هدایت شده از نبض احساس : )
این نزدیک ترین عکسیه که تا حالا از ماه گرفته شده🩶
بچهها دیشب تهرانو بمب بارون کردن من نبودم😂
و اتفاقاً دیشب برگشتم به مامانم گفتم «مامان فکر نکنم قصد داشته باشم به سن تو برسم »
بعد مامانم گفت مگه دست خودته
گفتم آره اون دختره پرید تو مترو منم میتونم...
همون شب تهرانو زدن🙂
البته که گفتم روش های دیگه ای هم هست... ولی به شهادت فکر نکرده بودم( شایدم کرده بودم یادم نیست الان)
دیگه والا شهید بشیم از جهنم فرار کنیم وگرنه من به شخصه راهی جلوم نمیبینم که اون دنیا عذاب نکشم.... هعی افسیوس
دلم میخواد کمتر فکر کنم، کمتر خیال بافی کنم، کمتر به سقف زل بزنم، کمتر راجب هرچیزی سوال کنم، کمتر خجالتی باشم، کمتر لوس باشم، کمتر خودمو راجب هرچیزی اذیت کنم، کمتر اهمیت بدم، کمتر حرف بزنم، کمتر فکر کنم، کمتر فکر کنم و کمتر فکر کنم..
–اما نمیتونم...
واقعا نمیتونم...
هر بار که مرا در آغوش می گیری، طوری فکر کن که انگار آخرین بار است.
خسته ام فردا نگاهت را برایم پست کن
یک بغل حال و هوایت را برایم پست کن
گوشم از آواز غمگین سکوت شب پراست
لطفا آن لحن صدایت را برایم پست کن .