eitaa logo
موسسه فطرت‌
2هزار دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
7.1هزار ویدیو
245 فایل
انجمن مردم‌نهاد فرهنگی فطرت تبریز شماره ثبت:۶۰۸۹ ارتباط با ادمین @fetrat_admin1
مشاهده در ایتا
دانلود
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚨کمبود تخم‌مرغ در آمریکا؛ قیمت‌ها پر کشیدند، مردم دست به دامن مرغ‌ها شدند 📌گزارش شبکه آمریکایی الحره از کمبود تخم‌مرغ و چند برابر شدن قیمت آن در ایالات متحده! 🚨شهروند آمریکایی: خیلی ناراحت و عصبانی می‌شوم، علاوه بر همه این مشکلات، قیمت‌ها نیز دیوانه‌وار در حال افزایش است، امیدوارم این بحران به زودی برطرف شود. ✅ 🔻 🔗با فطرت همراه شوید... https://eitaa.com/joinchat/1553858647C25198e9682
❇️ فریدمن: طرح ترامپ برای تسلط بر غزه، هدیه بزرگ به ایران است 📌توماس فریدمن، نویسنده برجسته آمریکایی: 🔸 بیرون راندن ۲ میلیون فلسطینی از غزه و تبدیل این منطقۀ ساحلی صحرایی، به چیزی شبیه یک استراحت‌گاه، ثابت می‌کند فاصله‌ میان خلاقیت و حماقت چقدر کوتاه است. 🔸پیشنهاد ترامپ خطرناک‌ترین و احمقانه‌ترین ابتکار صلحی است که تاکنون ارائه شده است. با این کار مسلمانان در اروپا، غرب آسیا و آسیا برای مقاومت در برابر آواره‌کردن فلسطینیان به خیابان‌ها خواهند آمد. ⚠️این طرح بزرگ‌ترین هدیه ترامپ به ایران خواهد بود؛ زیرا باعث می‌شود ایران با شرمسار‌ کردن تمام حکومت‌های عربی طرفدار آمریکا، نفوذ خود را در منطقه بازیابد. 🔸الحاق جزیره‌ی گرینلند دانمارک، تصاحب کانال پاناما و اشغال نوار غزه شاید در فیلم‌ها موفق شوند. ✅ 🔻 🔗با فطرت همراه شوید... https://eitaa.com/joinchat/1553858647C25198e9682
🚨تن دادن اشغالگران به خواسته حماس/ ورود 801 کامیون کمک به غزه 📌رژیم صهیونیستی سرانجام به خواسته جنبش حماس تن داد و مجبور شد با ورود کمک‌های بشردوستانه به نوار غزه طبق آنچه در توافق ذکر شده، موافقت کند. 🔸منابع میدانی در نوار غزه اعلام کردند که امروز 801 کامیون حامل کمک‌های بشردوستانه وارد نوار غزه شده و رژیم صهیونیستی به مفاد توافق آتش‌بس پایبند بوده است. 🔸این منابع در رابطه با جزئیات ورود این کمک‌ها تاکید کردند که ۲۳۱ کامیون به شمال غزه وارد شده از جمله ۱۳۹ کامیون از گذرگاه بیت حانون "ایرز"، ۹۲ کامیون از گذرگاه زیکیم در شمال غزه و ۵۷۰ کامیون از گذرگاه کرم ابو سالم. 🔸کاروان کمک‌های امروز شامل ۱۰ کامیون گاز و ۲۹ کامیون سوخت بوده است. 🔸بر اساس توافق آتش‌بس، قرار بود روزانه ۶۰۰ کامیون کمک وارد غزه شود و این بدین معنا است که رژیم صهیونیستی در راستای جبران تعهدات معوقه خود، امروز ۲۰۱ کامیون بیشتر وارد کرده است. 🔸در همین راستا، وزارت بهداشت فلسطین در غزه نیز اعلام کرده که کاروان دارو و تجهیزات پزشکی شامل ۵ کامیون به انبارهای وزارت بهداشت در شمال غزه رسیده است. ✅ 🔻 🔗با فطرت همراه شوید... https://eitaa.com/joinchat/1553858647C25198e9682
❇️ ۲۶ بهمن ،سالروز شهادت عارف دلسوخته، احمد علی نیری 📌 وصیت نامه شهید: 🔸شکر پروردگار عالمیان که ما را برانگیخت و ما را لایق دانست و هدایت کرد. و رسولان متعددی بالاخص رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) و ائمه معصومین (علیهما السّلام) را بر ما ارزانی داشت تا بتوانیم رهگشای خوبی در این جهان، در مقابل شیاطین باشیم. 🔸خوشا به حال کسانی که شناختند وجود خویشتن را در این دنیا، و عمل میکنند به وظایف خود، به امید تزکیهی نفس و ترفیع درجه و لذّت عبادت و خشوع قلب! 🔸 کسی به آن میرسد که مراقبتهای سخت بر اعمال و گفتار خود داشته باشد. 🔸قرآن، قرآن را فراموش نکنید. بدانید که بهترین وسیله برای نظارت بر اعمالتان قرآن است. 🔸اسلام را در تمام شئوناتش حفظ کنید. 🔸رهبری و ولایت فقیهی که در این زمان از اَهم واجبات است را یاری کنید ✅ 🔻 🔗با فطرت همراه شوید... https://eitaa.com/joinchat/1553858647C25198e9682
❇️ بمناسبت ۲۶ بهمن،سالروز شهادت شهیداحمدعلی‌نیری 🔸شهید احمدعلی نیّری در سال ۱۳۴۵ و در روستای «آینه‌ورزان» دماوند به دنیا آمد. خانواده‌اش در کودکی او به تهران مهاجرت کرده و در محله مولوی ساکن شدند. از همان زمان کودکی پای او به مسجد امین‌الدوله که آیت‌الله حق‌شناس امام جماعتش بود، باز شد. 🔸 او یکی ازشاگردان خاص آیت‌الله حق شناس بود و در اسفند ۱۳۶۴ در حالی که تنها ۱۹ سال داشت به شهادت رسید. 🚨احمدعلی یک عارف واصل بود به طوری که آیت‌الله حق‌شناس پس از دفنش در قطعه ۲۴ بهشت زهرا-سلام‌الله علیها- وقتی به همراه چند نفر از دوستان به منزل این شهید رفته بودند، خطاب به برادرش گفتند: من یک نیمه شب زودتر از ساعت نماز راهی مسجد شدم . به جز بنده و خادم مسجد، این شهید بزرگوار هم کلید مسجد را داشت. به محض اینکه در را باز کردم دیدم شخصی در مسجد مشغول نماز است. دیدم که یک جوانی در حال سجده است؛ اما نه روی زمین! بلکه بین زمین وآسمان مشغول تسبیح حضرت حق است. جلوتر که رفتم دیدم احمدآقا است. بعد که نمازش تمام شد پیش من آمد وگفت: تا زنده‌ام به کسی حرفی نزنید… احمد از عفاف چشم به این مقام رسید … 📌دکتر محسن نوری از دوستان شهید «احمدعلی نیّری» تعریف می‌کند که: 🔸 «یک بار از احمد پرسیدم که احمد من و تو از بچگی همیشه با هم بودیم، اما سوالی از تو دارم نمی‌دانم چرا در این چند سال اخیر شما این قدر رشد معنوی کردید اما من… لبخندی زد و می‌خواست بحث را عوض کند، اما دوباره سوالم را پرسیدم، بعد از کلی اصرار سرش را بالا آورد و گفت: طاقتش را داری؟! با تعجب گفتم: طاقت چی رو؟! گفت: بنشین تا بهت بگم. 🔸 نفس عمیقی کشید و گفت: یک روز با رفقای محل و بچه‌های مسجد رفته بودیم دماوند. شما توی آن سفر نبودید، همه رفقا مشغول بازی و سرگرمی بودند. یکی از بزرگترها گفت: احمد آقا برو این کتری رو آب کن و بیار تا چای درست کنیم. بعد جایی رو نشان داد و گفت: اونجا رودخانه است برو اونجا آب بیار من هم راه افتادم. راه زیادی نبود از لا‌به‌لای بوته‌ها ودرخت‌ها به رودخانه نزدیک شدم تا چشمم به رودخانه افتاد یک دفعه سرم را پایین انداختم و همانجا نشستم! بدنم شروع به لرزیدن کرد نمی‌دانستم چه کار کنم! همان جا پشت بوته‌ها مخفی شدم. من می‌توانستم به راحتی یک گناه بزرگ انجام دهم. در پشت آن بوته‌ها چندین دختر جوان مشغول شنا کردن بودند. من همان جا خدا را صدا کردم و گفتم: 🚨 «خدایا کمکم کن الآن شیطان من را وسوسه می‌کند که من نگاه کنم هیچ کس هم متوجه نمی‌شود اما به خاطر تو از این گناه می‌گذرم.» 🔸 بعد کتری خالی را از آن جا برداشتم و از جای دیگر آب آوردم. بچه‌ها مشغول بازی بودند و من هم مشغول آتش درست کردن بودم. خیلی دود توی چشمانم رفت. اشک همین‌طور از چشمانم جاری بود. یادم افتاد که حاج آقا گفته بود: «هرکس برای خدا گریه کند خداوند او را خیلی دوست خواهد داشت.» 🔸من همینطور که اشک می‌ریختم گفتم از این به بعد برای خدا گریه می‌کنم. حالم خیلی منقلب بود. از آن امتحان سختی که در کنار رودخانه برایم پیش آمده بود هنوز دگرگون بودم. همین طور که داشتم اشک می‌ریختم و با خدا مناجات می‌کردم خیلی با توجه گفتم: 🚨«یاالله یا الله…» به محض این که این عبارت را تکرار کردم صدایی شنیدم ناخودآگاه از جایم بلند شدم. از سنگ ریزه‌ها و تمام کوه‌ها و درخت‌ها صدا می‌آمد. همه می‌گفتند: «سُبوحُ قدّوس رَبُنا و رب الملائکه والرُوح» (پاک و مطهر است پروردگار ما و پروردگار ملائکه و روح) 🔸 وقتی این صدا را شنیدم ناباورانه به اطراف خودم نگاه کردم دیدم بچه‌ها متوجه نشدند. من در آن غروب با بدنی که از وحشت می‌لرزید به اطراف می‌رفتم از همه ذرات عالم این صدا را می‌شنیدم!» 🔸 احمد بعد از آن کمی سکوت کرد. بعد با صدایی آرام ادامه داد: از آن موقع کم کم درهایی از عالم بالا به روی من باز شد! احمد بلند شد و گفت: «تا زنده‌ام برای کسی این ماجرا را تعریف نکن» 📚 کتاب عارفانه« شرح حال شهید احمد علی نیری» ✅ 🔻 🔗با فطرت همراه شوید... https://eitaa.com/joinchat/1553858647C25198e9682
❇️بمناسبت سالروز شهادت شهید احمد علی‌نیری 📌کراماتی از شهید نیری 🔸آیت الله حق شناس، در مجلسی که بعد از شهادت احمدعلی داشتند بین دونماز، سخنرانیشان را به این شهید بزرگوار اختصاص داده و با آهی از حسرت که در فراق احمد بود، بیان داشتند: 🔸“این شهید را دیشب در عالم رویا دیدم .از احمد پرسیدم چه خبر؟ به من فرمود: تمام مطالبی که (از برزخ و…) می گویند حق است. از شب اول قبر و سوال و…اما من را بی حساب و کتاب بردند. 🚨رفقا! آیت الله بروجردی حساب و کتاب داشتند اما من نمی دانم این جوان چه کرده بود؟ چه کرد که به اینجا رسید؟!" 🔸سپس در همان شب ایشان به همراه چند نفر از دوستان به سمت منزل احمدآقا که در ضلع شمالی مسجد امین الدوله در چهار راه مولوی بود، رهسپار شدند. در منزل این شهید بزرگوار روبه برادرش اظهار داشتند: "من یک نیمه شب زودتر از ساعت نماز راهی مسجد شدم. به جز بنده وخادم مسجد، این شهید بزرگوار هم کلید مسجد را داشت به محض اینکه در را باز کردم، دیدم شخصی در مسجد مشغول نماز است. دیدم که یک جوانی در حال سجده است. اما نه روی زمین ! بلکه بین زمین وآسمان مشغول تسبیح حضرت حق است. جلوتر که رفتم دیدم احمدآقا است. بعد که نمازش تمام شد پیش من آمد و گفت تا زنده ام به کسی حرفی نزنید...." ✅ 🔻 🔗با فطرت همراه شوید... https://eitaa.com/joinchat/1553858647C25198e9682
❇️۲۷بهمن ماه سالروز شهادت سردار شهید محمدحسین یوسف الهی بود.. 💠کسی که سردار سلیمانی وصیت کرده بود در کنار او به خاک سپرده شود 🔶همرزمان این شهید بزرگوار می‌گویند؛ حسین از عرفای جبهه بود و زیبا‌ترین را می‌خواند، ولی کسی او را نمی‌دید، رفیق خدا بود و مشکلات را با الهام‌هایی که به او می‌شد، حل می‌کرد به مرحله یقین رسیده بود و پرده‌های حجاب را کنار زده بود. 🔶 را عارفی می‌دانند که مراتب کمال الی الله را طی کرده است و کمتر رزمنده‌ای است که روزگاری چند با محمدحسین زیسته باشد، اما خاطره‌ای از سلوک معنوی و کرامات او نداشته باشد. 🔶وی مصداق سالکان و عارفانی است که به فرموده امام خمینی (ره)، یک شبه ره صد ساله را پیمودند و چشم تمام پیران و کهنسالان طریق عرفان را حسرت‌زده قطره‌ای از دریای بی‌انتهای خود کردند. ✅ 🔻 🔗با فطرت همراه شوید... https://eitaa.com/joinchat/1553858647C25198e9682
16.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❇️ روایت شهید حاج قاسم سلیمانی از عارف لشکر ۴۱ ثارالله شهید حسین یوسف‌الهی(حسین پسر غلامحسین) 📌 به مناسبت سالروز شهادت شهید حسین یوسف الهی ✅ 🔻 🔗با فطرت همراه شوید... https://eitaa.com/joinchat/1553858647C25198e9682
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❇️ نماهنگ روزِ وصل 📌بازنشر به مناسبت سالروز شهادت شهید حسین یوسف اللهی ✅ 🔻 🔗با فطرت همراه شوید... https://eitaa.com/joinchat/1553858647C25198e9682
❇️ کرامات شهید یوسف اللهی 📌شهید، چنان روح ملکوتی و عرفانی داشت که هر کس او را می دید عاشق سکنات و رفتارش می شد. بعضی از خلق و خوی های وی که همه اطرافیان آن ها را تایید می کردند به روایت زیر است: 🔸از ۱۹ سالگی تا ۲۴ سالگی که شهید شد تمام سالها بغیر از ۴ روز حرام را روزه بود 🔸نماز شب ایشان ۲ تا ۳ ساعت طول می کشید 🔸دائما ذکر خدا می گفت 🔸قبل از جبهه تمام هم و غمش کمک به فقرای محل بود 🔸هیچگاه دل کسی را نشکست و بسیار مهربان بود 🔸چشمان برزخی ایشان سالهای سال باز شده بود و به هیچکس نمی گفت 🔸خبرهای غیبی را فقط به حاج قاسم و برای پیروزی در عملیات ها می گفت 🔸روزهای آخر عمرش به بعضی بسیجی ها و پاسدارها عاقبت کارشان را گفته بود 📌 یکی از خاطراتی که نشان دهنده این کمالات در این جوان عرفانی و خدایی بود، این گونه است: 🔸مادر شهید: با مجروح شدن پسرم محمّدحسین برای ملاقاتش به بیمارستان رفته بودم؛ نمی دانستم در کدام اتاق بستری است. در حال عبور از سالن بودم که یک دفعه صدایم کرد: مادر! بیا اینجا. وارد اتاق شدم. خودش بود؛ محمّدحسین من! امّا به خاطر مجروح شدن، هر دو چشمش را بسته بودند! بعد از کمی صحبت گفتم: مادر! چطور مرا دیدی؟! مگر چشمانت بسته نبود؟ امّا هر چه اصرار کردم، بحث را عوض کرد! 📌 خاطرات کوتاه از شهید یوسف الهی 🔸همرزم شهید: زمستان سال 64 بود. با بچّه های واحد اطّلاعات در سنگر بودیم. حسین وارد سنگر شد و بعد از کلّی خنده و شوخی گفت: در این عملیّات یک راکت شیمیایی به سنگر شما اصابت می کند. بعد با دست اشاره کرد و گفت: شما چند نفر شهید می شوید. من هم شیمیایی می شوم. حسین به همه اشاره کرد به جز من! چند روز بعد تمام شهودهای حسین، در عملیّات والفجر 8 محقّق شد! 🔸برادر شهید: برای پنجمین بار که مجروح و شیمیایی شد سال 62 بود. او را به بیمارستان شهید لبّافی نژاد تهران آوردند. من و برادر دیگرم با اتوبوس راهی تهران شدیم.از کرمان. ساعت ده شب به بیمارستان رسیدیم. با اِصرار وارد ساختمان بیمارستان شدیم. نمی‌دانستیم کجا برویم. جوانی جلو آمد و گفت: شما برادران محمّدحسین یوسف الهی هستید؟ با تعجّب گفتیم: بله! جوان ادامه داد: حسین گفته: برادران من الآن وارد بیمارستان شدند. برو آنها را بیاور اینجا! وارد اتاق که شدیم، دیدیم بدن حسین تمام سوخته ولی می‌تواند صحبت کند. اوّلین سؤال ما این بود: از کجا میدانستی که ما آمدیم؟ لبخندی زد و گفت: چیزی نپرسید؛ من از همان لحظه که از کرمان راه افتادید، شما را می دیدم! محمّدحسین حتّی رنگ ماشین و ساعت حرکت و... را گفت! 🔸همرزم شهید: دو تا از بچّه های واحد شناسایی از ما جدا شدند. آنهم با لباس غوّاصی در آبها فرو رفتند. هر چه معطّل شدیم باز نگشتند. به ناچار قبل از روشن شدن هوا به مقرّ برگشتیم. محمّدحسین که مسؤول اطّلاعات لشکر41 ثارالله کرمان بود، موضوع را با قاسم سلیمانی- فرمانده لشکر ـدر میان گذاشت حاج قاسم گفت: باید به قرارگاه خبر بدهم. اگر اسیر شده باشند، حتماً دشمن از عملیّات ما با خبر می‌شود. امّا حسین گفت: تا فردا صبر کنید. من امشب تکلیف این دو نفر را مشخّص می‌کنم. صبح روز بعد حسین را دیدم. خوشحال بود. گفتم: چه شده؟ به قرارگاه خبر دادید؟ گفت: نه. پرسیدم: چرا؟ حسین مکثی کرد و گفت: دیشب هر دوی آنها را دیدم. هم اکبر موسایی پور هم حسین صادقی را. با خوشحالی گفتم: الآن کجا هستند؟ گفت: در خواب آنها را دیدم. اکبر جلو بود و حسین پشت سرش. چهره اکبر نور بود! خیلی نورانی بود. می دانی چرا؟ اکبر اگر درون آب هم بود، نماز شبش ترک نمی‌شد. در ثانی اکبر نامزد هم داشت. او تکلیفش را که نصف دینش بود انجام داده بود، امّا صادقی مجرّد بود. اکبر در خواب گفت: که ناراحت نباشید؛ عراقی ها ما را نگرفته اند، ما بر می‌گردیم. پرسیدم: چه طور؟! گفت: شهید شده اند. جنازه های شان را امشب آب می آورد لب ساحل من به حرف حسین مطمئنّ بودم. شب نزدیک ساحل ماندم. آخر شب نگهبان ساحل از کمی جلوتر تماس گرفت و گفت: یک چیزی روی آب پیداست وقتی رفتم، دیدم پیکر شهید صادقی به کنار ساحل آمده! بعد هم پیکر اکبر پیدا شد! 🔸همرزم شهید: حسین به من گفته بود در کنار اروند بمان و درجه جذر و مدّ آب که روی میله ثبت می‌شود را بنویس. بعد هم خودش برای مأموریّت دیگری حرکت کرد. نیمه های شب خوابم برد. آن هم فقط 25 دقیقه. بعداً برای این فاصله زمانی، از پیش خودم عددهایی را نوشتم تا کسی متوجه خوابیدن من نشود وقتی حسین و دوستش برگشتند، بی مقدّمه بمن خیره شد و گفت: "تو شهید نمی‌شوی" با تعجّب به او نگاه کردم! مکثی کرد و باز بمن گفت: چرا آن 25دقیقه را از پیش خودت نوشتی؟ اگر می‌نوشتی که خوابم برد، بهتر از دروغ نوشتن بود. خدا گواه است که در آنشب و در آن جا، هیچ کس جز خدا همراه من نبود!!! او از کجا میدانست!؟ ✅ 🔻
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❇️ اعجوبۀ عرفان دفاع مقدس 🚨 صوت وصیت‌نامۀ عجیب عارف "۱۲ ساله" با صدای خود شهید! 📌 بمناسبت ۲۷ بهمن، سالگرد شهادت رضا پناهی 🎙استاد پناهیان ✅ 🔻 🔗با فطرت همراه شوید... https://eitaa.com/joinchat/1553858647C25198e9682
❇️ هر روز با فرازی از مناجات شعبانیه 6⃣1⃣ إلَهَى قَدْ أَحْسَنْتَ إِلَى إِذْلَمْ تُظْهِرْهَا لَا حَدٍ من عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ فَلَا تَفْضَحْنِي يَوْمَ الْقِيَامَهِ عَلَى رُءُوسِ الْأَشْهَادِ 💠خدایا چون لطف کردی و گناهم را بر هیچ بنده صالحی آشکار نکردی روز قیامت هم مرا در حضور مردم رسوا نکن ✅ 🔻 🔗با فطرت همراه شوید... https://eitaa.com/joinchat/1553858647C25198e9682