خونه ای که من امروز برای اولین بار توی زندگیم حس کردم نقش مامان رو دارم توش بازی میکنم؛ در آرامش خوابید.
سخت دلهره اور و عجیب
مادر بودن سخته ها؛ خیلی.
میگه دلم به حال خودم میسوزه.
خود!
ترسناکترین چیز همینه.
فیلمی رو تصور کن که قهرمان و ضد قهرمانش یک نفره.
ترسناک
ملال آور
پر از زجر و تلاطم
اگه تو هم داری به سختی دوام میاری و جز خودت کسی برات نمونده از همینجا تو رو به گرمی در آغوش میکشم و بهت میگم:
دمت گرم!
دمت گرم که پای خودت وایسادی.
دمت گرم که توی این دوره و زمونه هنوزم رویاهات میتونن روت حساب باز کنن.
دمت گرم رفیق. خیالت تخت؛ خدا خیلی هواتو داره. غصه نخوریا..
چجوری میتونید وقت آدم ها رو هدر بدید؟
تا حالا اسم معاد به گوشتون خورده؟
حساب و کتاب و میزان چطور؟
کی وقت کردید نسبت به اخرتتون انقدر بیخیال بشید؟
چند سال پیش روز عاشورا یه کلیپی دیدم جدای از این که من موافق این شکل روضه خوندن هستم یا نه؛ تا مرز مرگ منو برد.
ذخیرهاش کردم سالی یه بار همچین شبی نگاهش کردم؛ تا شب شام غریبان مبهوت بودم.
خودتون رو فقط خرج خودتون کنید
من سالهاست نمی دونم احترام به خود یعنی چی.
میدونید چرا؟ چون فقط به فکر بقیه بودم و هستم.
به خودتون میآید میبینید دیگه خودتون نیستید.