eitaa logo
موسسه فطرت‌
2هزار دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
7هزار ویدیو
245 فایل
انجمن مردم‌نهاد فرهنگی فطرت تبریز شماره ثبت:۶۰۸۹ ارتباط با ادمین @fetrat_admin1
مشاهده در ایتا
دانلود
❇️ بمناسبت ۲۶ بهمن،سالروز شهادت شهیداحمدعلی‌نیری 🔸شهید احمدعلی نیّری در سال ۱۳۴۵ و در روستای «آینه‌ورزان» دماوند به دنیا آمد. خانواده‌اش در کودکی او به تهران مهاجرت کرده و در محله مولوی ساکن شدند. از همان زمان کودکی پای او به مسجد امین‌الدوله که آیت‌الله حق‌شناس امام جماعتش بود، باز شد. 🔸 او یکی ازشاگردان خاص آیت‌الله حق شناس بود و در اسفند ۱۳۶۴ در حالی که تنها ۱۹ سال داشت به شهادت رسید. 🚨احمدعلی یک عارف واصل بود به طوری که آیت‌الله حق‌شناس پس از دفنش در قطعه ۲۴ بهشت زهرا-سلام‌الله علیها- وقتی به همراه چند نفر از دوستان به منزل این شهید رفته بودند، خطاب به برادرش گفتند: من یک نیمه شب زودتر از ساعت نماز راهی مسجد شدم . به جز بنده و خادم مسجد، این شهید بزرگوار هم کلید مسجد را داشت. به محض اینکه در را باز کردم دیدم شخصی در مسجد مشغول نماز است. دیدم که یک جوانی در حال سجده است؛ اما نه روی زمین! بلکه بین زمین وآسمان مشغول تسبیح حضرت حق است. جلوتر که رفتم دیدم احمدآقا است. بعد که نمازش تمام شد پیش من آمد وگفت: تا زنده‌ام به کسی حرفی نزنید… احمد از عفاف چشم به این مقام رسید … 📌دکتر محسن نوری از دوستان شهید «احمدعلی نیّری» تعریف می‌کند که: 🔸 «یک بار از احمد پرسیدم که احمد من و تو از بچگی همیشه با هم بودیم، اما سوالی از تو دارم نمی‌دانم چرا در این چند سال اخیر شما این قدر رشد معنوی کردید اما من… لبخندی زد و می‌خواست بحث را عوض کند، اما دوباره سوالم را پرسیدم، بعد از کلی اصرار سرش را بالا آورد و گفت: طاقتش را داری؟! با تعجب گفتم: طاقت چی رو؟! گفت: بنشین تا بهت بگم. 🔸 نفس عمیقی کشید و گفت: یک روز با رفقای محل و بچه‌های مسجد رفته بودیم دماوند. شما توی آن سفر نبودید، همه رفقا مشغول بازی و سرگرمی بودند. یکی از بزرگترها گفت: احمد آقا برو این کتری رو آب کن و بیار تا چای درست کنیم. بعد جایی رو نشان داد و گفت: اونجا رودخانه است برو اونجا آب بیار من هم راه افتادم. راه زیادی نبود از لا‌به‌لای بوته‌ها ودرخت‌ها به رودخانه نزدیک شدم تا چشمم به رودخانه افتاد یک دفعه سرم را پایین انداختم و همانجا نشستم! بدنم شروع به لرزیدن کرد نمی‌دانستم چه کار کنم! همان جا پشت بوته‌ها مخفی شدم. من می‌توانستم به راحتی یک گناه بزرگ انجام دهم. در پشت آن بوته‌ها چندین دختر جوان مشغول شنا کردن بودند. من همان جا خدا را صدا کردم و گفتم: 🚨 «خدایا کمکم کن الآن شیطان من را وسوسه می‌کند که من نگاه کنم هیچ کس هم متوجه نمی‌شود اما به خاطر تو از این گناه می‌گذرم.» 🔸 بعد کتری خالی را از آن جا برداشتم و از جای دیگر آب آوردم. بچه‌ها مشغول بازی بودند و من هم مشغول آتش درست کردن بودم. خیلی دود توی چشمانم رفت. اشک همین‌طور از چشمانم جاری بود. یادم افتاد که حاج آقا گفته بود: «هرکس برای خدا گریه کند خداوند او را خیلی دوست خواهد داشت.» 🔸من همینطور که اشک می‌ریختم گفتم از این به بعد برای خدا گریه می‌کنم. حالم خیلی منقلب بود. از آن امتحان سختی که در کنار رودخانه برایم پیش آمده بود هنوز دگرگون بودم. همین طور که داشتم اشک می‌ریختم و با خدا مناجات می‌کردم خیلی با توجه گفتم: 🚨«یاالله یا الله…» به محض این که این عبارت را تکرار کردم صدایی شنیدم ناخودآگاه از جایم بلند شدم. از سنگ ریزه‌ها و تمام کوه‌ها و درخت‌ها صدا می‌آمد. همه می‌گفتند: «سُبوحُ قدّوس رَبُنا و رب الملائکه والرُوح» (پاک و مطهر است پروردگار ما و پروردگار ملائکه و روح) 🔸 وقتی این صدا را شنیدم ناباورانه به اطراف خودم نگاه کردم دیدم بچه‌ها متوجه نشدند. من در آن غروب با بدنی که از وحشت می‌لرزید به اطراف می‌رفتم از همه ذرات عالم این صدا را می‌شنیدم!» 🔸 احمد بعد از آن کمی سکوت کرد. بعد با صدایی آرام ادامه داد: از آن موقع کم کم درهایی از عالم بالا به روی من باز شد! احمد بلند شد و گفت: «تا زنده‌ام برای کسی این ماجرا را تعریف نکن» 📚 کتاب عارفانه« شرح حال شهید احمد علی نیری» ✅ موسسه انجمن مردم‌نهاد فرهنگی فطرت 🔗با فطرت همراه شوید @fetrat_amn
❇️بمناسبت سالروز شهادت شهید احمد علی‌نیری 📌کراماتی از شهید نیری 🔸آیت الله حق شناس، در مجلسی که بعد از شهادت احمدعلی داشتند بین دونماز، سخنرانیشان را به این شهید بزرگوار اختصاص داده و با آهی از حسرت که در فراق احمد بود، بیان داشتند: 🔸“این شهید را دیشب در عالم رویا دیدم .از احمد پرسیدم چه خبر؟ به من فرمود: تمام مطالبی که (از برزخ و…) می گویند حق است. از شب اول قبر و سوال و…اما من را بی حساب و کتاب بردند. 🚨رفقا! آیت الله بروجردی حساب و کتاب داشتند اما من نمی دانم این جوان چه کرده بود؟ چه کرد که به اینجا رسید؟!" 🔸سپس در همان شب ایشان به همراه چند نفر از دوستان به سمت منزل احمدآقا که در ضلع شمالی مسجد امین الدوله در چهار راه مولوی بود، رهسپار شدند. در منزل این شهید بزرگوار روبه برادرش اظهار داشتند: "من یک نیمه شب زودتر از ساعت نماز راهی مسجد شدم. به جز بنده وخادم مسجد، این شهید بزرگوار هم کلید مسجد را داشت به محض اینکه در را باز کردم، دیدم شخصی در مسجد مشغول نماز است. دیدم که یک جوانی در حال سجده است. اما نه روی زمین ! بلکه بین زمین وآسمان مشغول تسبیح حضرت حق است. جلوتر که رفتم دیدم احمدآقا است. بعد که نمازش تمام شد پیش من آمد و گفت تا زنده ام به کسی حرفی نزنید...." ✅ موسسه انجمن مردم‌نهاد فرهنگی فطرت 🔗با فطرت همراه شوید @fetrat_amn
❇️۲۷بهمن ماه سالروز شهادت سردار شهید محمدحسین یوسف الهی .. 💠کسی که سردار سلیمانی وصیت کرده بود در کنار او به خاک سپرده شود 🔶همرزمان این شهید بزرگوار می‌گویند؛ حسین از عرفای جبهه بود و زیبا‌ترین را می‌خواند، ولی کسی او را نمی‌دید، رفیق خدا بود و مشکلات را با الهام‌هایی که به او می‌شد، حل می‌کرد به مرحله یقین رسیده بود و پرده‌های حجاب را کنار زده بود. 🔶 را عارفی می‌دانند که مراتب کمال الی الله را طی کرده است و کمتر رزمنده‌ای است که روزگاری چند با محمدحسین زیسته باشد، اما خاطره‌ای از سلوک معنوی و کرامات او نداشته باشد. 🔶وی مصداق سالکان و عارفانی است که به فرموده امام خمینی (ره)، یک شبه ره صد ساله را پیمودند و چشم تمام پیران و کهنسالان طریق عرفان را حسرت‌زده قطره‌ای از دریای بی‌انتهای خود کردند. ✅ موسسه انجمن مردم‌نهاد فرهنگی فطرت 🔗با فطرت همراه شوید @fetrat_amn
16.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❇️ روایت شهید حاج قاسم سلیمانی از عارف لشکر ۴۱ ثارالله شهید حسین یوسف‌الهی(حسین پسر غلامحسین) 📌 به مناسبت سالروز شهادت شهید حسین یوسف الهی ✅ موسسه انجمن مردم‌نهاد فرهنگی فطرت 🔗با فطرت همراه شوید @fetrat_amn
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❇️ نماهنگ روزِ وصل 📌بازنشر به مناسبت سالروز شهادت شهید حسین یوسف اللهی ✅ موسسه انجمن مردم‌نهاد فرهنگی فطرت 🔗با فطرت همراه شوید @fetrat_amn
❇️ کرامات شهید یوسف اللهی 📌شهید، چنان روح ملکوتی و عرفانی داشت که هر کس او را می دید عاشق سکنات و رفتارش می شد. بعضی از خلق و خوی های وی که همه اطرافیان آن ها را تایید می کردند به روایت زیر است: 🔸از ۱۹ سالگی تا ۲۴ سالگی که شهید شد تمام سالها بغیر از ۴ روز حرام را روزه بود 🔸نماز شب ایشان ۲ تا ۳ ساعت طول می کشید 🔸دائما ذکر خدا می گفت 🔸قبل از جبهه تمام هم و غمش کمک به فقرای محل بود 🔸هیچگاه دل کسی را نشکست و بسیار مهربان بود 🔸چشمان برزخی ایشان سالهای سال باز شده بود و به هیچکس نمی گفت 🔸خبرهای غیبی را فقط به حاج قاسم و برای پیروزی در عملیات ها می گفت 🔸روزهای آخر عمرش به بعضی بسیجی ها و پاسدارها عاقبت کارشان را گفته بود 📌 یکی از خاطراتی که نشان دهنده این کمالات در این جوان عرفانی و خدایی بود، این گونه است: 🔸مادر شهید: با مجروح شدن پسرم محمّدحسین برای ملاقاتش به بیمارستان رفته بودم؛ نمی دانستم در کدام اتاق بستری است. در حال عبور از سالن بودم که یک دفعه صدایم کرد: مادر! بیا اینجا. وارد اتاق شدم. خودش بود؛ محمّدحسین من! امّا به خاطر مجروح شدن، هر دو چشمش را بسته بودند! بعد از کمی صحبت گفتم: مادر! چطور مرا دیدی؟! مگر چشمانت بسته نبود؟ امّا هر چه اصرار کردم، بحث را عوض کرد! 📌 خاطرات کوتاه از شهید یوسف الهی 🔸همرزم شهید: زمستان سال 64 بود. با بچّه های واحد اطّلاعات در سنگر بودیم. حسین وارد سنگر شد و بعد از کلّی خنده و شوخی گفت: در این عملیّات یک راکت شیمیایی به سنگر شما اصابت می کند. بعد با دست اشاره کرد و گفت: شما چند نفر شهید می شوید. من هم شیمیایی می شوم. حسین به همه اشاره کرد به جز من! چند روز بعد تمام شهودهای حسین، در عملیّات والفجر 8 محقّق شد! 🔸برادر شهید: برای پنجمین بار که مجروح و شیمیایی شد سال 62 بود. او را به بیمارستان شهید لبّافی نژاد تهران آوردند. من و برادر دیگرم با اتوبوس راهی تهران شدیم.از کرمان. ساعت ده شب به بیمارستان رسیدیم. با اِصرار وارد ساختمان بیمارستان شدیم. نمی‌دانستیم کجا برویم. جوانی جلو آمد و گفت: شما برادران محمّدحسین یوسف الهی هستید؟ با تعجّب گفتیم: بله! جوان ادامه داد: حسین گفته: برادران من الآن وارد بیمارستان شدند. برو آنها را بیاور اینجا! وارد اتاق که شدیم، دیدیم بدن حسین تمام سوخته ولی می‌تواند صحبت کند. اوّلین سؤال ما این بود: از کجا میدانستی که ما آمدیم؟ لبخندی زد و گفت: چیزی نپرسید؛ من از همان لحظه که از کرمان راه افتادید، شما را می دیدم! محمّدحسین حتّی رنگ ماشین و ساعت حرکت و... را گفت! 🔸همرزم شهید: دو تا از بچّه های واحد شناسایی از ما جدا شدند. آنهم با لباس غوّاصی در آبها فرو رفتند. هر چه معطّل شدیم باز نگشتند. به ناچار قبل از روشن شدن هوا به مقرّ برگشتیم. محمّدحسین که مسؤول اطّلاعات لشکر41 ثارالله کرمان بود، موضوع را با قاسم سلیمانی- فرمانده لشکر ـدر میان گذاشت حاج قاسم گفت: باید به قرارگاه خبر بدهم. اگر اسیر شده باشند، حتماً دشمن از عملیّات ما با خبر می‌شود. امّا حسین گفت: تا فردا صبر کنید. من امشب تکلیف این دو نفر را مشخّص می‌کنم. صبح روز بعد حسین را دیدم. خوشحال بود. گفتم: چه شده؟ به قرارگاه خبر دادید؟ گفت: نه. پرسیدم: چرا؟ حسین مکثی کرد و گفت: دیشب هر دوی آنها را دیدم. هم اکبر موسایی پور هم حسین صادقی را. با خوشحالی گفتم: الآن کجا هستند؟ گفت: در خواب آنها را دیدم. اکبر جلو بود و حسین پشت سرش. چهره اکبر نور بود! خیلی نورانی بود. می دانی چرا؟ اکبر اگر درون آب هم بود، نماز شبش ترک نمی‌شد. در ثانی اکبر نامزد هم داشت. او تکلیفش را که نصف دینش بود انجام داده بود، امّا صادقی مجرّد بود. اکبر در خواب گفت: که ناراحت نباشید؛ عراقی ها ما را نگرفته اند، ما بر می‌گردیم. پرسیدم: چه طور؟! گفت: شهید شده اند. جنازه های شان را امشب آب می آورد لب ساحل من به حرف حسین مطمئنّ بودم. شب نزدیک ساحل ماندم. آخر شب نگهبان ساحل از کمی جلوتر تماس گرفت و گفت: یک چیزی روی آب پیداست وقتی رفتم، دیدم پیکر شهید صادقی به کنار ساحل آمده! بعد هم پیکر اکبر پیدا شد! 🔸همرزم شهید: حسین به من گفته بود در کنار اروند بمان و درجه جذر و مدّ آب که روی میله ثبت می‌شود را بنویس. بعد هم خودش برای مأموریّت دیگری حرکت کرد. نیمه های شب خوابم برد. آن هم فقط 25 دقیقه. بعداً برای این فاصله زمانی، از پیش خودم عددهایی را نوشتم تا کسی متوجه خوابیدن من نشود وقتی حسین و دوستش برگشتند، بی مقدّمه بمن خیره شد و گفت: "تو شهید نمی‌شوی" با تعجّب به او نگاه کردم! مکثی کرد و باز بمن گفت: چرا آن 25دقیقه را از پیش خودت نوشتی؟ اگر می‌نوشتی که خوابم برد، بهتر از دروغ نوشتن بود. خدا گواه است که در آنشب و در آن جا، هیچ کس جز خدا همراه من نبود!!! او از کجا میدانست!؟ ✅ موسسه انجمن مردم‌نهاد فرهنگی فطرت
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❇️ اعجوبۀ عرفان دفاع مقدس 🚨 صوت وصیت‌نامۀ عجیب عارف "۱۲ ساله" با صدای خود شهید! 📌 بمناسبت ۲۷ بهمن، سالگرد شهادت رضا پناهی 🎙استاد پناهیان ✅ موسسه انجمن مردم‌نهاد فرهنگی فطرت 🔗با فطرت همراه شوید @fetrat_amn
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❇️ ما را آمرزیده به رمضانت برسان... 📌اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَكُنْ غَفَرْتَ لَنَا فِيمَا مَضَى مِنْ شَعْبَانَ فَاغْفِرْ لَنَا فِيمَا بَقِي‌ مِنْه‌... ✅ موسسه انجمن مردم‌نهاد فرهنگی فطرت 🔗با فطرت همراه شوید @fetrat_amn
❇️ هر روز با فرازی از مناجات شعبانیه (۲۸) 💠إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الأَنْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَأَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزَّ قُدْسِكَ 💠خدای من کمال جدایی از مخلوقات را برای رسیدن کامل به خودت به من ارزانی کن و دیدگان دلهایمان را به پرتو نگاه به سوی خویش روشن کن تا دیدگان دل پرده های نور را دریده و به سرچشمه عظمت دست یابد و جانهایمان آویخته به شکوه قدست گردد ✅ موسسه انجمن مردم‌نهاد فرهنگی فطرت 🔗با فطرت همراه شوید @fetrat_amn
❇️ نامۀ عرفانی حضرت امام خمینی (قدس‌سره) در افسوس و اندوه از تمام شدن ماه شعبان و عدم آمادگی برای ضیافت‌الله ماه مبارک رمضان 💠 امام خمینی در نامه‌ای که به درخواست بانو فاطمه طباطبایی -عروسشان‌- خطاب به او نوشته‌اند، اندرزهایی عرفانی و اخلاقی را یادآوری کرده‌اند. 🚨 در این نامه که در اردیبهشت سال ۶۶ مطابق با شعبان ۱۴۰۷ قمری نگارش شده است، به پایان یافتن روزهای ماه شعبان و آماده نبودن برای ورود به ضیافت الهی اشاره شده و اینکه با همۀ این اوصاف، نباید از رحمت الهی ناامید بود. 📌 متن نامه به شرح زیر است: بسم الله الرحمن الرحیم‌ 🔶فاطى دختر عزیزم، از من مى‌خواهى براى تو چیزى بنویسم؛ چه بنویسد کسى که خود، مبتلاىِ به نفسِ امّارۀ بالسوء است و هرگز نتوانسته، بلکه نخواسته این بت بزرگ را بشکند! 🔶اکنون در آستانۀ شهرالله و مقام ضیافت‌الله هستیم و من خود اقرار دارم که لایق این ضیافت نیستم. 🔶شهر شعبان‌المعظم که شهر امامان است در شُرف گذشتن و ما خود را نتوانستیم مهیا کنیم برای شهرالله. 🔶دعاها را گاهی با لقلقۀ لسان خواندم و از آنها چیزی حاصل نشد در این آخر شهر عرض می‌کنم: 💠 اللهُمَّ انْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیِما مَضی‌ مِنْ شَعبانَ فَاغْفِرْلَنا فِیما بَقِیَ مِنهُ‌. 🔶از رحمت حق تعالی مأیوس نیستم و مباش، در دنیا [مباد] روزی که گناهان به آنجا رسد که از رحمت حق مأیوس شویم. 🔶دخترم این چند روز خواهد گذشت چه با عیش و نوش و چه با رنج و تعب؛ چه با غفلت از فطرت و چه با توجه به آن. 🔶عزیزم، خداوند -جل و علا- نور هدایت را در همۀ مخلوقات خصوصاً انسان نهفته است. 🔶فطرت‌الله، ما را خواهی‌نخواهی به او متوجه کرده و همۀ مخلوقات در هر حدی که هستند و به هر مذهبی که گراییده‌اند، جز به حق تعالی و کمال مطلق به هیچ‌چیز توجه ندارند به حسب فطرت؛ گرچه خود ندانند و معتقد به غیر آن باشند. 🔶انسان کمال مطلق را می‌جوید و می‌خواهد چه آنان که به توهّم بت را می‌پرستند و چه آنهایی که حق -جل و علا- را منکرند و به دنبال ریاست. 🔶 ملحدها گمان می‌کنند متوجه به دنیا و خواستار ریاست و زعامت هستند، لکن به‌حسب واقع متوجه و خواهان قدرت مطلقه هستند و در جست‌وجوی کمال مطلق و خود گمان خلاف می‌کنند و شاید عذاب و عقاب برای همین جهل و توهّمات باشد. 🔶تو که مثلاً دنبال لباس خوب هستی و زینت بهتر، دنبال حق می‌گردی و کاخ‌نشینان نیز دنبال قدرت مطلق هستند؛ 💠"وَ انْ مِنْ شَیءٍ إلّایُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ. وَقَضی‌ رَبُّکَ الّا تَعْبُدوا الّا ایَّاهُ" 🔶بنابر وجهی این کلام دامنه دارد. بهتر آنکه درز بگیرم و تو را و خود و همگان را به خدای تعالی بسپارم. والسلام علیک و علی عبادالله الصالحین روح‌الله الموسوی الخمینی‌ 📚 صحیفۀ امام، ج۲۰، ص۲۵۳ـ۲۵۴ ✅ موسسه انجمن مردم‌نهاد فرهنگی فطرت 🔗با فطرت همراه شوید @fetrat_amn
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚨 توصیه مهم مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی برای روزهای پایانی ماه شعبان 📌 از دعا و استغفار و صلوات غفلت نکنید ✅ موسسه انجمن مردم‌نهاد فرهنگی فطرت 🔗با فطرت همراه شوید @fetrat_amn