هدایت شده از *مِهرماهی
هدایت شده از بایبای
اگر تا چند روز دیگه نت درست نشه:
باگ ایتا به همه لبخند میزنه🗿: 💩
عزیزان عزیزی که نمیدونم کی هستی خوش بختم😊🎀
🇮🇳 : پس توی حرومی میخواستی به ایران کمک کنی، ها؟
هند با طناب پاکستان رو روی صندلی بسته بود. پاکستان با چشمانی خشمگین به هند نگاه میکرد.
🇵🇰 : به تو چه عوضی! مگه نمیبینی ایران توی چه وضعیته؟! اسرائیل داره ایران رو نابود میکنه!
هند پوزخند سردی زد، ناگهان سیلی به پاکستان میزنه و موهای پاکستان رو میگیره و سرش رو بالا میاره
🇮🇳 : ایران نیازی به کمک تو نداره، نادون. فکر کردی نیازی به توی ضعیف داره؟ هه، دلت خوشه. فقط خودتو داری کوچیک میکنی.
🇵🇰 : حرومزاده..
🇮🇳 : مراقب حرف زدنت باش!
هند لگد محکمی به شکم پاکستان میزنه. صندلی روی زمین می افتد و پاکستان از درد صورتش به هم پیچید. هند مدام به پاکستان لگد میزند و با بی رحمی میخندید
🇮🇳 : تو همیشه ضعیف بودی، پاکستان! حتی اگه به ایران هم کمک میکردی کار خاصی نمیشد! همیشه رقت انگیز بودی، مثل الان.
پاکستان فقط سکوت کرد و از درد زیاد اشک در چشمانش جمع شد. هند پوزخندی زد، خم شد و چانه پاکستان رو گرفت
🇮🇳 : بنظرم باید درس بهتری بهت بدم، پاکستان عزیزم.
هند چانه پاکستان رو رها میکنه و شروع به باز کردن شلوار میکنه و همچنان پوزخندش روی صورتش بود و به پاکستان نزدیک میشه. پاکستان با ترس به هند نگاه میکنه
🇵🇰 : هی، هی هی! نزدیکم نشو حرومزاده! ازم دور شو قرمساق!
🇮🇳 : خیلی دیره..
me' (Filtering)
🇮🇳 : پس توی حرومی میخواستی به ایران کمک کنی، ها؟ هند با طناب پاکستان رو روی صندلی بسته بود. پاکستان
هند بیماری روانی داره😔 توی این داستان دیگه ندوسش