me' (Filtering)
🇮🇳 : پس توی حرومی میخواستی به ایران کمک کنی، ها؟ هند با طناب پاکستان رو روی صندلی بسته بود. پاکستان
هند بیماری روانی داره😔 توی این داستان دیگه ندوسش
هدایت شده از کلبه حقیر داش لاکی
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این انیمه رو فقط یبار شبکه نهال گذاشت😂😭
ولی واقعا قشنگه
هدایت شده از گربههای تریاکی[[Naia's No.1 Fan]]
فصل دومم داره
پارت دوم!
صبح روز بعد، پاکستان به ارامی چشمانش را باز میکنه. پاکستان میبینه روی یک تخت گرم و نرم دراز کشیده، ولی، لباس تنش نیست؟
با چشمانی گشاد به اطراف نگاه میکنه و سعی میکنه بفهمه کجاست. در همین هنگام هند وارد اتاق میشه و با پوزخند به پاکستان نگاه میکنه.
🇮🇳 : صبح بخیر، خوابالو.
🇵🇰 : تچ.. من کجام؟ چرا لباس تنم نیست؟
هند به ارامی میخنده.
🇮🇳 : راحت باش، کاری نکردم. فقط خواستم راحت تر بخوابی.
🇵🇰 : حروم زاده..
🇮🇳 : ببخشید؟ این به جای تشکرته؟
🇵🇰 : فقط خفه شو لباس هامو پس بده.
🇮🇳 : لباس هاتو دادم خدمتکار بشوره، فعلا لباس های منو بپوش.
پاکستان اهی کشید و از روی تخت بلند میشه و به سمت کند میره و یک پیراهن و شلوار برمیداره و میپوشه.
🇮🇳 : وقتی کارت تموم شد بیا پایین، صبحانه امادس.
پاکستان به ارامی سرش رو تکون میده و شروع به پوشیدن لباس میکنه. بعد از چند دقیقه به سمت طبقه پایین میره و پشت میز میشینه. خدمتکار صبحانه رو روی میز میزاره و پاکستان و هند شروع به خوردن میکنه. بعد از مدتی، هند سکوت رو میشکنه.
🇮🇳 : خب، هنوز میخوای به ایران کمک کنی؟
🇵🇰 : معلومه اره، ایران بهترین دوست منه و خیلی دوستش دارم.
هند سکوت کرد و احساس حسادت کرد.
🇮🇳 : هنوز هم میگم، کمک به ایران فایده ای نداره. اسرائیل دست بردار ایران نیست. حتی اگه بهش کمک کنن فایده ای نداره.
🇵🇰 : برام مهم نیست. ایران خیلی بهم کمک کرده، باید جبران کنم.
🇮🇳 : این کار ممکنه بهت آسیب بزنه.
🇵🇰 : خب؟ چرا برات مهمه؟
🇮🇳 : چون... چون نمیخوام اسیب ببینی! باشه؟!
پاکستان یخ زد و با حالت تعجب به هند نگاه میکنه.
🇵🇰 : م..منظورت چیه؟
🇮🇳 : میدونی چیه؟ بیخیال. هر غلطی میخوای بکن
هند بدون هیچ حرف دیگه ای از روی صندلی بلند میشه و میره و پاکستان رو تنها میزاره.