و تاریخ از ما خواهد نوشت.
که تاریکی سرتاسرِ وجودشان را گرفت.
که مرگ سایه به سایه همراهیشان میکرد.
که دردِ بیپناهی امانِشان را برید.
که حسّ غریبگی در خانه استخوانهایشان را نرم کرد و تنهایی دمار از روزگارشان در آورد.
که "هیچ" هم برایشان نماند،
امّا همچنان لبخند میزدند.
-عادل رستمکلایی
دقیقا میخوای بدونی کجای زندگیمی ؟؟
ببین تو دقیقا دقیقا همجای زندگیمی .
رو درو دیوار اتاقمی
تو هوایی که نفس میکشم
تو مغزم
تو قلبم
خیالم
خوابم
تو نقاشیام
ساز زدنام
همجا ، ببین همجا .
دختر.
واژه زیبایی که این روزا با درک نشدن،تنهایی و تبعیض جنسیتی و محدودیت های فراوان معنی میشه.
ولی از نظر من دختر رو باید
با قوی بودنش.
با لطیف بودنش.
با مهربون بودنش.
با مظلومیت و تنها بودنشون تو این دنیای خاکی بی رحم معنی کرد.
شاید خیلیا این روزا با حرفا یا عقاید و رفتارشون سعی دارن شما رو یه آدم ضعیف به همه بشناسونن ولی خب هم من. هم شما خوب میدونید که چه آدمای قوی هستید، مگه نه؟
خوب میدونیم که چقدر برای اینکه جامعه لعنتی شمارو قبول کنه چقدر تلاش کردید.
خوب میدونیم وقتی همه،برای بازنده شدنت تلاش میکردن تو هیچوقت از رویات دست نکشیدی.
خوب میدونیم چقدر برای رسیدن به رویا و هدفت تلاش کردی.
میدونم که موفق میشین .
بهتون ایمان دارم.
چون دختران زیادی رو دیدم که با وجود همین مشکلات،تلاش کردن و موفق شدن.
شاید اون نفر بعدی شماها باشید.
پس خسته نشید و ادامه بدید.
برای هدفتون بجنگین.
شما خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرش میکنید با ارزشید.
پس همیشه سرتون با افتخار بالا بگیرید و به دختر بودنتون افتخار کنید.
-محمد مهدی عظیمی
|شرقیِغمگین|
دلم گرفته خسته شدم، خالیه مشتم…
یه حس بدی داره، همش راه میره پشتم!
مثل اونی که توی جنگ، رفیقشو کشتن…
دلم گرفته از آدمای نصف و نیمه…
از هی کی میگه، میمونه و میذاره میره
از عمری که خیلی وقته رفته دیگه دیره!
دیدیمش
همین امروز
کنار موج های خروشان دریا
رفتیم جلو بهش گفتیم ببخشید شما دلبر مایی؟
گفت:دلبر؟دلبر دیگه کیه؟
گفتم یعنی شما دلبر ما نیستی.
همون دلبر قشنگه.
همون دلبر نازه.
همون دلبره که دلمون براش میرفت.
همونی که وقتی برامون میخندید انگار دنیا رو بهمون داده بودن.
گفت:دیوونه ای چیزی هستی؟
گفتیم؛نکنه توام مارو فراموش کردی.
نکنه توام دیگه دوستمون نداری.
داشتیم سرش غر میزدیم که
یهو دیدیم پاشد و با یه بغضی که سعی داشت پنهونش کنه گفت: نه من دلبر شما نیستم.
و رفت...
رفت ولی بین خودمون باشه،
هنوزم وقتی بغض میکنه زیباست.
-محمد مهدی عظیمی
ولی شاید دوست داشتن یعنی همین که:
وقتی هست حالت بهتره.
وقتی هست، حتی حوصله سربرترین کارها هم با اون هیجان انگیزه.
وقتی شادی کنارته.
وقتی خسته ای کنارته.
وقتی غمگینی کنارته.
وقتی از عالم و ادم کلافه ای کنارته.
اونقدر داشتنش خوبه که چون میدونی اون هست دیگه مهم نیست دنیا چقدر برات سخت میگذره. دیگه مهم نیست کیا تو زندگیت باشن یا نباشن، حس و حالت خوب باشه یا بد، اون برای تموم لحظه هات کافیه.
-محمد مهدی عظیمی
یکی بهم گفت ولش کن دیوونه.
عشق و عاشقی واس داستاناست.
ول کن این آدما رو.
آدما میان که برن.از تنهایت لذت ببر.
بهش گفتم ؛آره حق با توئه.
ولی تا به حال تو نگاهش غرق شدی؟
تا به حال کنارش قدم زدی؟
تا به حال وقتی خندیده نگاهش کردی؟
اصلا تا به حال برات خندیده؟
میبینی،حتی صحبت کردن راجبش برام لذت بخشه.
اصلا همیشه که نباید ته داستان رفتن و دل شکستن باشه.
گاهی باید موند.
گاهی باید به زندگی دیگران برگشت.
گاهی باید همدیگه رو بخشید.
گاهی باید فرصت یه زندگی دوباره به هم بخشید.
گاهی باید عشقی که ته دلمون مونده رو تقدیم صاحب اصلیش کنیم و غرور کنار بذاریم.
همیشه که نباید ته داستان تلخ باشه.
گاهی آدم باید بمونه و زندگی کنه.
بمونه و بجنگه.
بمونه و برسه.
بمونه و دلیلی برای حال خوب دیگری باشه.
بمونه و دلیل لبخند دیگری باشه.
اگه همیشه به فکر یه پایان تلخ باشی،
هیچوقت پایان خوش داستان زندگی خودت نمیبینی.
پس بمون، بجنگ، برس و زندگی کن.
-محمد مهدی عظیمی
آدم.
یه اسم سه حرفی ولی پرماجرا.
یه موجود پر انرژی ولی خسته.
یه موجود شاد ولی غمگین.
یه موجود شکننده ولی قوی.
یه موجود خجالتی ولی پر حرف.
یه موجود مهربون ولی بی رحم.
یه موجود پر از پارادوکس های تلخ ولی زیبا.
پس موجود سه حرفی؛
بیا میون این همه ویژگی های رنگ و با رنگ تو خوبه رو انتخاب کن.
تو خوب باش.
تو خوب بمون.
همین.
-محمد مهدی عظیمی