من هرگز پشیمان نخواهم شد؛
یا نمی گویم کاش هرگز تورا ملاقات نمیکردم
زیرا روزی روزگاری؛
تو دقیقا همان چیزی بودی که من به آن احتیاج داشتم.
نه آنقدر نزدیکی که ببوسمت و نه آنقدر دوری که بجویمت، غریبهیِ آشنا یعنی همین.
- تو از تمام پروانه های
غمگینی که دیدهام زیباتری تا زمانی
که آسمانت را پیدا کنی در آغوشم پر بزن ..
فوآدبهرَنگِغَمگین
تا دیدار تو
یک شیشه فاصله است و من
مثل ماهی
میانِ تُنگ
و تُنگ
میان دریا ..
نمیتوانم بگویم چقدر غمگینم، گویا هزاران اسب جنگیِ زخمی، در سینهام به زمین افتادهاند.
مرا تبعید کن
میانِ حلقهیِ بازوانت
بگذار این سقوطِ باشکوه
دستهای تو باشد...
غمگینم میکرد؛ اما نمیتوانستم رهایش کنم. گمان میکردم او آخرین کسی است که در من حسی ایجاد میکند.