eitaa logo
فلسفه تابع وحی
295 دنبال‌کننده
42 عکس
41 ویدیو
71 فایل
معرفی اندیشه فلسفه تابع وحی (فتوح) ارتباط با مدیر کانال: @yahyaab
مشاهده در ایتا
دانلود
12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«كَلَامُكَ مِنْ كَلَامِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَوْ مِنْ عِنْدِكَ؟»- استاد میرباقری
🔶اجتهاد در علوم عقلی و فلسفه و کلام لازم است. مقام معظم رهبری (دامت برکاته): اگر اجتهاد با همان شیوه‌ی درست و صحیح خود که تکیه‌ی به کتاب و سنت است، و با آن متد معقولِ صحیحِ منطقىِ حساب شده‌ی پخته انجام بگیرد، بسیار خوب است. اجتهادها ولو نتائج مختلفی هم داشته باشد، موجب بالندگی است، موجب پیشرفت است. مجتهدین ما، فقهای ما در طول تاریخ فقاهت ما در مسائل گوناگون نظرات مختلفی ایراد کردند. شاگرد بر علیه نظر استاد، باز شاگرد او بر علیه نظر او حرفهائی زده‌اند، مطالبی گفته‌اند؛ هیچ اشکالی ندارد؛ این موجب بالندگی و پیشرفت است. این اجتهاد باید در حوزه تقویت شود. اجتهاد مخصوص فقه هم نیست؛ در علوم عقلی، در فلسفه، در کلام، اجتهاد کسانی که فنان این فنون هستند، امر لازمی است. اگر این اجتهاد نباشد، خواهیم شد آب راکد. 📚بیانات در دیدار طلاب و فضلا و اساتید حوزه علمیه قم‌؛۱۳۸۹/۰۷/۲۹ https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=10357 🏠https://eitaa.com/fotoooh
🔶🔶🔶 مفاهیمی همچون «مشیت»، «اراده»، «اذن»، «رضا»، «قضا»، «قدر»، «اجل»، «کتاب» در معارف وحیانی معانی مشخص و متفاوتی دارند که در طراحی یک منظومه فلسفی می بایست این تفاوت ها لحاظ شود. البته مفاهیم دیگری همچون «ولایت» و «ربوبیت» و «الوهیت» نیز همینطور است که آنها را مستقلاً در آینده بررسی می کنیم. 🏠https://eitaa.com/fotoooh
🔶 تفاوت «مشیّت» و «رضا» در معارف وحیانی «مشیّت» و «رضا» به یک معنا نیست و تفاوت روشنی میان ایندو بیان شده است؛ مشیّت حضرت حق عام و فراگیر است و در همه اشیاء جاری است اما تحقق رضای خدا متعال به اختیار انسان وابسته است. به بیان دیگر انسان مخیر است که در هرفعلی رضای خداوند را انتخاب کند یا سمت غضب و سخط او سوق پیدا کند اما هردو تحت مشیّت حضرت حق واقع می شود. در اینصورت «پرستش»، با «رضا»ی خداوند ملازم است نه با «مشیّت». 🏠https://eitaa.com/fotoooh
🔶 تفاوت «اذن» و «ولایت» مبتنی بر مفاهیم دینی، اذن خداوند عام است و هر واقعه ای با اذن حضرت حق تحقق می یابد، حتی معاصی کفار نیز به اذن خدای متعال واقع می شود، اما ولایت خداوند مخصوص اهل ایمان است و کفار از ولایت او بیرون هستند. أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:‏ شَاءَ وَ أَرَادَ وَ لَمْ يُحِبَّ وَ لَمْ يَرْضَ شَاءَ أَنْ لَا يَكُونَ شَيْ‏ءٌ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَ أَرَادَ مِثْلَ ذَلِكَ وَ لَمْ يُحِبَّ أَنْ يُقَالَ لَهُ‏ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ لَمْ يَرْضَ‏ لِعِبادِهِ الْكُفْرَ. 🏠https://eitaa.com/fotoooh
🔶 برخی روایات این باب دسته ای از روایات میان هفت عامل در پیدایش اشیاء تفاوت گذاشته اند: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ أَبِيهِ؛ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى‏، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسى‏، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ جَمِيعاً، عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ، عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ جَمِيعاً: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ، أَنَّهُ قَالَ: «لَا يَكُونُ شَيْ‏ءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لَا فِي السَّمَاءِ إِلَّا بِهذِهِ الْخِصَالِ السَّبْعِ: بِمَشِيئَةٍ، وَ إِرَادَةٍ، وَ قَدَرٍ، وَ قَضَاءٍ، وَ إِذْنٍ، وَ كِتَابٍ، وَ أَجَلٍ، فَمَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يَقْدِرُ عَلى‏ نَقْضِ وَاحِدَةٍ، فَقَدْ كَفَرَ». وَ رَوَاهُ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَفْصٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ، عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ ابْنِ مُسْكَانَ مِثْلَهُ‏. در برخی روایات ترتیب میان برخی از این عوامل را اینگونه برشمرده اند: علم، مشیت، اراده، قدر، قضی، امضاء. الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ، قَالَ‏: سُئِلَ الْعَالِمُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: كَيْفَ عِلْمُ‏ اللَّهِ؟ قَالَ: «عَلِمَ وَ شَاءَ، وَ أَرَادَ وَ قَدَّرَ، وَ قَضى‏ وَ أَمْضى‏؛ فَأَمْضى‏ مَا قَضى‏، وَ قَضى‏ مَا قَدَّرَ، وَ قَدَّرَ مَا أَرَادَ؛ فَبِعِلْمِهِ كَانَتِ الْمَشِيئَةُ، وَ بِمَشِيئَتِهِ كَانَتِ الْإِرَادَةُ، وَ بِإِرَادَتِهِ كَانَ التَّقْدِيرُ، وَ بِتَقْدِيرِهِ كَانَ الْقَضَاءُ، وَ بِقَضَائِهِ كَانَ الْإِمْضَاءُ، وَ الْعِلْمُ‏ مُتَقَدِّمٌ‏ عَلَى‏ الْمَشِيئَةِ، وَ الْمَشِيئَةُ ثَانِيَةٌ، وَ الْإِرَادَةُ ثَالِثَةٌ، وَ التَّقْدِيرُ وَاقِعٌ عَلَى الْقَضَاءِ بِالْإِمْضَاءِ؛ فَلِلَّهِ- تَبَارَكَ وَ تَعَالى‏- الْبَدَاءُ فِيمَا عَلِمَ مَتى‏ شَاءَ، وَ فِيمَا أَرَادَ لِتَقْدِيرِ الْأَشْيَاءِ، فَإِذَا وَقَعَ الْقَضَاءُ بِالْإِمْضَاءِ، فَلَا بَدَاءَ، فَالْعِلْمُ بِالْمَعْلُومِ‏ قَبْلَ كَوْنِهِ، وَ الْمَشِيئَةُ فِي الْمُنْشَا قَبْلَ عَيْنِهِ، وَ الْإِرَادَةُ فِي الْمُرَادِ قَبْلَ قِيَامِهِ، وَ التَّقْدِيرُ لِهذِهِ الْمَعْلُومَاتِ قَبْلَ تَفْصِيلِهَا وَ تَوْصِيلِهَا عِيَاناً وَ وَقْتاً، وَ الْقَضَاءُ بِالْإِمْضَاءِ هُوَ الْمُبْرَمُ مِنَ‏ الْمَفْعُولاتِ ذَوَاتِ‏ الْأَجْسَامِ الْمُدْرَكَاتِ بِالْحَوَاسِّ مِنْ ذَوِي‏ لَوْنٍ وَ رِيحٍ وَ وَزْنٍ وَ كَيْلٍ، وَ مَا دَبَّ وَ دَرَجَ‏ مِنْ إِنْسٍ وَ جِنٍّ وَ طَيْرٍ وَ سِبَاعٍ، وَ غَيْرِ ذلِكَ مِمَّا يُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ، فَلِلَّهِ- تَبَارَكَ وَ تَعَالى‏- فِيهِ الْبَدَاءُ مِمَّا لَا عَيْنَ لَهُ‏، فَإِذَا وَقَعَ الْعَيْنُ الْمَفْهُومُ الْمُدْرَكُ، فَلَا بَدَاءَ، وَ اللَّهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ؛ فَبِالْعِلْمِ عَلِمَ الْأَشْيَاءَ قَبْلَ كَوْنِهَا؛ وَ بِالْمَشِيئَةِ عَرَّفَ‏ صِفَاتِهَا وَ حُدُودَهَا، وَ أَنْشَأَهَا قَبْلَ إِظْهَارِهَا؛ وَ بِالْإِرَادَةِ مَيَّزَ أَنْفُسَهَا فِي‏ أَلْوَانِهَا وَ صِفَاتِهَا؛ وَ بِالتَّقْدِيرِ قَدَّرَ أَقْوَاتَهَا وَ عَرَّفَ أَوَّلَهَا وَ آخِرَهَا؛ وَ بِالْقَضَاءِ أَبَانَ‏ لِلنَّاسِ أَمَاكِنَهَا، وَ دَلَّهُمْ عَلَيْهَا؛ وَ بِالْإِمْضَاءِ شَرَحَ عِلَلَهَا، وَ أَبَانَ أَمْرَهَا، وَ ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ». 🏠https://eitaa.com/fotoooh
💥 ، پرسش‌های فلسفی را با روش پاسخ می‌دهد. 💠 استاد سید محمدمهدی میرباقری: «دانش‌ بالادستیِ فقه، «حكمت دینی» است كه همان حل‌وفصل مسائل كلانی است كه فیلسوفان ما به آن می‏‌پردازند، منتها با نگاه قاعده‌مند و مستند به وحی (روش فقاهت)». 🔗 https://eitaa.com/mirbaqeri_ir/3398 ☑️ @mirbaqeri_ir
⚡️ تفقه دینی باید باشد. تفقه دینی باید تکامل پیدا کند و حکمت حکومتی و حکمت‌های مضاف به علوم را پوشش دهد و استنباط کند. ⚡️ علم دینی بر اساس حکمت‌های مضاف تولید می‌شود نه فلسفه‌های مضاف. 💠 استاد سید محمدمهدی میرباقری: 🔸 «اگر بخواهید حاكميت دين واقع بشود، بايد شما در حوزه تفقه ديني، امكان تفقه در مقياس پاسخ‌گويي به مسائل در حوزه علوم را به شما بدهد. الان تفقه شما ظرفيت پاسخ‌گويي به مسائل حکمت‌های مضاف را ندارد. اينكه زود ما مي‌رويم سراغ عقل و از عقل پاسخ مي‌خواهيم، به‌خاطر اين است كه ظرفيت تفقه ديني ما امكان پاسخ گويي به اين مسائل را ندارد؛ خود ما هم باور كرده‌ايم كه دين‌مان حداقلي است!» 🔸 «اگر می‌خواهيم علم دينی را از طريق فلسفه‌های مضاف درست كنيم، حکمت‌های مضاف بايد از متن دين استنباط بشود، نه از فلسفه. و اين می‌طلبد كه تفقه دينی تكامل پيدا كرده باشد، به طوری كه حكمت حكومتي، و همچنین اخلاق حکومتی و فقه حکومتی از دل آن استنباط بشود.» 🔸 «تفقه ديني، حكمت‌ساز است. حجيت حكمت هم در پایان به همين استناد بر می‌گردد. من به نظرم مي‌آيد آقايان هم حجيت حكمت را به همين مي‌دانند. اينكه ابن‌سينا از برهان نظرِ خودش در بحث معاد جسماني رفع‌يد مي‌كند، از اين جهت است كه حجيت تفكر خودش را به ايمانش مي‌داند منتها نفرموده. اين كه تفكرِ فيلسوفانه نيست! ما همين را مي‌گوييم که: مقننش كنيد. صدرالمتألهين عمده معارفش را مستند به نقل مي‌كند، منتها رنگ عقلي می‌دهد. حرف ما هم همين است: مي‌گوييم عقل بايد در خدمت هماهنگ‌سازی محصولات خودش مبتنی بر دین باشد.» 🔗 https://eitaa.com/mirbaqeri_ir/3398 ☑️ @mirbaqeri_ir
Tohid-31 971215 اشتراک لفظی و معنوی و اشاره ای.mp3
زمان: حجم: 14M
وجود اشتراک لفظی است یا معنوی؟ یا هیچکدام؟- استاد مفیدی 🏠https://eitaa.com/fotoooh
فلسفه تابع وحی
وجود اشتراک لفظی است یا معنوی؟ یا هیچکدام؟- استاد مفیدی
جلسه 31 شرح توحید صدوق- استاد مفیدی مُقْتَدِرٌ بِالْآلَاءِ وَ مُمْتَنِعٌ بِالْكِبْرِيَاءِ وَ مُتَمَلِّكٌ عَلَى الْأَشْيَاءِ فَلَا دَهْرٌ يُخْلِقُهُ‏ وَ لَا وَصْفٌ يُحِيطُ بِه‏ در این کتاب آمده که نیابت ذات از صفات که نسبت به معتزله داده شده است دیده نشده است اولین نفر ملاصدرا نسبت داده است و دیگران نیز به تبع او نسبت داده اند. آنچه ما گفتیم «ینبوع» بود یعنی صفات کمالیه خودشان ، کمالیت را متخذ کردند. چون مسبوق به الوهیت هستند . اما معتزله مشکل پیدا کردند گفتند: ذات بدون نیاز به آنها، احکام و آثار آنها را پیدا می کند. بنابراین کلمه نیابت، ضد تقریر ما است. در نیابت، منوب عنه اصل است نه نائب. «به توصف الصفات». استاد ایشان سه نفرند: فیض و فیاض، ملارجب علی تبریزی. از مجموع فهمیده می شود ریخت عبارات ملارجبعلی با قاضی سعید فرق می کند. به نظرم می رسد این تفکرات، دیدگاه خودش باشد. توحید صدوق شرح قاضی سعید هرسه جلد قابل استفاده است و هرکدام مقدمه مخصوص دارد. محقق در مقدمه جلد دوم می گوید که ما بعد از جلداول مطالب جدیدی پیدا کردیم. ایشان می گوید: قاضی سعید قمی از نظر معیشت و اموال هم وضع خوبی داشتند طوری بود که جریانی که پیش آمد گفتند برای ما یخ نگه دارید، گفتند باید یخ را خودتان بسازید، گفتند حرف درستی است در خود قم یخچال قاضی را ساختند. یخچال قاضی، همان قاضی سعید قمی است ، چون متمکن بودند یخچال ساختند از زمستان برف می آوردند و تا آخر تابستان یخچال بود. 🔸مشترک لفظی و معنوی قاضی سعید صفات خدا را مشترک لفظی می دانند مثلا خدا عالم است و زید عالم است، مشترک معنوی نیست ؛ الاشتراک بالفظ، که خیلی عجیب است. ما عرض کردیم وقتی مشترک معنوی را نفی می کنند، مشترک لفظی را اثبات می کنند! ما عرض کردیم به دلیل تناسب، اشاره ای است نه لفظی است نه معنوی. وقتی می گویید خدا می داند، علم خدا کجا و علم ماکجا پس لفظ مشترک است. عجب یعنی معنا را نمی فهمیم از این لفظ؟! وقتی می گویید انسان ، بعد می گویید انسان سیاه پوست و سفید پوست فرق می کند شد مشترک لفظی؟ س: شیر ج: اگر شیر در بیشه داریم با شیر حمام، اگر با شیر در بیشه هیچ درکی از شیر حمام نداشته باشیم، مشترک لفظی است اما علم خداوند چه؟ مورچه بدون دو شاخک... برای اینکه از تشبیه فرار کنند می شود مشترک لفظی. مشترک لفظی یعنی فقط اشتراک در لفظ است. س: علم ما با علم خدا دو حقیقت متباین هستند. ج: وقتی می گوییم خدا هست با خدا عالم هست فرقی ندارند؟ وجود خدا را هیچ گونه نمی فهمیم؟ شما علم خدا با علم انسان را تعریف کنید ببینیم مشترک دارند یا خیر؟ س:در مخلوق میگوییم حضور صورت نزد ذهن. ج: حضور شد مشترک. فرقش با قدرت چیست؟ وقتی می گوییم خدا می داند یعنی می داند ولی مشکل مشترک معنوی را هم باید حل کنیم. اشتراک لفظی لازمه اش تعطیل است و اشتراک معنوی، تشبیه است. ملاصدرا می گوید اگر گفتیم مشترک معنوی است وجود، محال نیست یک حقیقت واحد را از حقایق متبایل انتزاع کنیم. اگر دو مصداق ، از لحاظ تجاهر متباین باشند، چگونه مفهوم مشترک انتزاع می کنیم؟ ثالث دارد، نه مشترک معنوی است یعنی انتزاع کنیم، به هیچ وجه انتزاع را قبول نمی کنیم. انتزاع ، تحیث می خواهد، تحیثی که علم انتزاع می شود مختلف است از تحیثی که قدرت از آن انتزاع می شود. وجود بسیط من جمیع الجهات ، هم علم از آن انتزاع می شود هم قدرت! لذا آقای طباطبایی در غیر مباحث کلاسیک قبول کردند. اشتراک معنوی، به نحو اتصاف برود در ذات، این مشکل است. پس یک وصف مشترک که در واجب و ممکن مشترک باشد نداریم. ما با تناسب حل می کنیم. مشترک لفظی هم واضح است که باطل است. برهان آخوند را شما تسلیم شدید، که او در وجود گفت شما در علم هم می گویید: که محال است که مفهوم وجود، بدون جهت وحده المائی انتزاع شود.الان در ما نحن فیه، آیا علم مخلوق با خالق یه نحو سنخیتی دارد یا خیر؟ ذهن یک کار منطقی انجام می دهد ناشناخته، اگر این ترفند ذهن را کشف کردیم این مشکلات حل می شود. مثال : ذهن تا دو تا مقابل هم را نبیند مفهوم برایش ظهور نمی کند. ظهور مفاهیم برای عقل با مقابلات است. حتی مثل نور اگه یک نور یکنواختی همه جا بود هیچ کجا نمی رفتید که سایه باشد، درکی از نور نمی داشتید. چون مقابل ندیده بودیم، ظهور مفهوم علم حصولی واقع نمی شد. س: با مثال مشکل حل نمی شد، برهانش چیست؟ ج: در مفاهیم دیگر که ابهام دارد، بخاطر اینکه چند مقابل دارد. چرا برخی مفاهیم بدیهی اند؟ هرگاه مفهومی باشد که یک مقابل داشته باشد، بدیهی است. وجوب عدم. واحد کثیر. انسان، جوهر جسم نام ...مقابل جوهر عرض است ، مقابل جسم، ... انسان چرا مبهم است؟ چون مقابل هایش زیاد است. انسان را می توانید بگویید تصور کردم به وجه، یعنی برخی مقابلاتش را فهمیدم.
فلسفه تابع وحی
وجود اشتراک لفظی است یا معنوی؟ یا هیچکدام؟- استاد مفیدی
شما بچه را در نظر بگیرید اول احساس گرسنگی می کند بعد شیر خورد سیر شد، یادش است که گرسنه بودم حالا سیر شدم.در حافظه اش عدم خاص را می یابد. پس عدم خاص را می یابیم. دیروز قابی را دیده بود الان نیست می گوید الان می یابم که دیروز بود الان نیست. ما ادراکاتی داریم که مقابل ندارد، همه هم داریم. با کمک گرفتن از مفاهیم مقابل آن را احضار می کنیم. حالا چرا از یکی از این مقابل ها استفاده می کنیم؟ مقصود درک حصولی است فقط. س: استدلال اینکه فقط فقط با تقابل می فهمیم؟ ج: خوداین بحث خودش مقدمه بود . متقابلی که ظهور کرده به تقابل ظهور کرده، شما می گویید اثبات کن محال است که غیر از این نیست. این مطلب اضافی می خواهد. اثبات این است که وقتی چیزی همه جا هست هیچ کجا با فقد ان مواجه نمی شود، قوه دراکه اش نمی تواند ان را تبدیل کند. ظهور یعنی تعین، مفهوم یعنی حد، تا می گویید تعین و حد، یعنی تقابل. ذهن ما به جای توصیف کند، چیزی را که مقابل ندارد، به تناسب، نه تناسب نفس الامری بلکه تناسب اولویت .. مثال ساده اش: سفره نان درش نیست، بعد می گویید عدم نان هست. هست یعنی عدم هست؟ توصیف کردید، نبود را به بودن. در عین حال می گویید نه اینکه عدم هست بلکه واقعیت دارد. چرا از لفظ عدم استفاده نکردم، واقعیت نبود به وجود توصیف نمی شود. کدام یک از این دو وجود و عدم اولویت دارده برای این معنا؟ عدم. لذا مفاهیم اشاره ای بدون اشتراک لفظی و معنوی کار می کند.