بـه همـین دلـیـل عـکسهـا را دوسـت دارم
آنـها مـدرک اثبـات ایـن هستنـد کـه روزی، حتـی بـرای لحظـه ای گـذرا همـه چـیز عـالی بـود . . .
دگر نایی برای آینده نمانده ، تمام توانم را برای زنده ماندن در زمان حال گذاشتم . .
بعضی زخمها را نباید درمان کرد؛ باید گذاشت بمانند تا یادمان نرود چه چیزی را برای رسیدن به هیچ، از دست دادهایم.
فکر میکردیم «فراموشی» پاداش گذر زمان است؛ اما حالا میدانیم که زمان فقط یادمان میدهد چطور با یک حفرهیِ بزرگ در سینهمان، ادای زندگی کردن را در بیاوریم...