از خانه ام خبری ندارم از همه کسانی که عاشقانه دوستشان دارم
از احوالاتشان ، حالاتشان خبر ندارم شاید اینک سردرگمم
زیر درختان زیتون نشسته ام دردِ پرورش دهندگانشان را در قلبم دارم
دنیایم در یک شب زیر و رو شد گرفتار درد دلتنگی شده ام
اشک هایم را از دست داده ام گریه می کنم تا دلتنگی ام را کم کنم
شعر نمی نویسم اما در رگ هایم شاعرانگی را حس می کنم
رنج عروسک هایم، درد هایشان و غم هایشان را در میشنوم در گوش هایم
قلب های کوچکشان سخت رنجیده است تکه های وجودم را گم کرده ام
حسرتم آغوش گرم دیگری ست از فراقی که به آن دچار شده ام
جنگ در کتاب مدرسه ام وهمانگیز بود و من پر از درد رنج و ناتوانی ام
ناتوانم در پیش بینی پایانم و شاید ترس دارم از آینده پیش رویم
اما ناگفته نماند من خدایم را دارم تکیه گاه تنهایی هایم
منتظر می نشینم تا فردا من هنوز کور سوی نور امیدم را دارم
۱۴۰۴/۳/۲۵
بنظر نیازه همه اینه که توی وجود نوشته هام امیدو جاساز کنم...
هدایت شده از Her seyim
یادآوری هایی که باید یادت بمونه :))))
۱. اگر یه آدم خوب پیدا کردی دنبال یه آدم عالی نگرد.
۲. با آدم خسیس مسافرت نرو.
۳. با آدم شکاک ازدواج نکن
۴. همیشه نیاز نیست حرف گوش بدی.
۵. غریبه رو با ضمیر مفرد صدا نکن.
۶. کسی حق نداره با ذکر «جنبه داشته باش» و به بهونه شوخی بهت توهین کنه.
۷. وقتی ازت تعریف میکنن خودتو نکوب، فقط تشکر کن.
۸. اون محبتی که با التماس بهت میرسه مفت نمیارزه توجه و محبت رو گدایی نکن.
۹. رابطه ای که برای ادامه دار شدنش،
مجبور بشی آرامشتو بفروشی، زندگیتو به فنا میده.
@Shokufeeee