هدایت شده از نمیدونم والا
منم واقعا " اصلا نمیتونم از کاراش سر در بیارم" جناب چاوشی.
در ظاهر روی پاهایم ایستادهام. گاهی میخندم و گاهی گریه میکنم. اما حقیقت این است که خسته هستم. میخواهم فرار کنم، میخواهم بروم و ناپدید شوم.
هدایت شده از بهمنبگولیلی.
من گمان میکردم که تو حتی اگر مرهم نباشی، زخم هم نمیزنی؛ اما زخمی که به من زدی، دردش تا استخوانهایم هم رسید.
هدایت شده از سکوت.
چشمانم به دنبال آشنایی میگردد که امیدی برای دیدار دوبارهاش ندارم.