هدایت شده از نفور 𝐅𝐥𝐨𝐫𝐚𝐥 𝐜𝐮𝐩 ᩘꨪᰰ☕
دلم یک آدمِ غریبهی امن و آرام میخواهد،
وَ پذیرنده، و شنونده، و پناه دهنده ...
کسی که قضاوتم نکند و فقط گوش کند. کنجکاو نشود، بیشتر نپرسد، سرزنش نکند، دلیل نخواهد.
دلم نگاهی بیگانه اما گرم میخواهد
یک دوستیِ عمیق ولی کوتاه
یک همنشینیِ سالم اما بدون ادامه.
یک نفر که انگار مرا از جنگل سرد و تاریکی که در آن گم شدهام نجات بدهد، به کلبهی دنج و گرم خودش ببرد، برایم چای بریزد و بیآنکه بپرسد چرا و از کجا میآیم، مقابلم بنشیند، حرفهای مرا بشنود و شانههای مرا برای تسکین بفِشارد و حالم که خوب شد، نپرسد کجا؟ فقط راه خیابان را نشانم بدهد، در آغوشم بگیرد و برایم آرزوهای خوب کند و از او که دور شدم، احساس کنم خدا را در کالبد یک انسان ملاقات کردهام که اینقدر آرامم...
-صرافیان
چهارشنبه۱مهر۱۴۰۵🍂🌝
روز اول::
_خوابیدن زیااادد
_کتاب خوندن>>>
_ذوق ذوق بخاطر کنجی تا ابد ذوق🛐>>>
_آهنگ فانک جدید🤏🏻
_حرف زدن با عمهم☹️
_وقتی به این پی میبرم که چقد عمم آدم خوبیه و چقد دوسش دارم و چقد شبیهمه☹️🫂>>
_جوری که بهم انگیزه داد🛐
_جوری که از تو چشاش معلوم بود حرفام براش مهمه>>
_حوصله نداشتن بی دلیل<<<
_غر زدنای الکی🚮
_جوری که سوتی دادم:🚮
_باطری اجتماعی بودنم تموم شده ولی نمیتونم هیچ جایی تنها باشم:🚮