باید این دفعه به جای چلوندن لباس های خیس، خودم و بچلونم شاید اونوقت گرد و خاک غم ازم بره.
من متوجه شدم که در اعماق نفرت درونم ، عشق بیپایان وجود دارد.
من متوجه شدم که در انتهای گریه درونم، لبخندی بی مانند وجود دارد.من متوجه شدم که در اعماق زمستان درونم، تابستانی دلپذیر وجود دارد،و این ها به من شادی میدهند و به همین دلیل است که برایم مهم نیست دنیا با بیرحمی بر من فشار بیاورد، زیرا که درونم چیزی قویتر، با آن مقابله میکند.
جنگ بالاخره پایان خواهد یافت و رهبران باهم گرم خواهند گرفت و باقی میماند آن مادر پیری که چشم به راه فرزند شهیدش است، و آن دختر جوانی که منتظر معشوق خویش است و آن فرزندانی که به انتظار پدر قهرمانشان نشسته اند. نمیدانم چه کسی وطن را فروخت اما دیدم چه کسی بهایش را پرداخت.
از من فاصله بگیر! هربار که به من نزدیک میشوی ، باور میکنم هنوز هم میشود زندگی را دوست داشت.