شاید معذرت خواهی های پزشکیان نتونسته از دل پادشاه بحرین دربیاره که قهر کرد گذاشت رفت.
امشب تو مسجد وقتی حاج خانوم گفت من برا خوشبختی تو دو دور صلوات میفرستم توام برا پسر من دعا کن، دستشو گرفتم تو چشماش زول زدم با بغض گفتم چشم حتما.
ولی من فقط فکر میکردم پسرش مریضه، نگو دنبال زنه:)