eitaa logo
‌me‌' (Filtering) ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌
58 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
1.1هزار ویدیو
13 فایل
My life style 😏 Asa with her friends. for talking with me: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_gf3b3xo&btn=Talking.
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گالری آرشیوی میرزا
هاهاهاها یادش بخیر...اونموقع (همین چندماه پیش)خیلی دوست داشتم کاراکترمو به چوخ بدم🗿
هدایت شده از خاکستر زرد''
کتاب هایی که حجمشون زیاده خیلی جذبم میکنن، مخصوصا وقتی جنایی (+ با روانشناسی مخلوط شدن) هم هستن✨
هدایت شده از خاکستر زرد''
از تخت آویزون بودم در بی آنتی و ضعیف بودن اینترنت و ایتا و در عین حال می نوشتم که متوجه شدم چند درصد دیگه گوشیم زنده و روشن میمونهـ_ إن شاءالله ادامش رو میریم برای فردا
پارت سوم! چند روز میگذره، پاکستان با ایران ملاقات میکنه. انها همدیگه رو در یک کافه نشسته بودن و غرق مکالمه خنده بودن. هند از پشت یک درخت انها رو تماشا میکرد و احساس میکرد حسادتش در حال جوشیدن است. 🇵🇰 : خیلی خوشحال شدم دوباره دیدمت، ایران. 🇮🇷 : منم همینطور، عزیزم. 🇵🇰 : اسرائیل.. هنوز اذیتت میکنه؟ 🇮🇷 : ...اره، ولی من خوبم. 🇵🇰 : اون حرومزاده.. چرا بیخیال نمیشه. 🇮🇷 : هاها.. اسرائیل فقط به خودش فکر میکنه. 🇵🇰 : ایران، حتی اگه هند نزاره کمکت کنم، اینو بدون من همیشه کنارتم. مهم نیست چی بشه، فقط اینو بدون من همیشه پیشت هستم. ایران لبخندی میزنه و به ارامی دست پاکستان رو میگیره و به ارامی نوازش میکنه. در همین هنگام هند صورتش از عصبانیت و حسادت قرمز شده بود و سعی میکرد خودش را ارام کند. ایران به پاکستان نزدیک میشه و به ارامی صورتش را در دستانش میگیره، ناگهان هند وارد کافه میشه و مچ دست ایران رو محکم میگیره و پس میزنه. هند با نگاه خشمگینی به پاکستان نگاه میکنه و دستش میگیره و از روی صندلی بلند میکنه. 🇮🇳 : بسه. تو با من میای خونه. پاکستان با چشمانش از تعجب و ترس به هند نگاه میکنه و سرش رو تکون میده. هنگامی که انها به خونه میرسن هند پاکستان رو به دیوار میکوبه و گلوی پاکستان رو میگیره. 🇮🇳 : چرا گذاشتی ایران حرومزاده لمست کنه؟ پاکستان با ترس به هند نگاه میکنه. 🇵🇰 : ب.. به تو چه! اون دوستمه میزارم هرکاری بکنه! 🇮🇳 : هرکاری؟ یعنی اینقدر احمقی که میزاره هرکسی بهت دست بزنه؟ 🇵🇰 : ایران هر کسی نیست. ایران بهترین دوستمه. 🇮🇳 : یک سوال دارم 🇵🇰 : چیه؟ 🇮🇳 ایران رو دوست داری؟ 🇵🇰 : چ.. چی..؟ 🇮🇳 : گفتم. ایران. رو. دوست. داری؟ 🇵🇰 : ا.. امم.. نمیدونم.. ش.. شاید.. هند چشمانش از حسادت تیره شد و گلوی پاکستان رو محکم تر فشار داد. 🇮🇳 : خوب گوش بده، پاکستان. از این به بعد تو مال منی، فهمیدی؟ هیچکس حق نداره بهت نزدیک بشه. ناگهان هند گلوی پاکستان رو رها میکنه و پاکستان شروع به سرفه میکنه. هند مچ دست پاکستان رو میگیره و او را به سمت اتاق میبره. 🇮🇳 : امشب باید بهت یک درسی بدم که بهت نشون بدم مال کی هستی.