رفته بودن عزاداری چون فقط من توی خانواده لات و لوت بودم...
تلویزیون رو روشن کردم دیدم داره کربلا رو به صورت زنده نشون میده من همونجا دلم شکست و تا جون داشتم گریه کردم،فریاد زدم،ناله کردم و حسابی خودمو خالی کردم خالی کردم تموم بغضایی که این چند سال تو گلوم گیر کرده بود
نزدیکای سحر بود که مامان و بابام و داداشم اومدن یهو مامانم اومد گفت رضا کجا بودی؟ چقدر بوی حسین میدی؟چقدر بوی زهرا میدی:)💔 اوناهم از شدت خوشحالی گریه میکردن و میگفتن پسرم حسینی شده...
گفتم یا زهرا خودت دستمو بگیر...💔
از اون شب به بعد تصمیم گرفتم برم هیئت لباس مشکی هامو پوشیدم و رفتم زنجیر زدم! به یاد تموم سیلی هایی که به مهدی فاطمه زدم زنجیر رو محکم تر میزدم