🔶تفاوت «مشیت» و «امر»
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ، عَنْ وَاصِلِ بْنِ سُلَيْمَانَ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ:
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ، قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: «أَمَرَ اللَّهُ وَ لَمْ يَشَأْ، وَ شَاءَ وَ لَمْ يَأْمُرْ؛ أَمَرَ إِبْلِيسَ أَنْ يَسْجُدَ لِآدَمَ، وَ شَاءَ أَنْ لَايَسْجُدَ، وَ لَوْ شَاءَ لَسَجَدَ، وَ نَهى آدَمَ عَنْ أَكْلِ الشَّجَرَةِ، وَ شَاءَ أَنْ يَأْكُلَ مِنْهَا، وَ لَوْ لَمْ يَشَأْ لَمْ يَأْكُلْ».
این روایت نیز به تفاوت مشیت و اراده با محبت و رضایت خداوند می پردازد:
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ، عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ، عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ، قَالَ:
سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَقُولُ: «شَاءَ وَ أَرَادَ، وَ لَمْ يُحِبَّ وَ لَمْ يَرْضَ؛ شَاءَ أَنْ لَايَكُونَ شَيْءٌ إِلَّا بِعِلْمِهِ، وَ أَرَادَ مِثْلَ ذلِكَ، وَ لَمْ يُحِبَّ أَنْ يُقَالَ: ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ، وَ لَمْ يَرْضَ لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ».
در این روایت نیز به معنای مشیت، اراده، تقدیر و قضا پرداخته است.
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ، عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمنِ، قَالَ:
قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ: «يَا يُونُسُ، لَاتَقُلْ بِقَوْلِ الْقَدَرِيَّةِ؛ فَإِنَّ الْقَدَرِيَّةَ لَمْ يَقُولُوا بِقَوْلِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، وَ لَا بِقَوْلِ أَهْلِ النَّارِ، وَ لَا بِقَوْلِ إِبْلِيسَ؛ فَإِنَّ أَهْلَ الْجَنَّةِ قَالُوا:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ» وَ قَالَ أَهْلُ النَّارِ: «رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا وَ كُنَّا قَوْماً ضالِّينَ» وَ قَالَ إِبْلِيسُ: «رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي» ».
فَقُلْتُ: وَ اللَّهِ، مَا أَقُولُ بِقَوْلِهِمْ، وَ لكِنِّي أَقُولُ: لَايَكُونُ إِلَّا بِمَا شَاءَ اللَّهُ وَ أَرَادَ، وَ قَدَّرَ وَ قَضى، فَقَالَ: «يَا يُونُسُ، لَيْسَ هكَذَا، لَايَكُونُ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَ أَرَادَ، وَ قَدَّرَ وَ قَضى؛ يَا يُونُسُ، تَعْلَمُ مَا الْمَشِيئَةُ؟»، قُلْتُ: لَا، قَالَ: «هِيَ الذِّكْرُ الْأَوَّلُ، فَتَعْلَمُ مَا الْإِرَادَةُ؟»، قُلْتُ: لَا، قَالَ: «هِيَ الْعَزِيمَةُ عَلى مَا يَشَاءُ، فَتَعْلَمُ مَا الْقَدَرُ؟»، قُلْتُ: لَا، قَالَ: «هِيَ الْهَنْدَسَةُ، وَ وَضْعُ الْحُدُودِ مِنَ الْبَقَاءِ وَ الْفَنَاءِ». قَالَ: ثُمَّ قَالَ: «وَ الْقَضَاءُ هُوَ الْإِبْرَامُ وَ إِقَامَةُ الْعَيْنِ». قَالَ: فَاسْتَأْذَنْتُهُ أَنْ أُقَبِّلَ رَأْسَهُ، وَ قُلْتُ: فَتَحْتَ لِي شَيْئاً كُنْتُ عَنْهُ فِي غَفْلَةٍ.
🔸ابتنای همه مخلوقات به «مشیت»
قَالَ الْمُؤَذِّنُ اللَّهُ أَكْبَرُ فَإِنَّهُ يَقُولُ اللَّهُ الَّذِي لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ وَ بِمَشِيَّتِهِ كَانَ الْخَلْقُ وَ مِنْهُ كَانَ كُلُّ شَيْءٍ لِلْخَلْقِ وَ إِلَيْهِ يَرْجِعُ الْخَلْق
📚كافي (ط - دار الحديث)، ج1، ص: 368، بَابُ الْمَشِيئَةِ وَ الْإِرَادَةِ
🏠https://eitaa.com/fotoooh
🔶جمع بندی بحث
روایات ذکر شده - که نمونه هایی از روایات این باب است- نشان داد که اصطلاحات ذکر شده، در معارف وحیانی دارای معانی دقیقی است که در اینجا قصد داشتیم صرفاً به تفاوت این مفاهیم اشاره کنیم چرا که تعریف دقیق هریک از این
اصطلاحات نیازمند تفقه و استنباط در ادله است.
براین اساس نمی توان این مفاهیم را یکسان تلقی کرد و قبل از تعیین حدود مفهومی آنها، در فلسفه استعمال نمود. به عنوان نمونه، جریان تحقق و تکوین عالم (خلق)، غیر از جریان ولایت خداوند متعال است. تحقق هر شیئی نیازمند هفت مولفه پیش گفته است اما جریان ولایت خداوند متعال که با رضا و محبت و رحمت او همراه است که تلازمی با آن هفت مولفه ندارد و اخص از آنها است.
🏠https://eitaa.com/fotoooh
هدایت شده از عصر انقلاب
پیغمبران نیآمدهاند که فقط مدّعاهایی را وارد عقل مردم کنند. فلاسفه، کاری که دارند، هر اندازه موفق بشوند، این است که سخنی را تا عقل مردم نفوذ میدهند اما از آن بیشتر دیگر نه. پیام الهی گذشته از اینکه در عقلها باید نفوذ کند، در دلها باید نفوذ کند؛ یعنی باید در عمق روح بشر وارد بشود و تمام احساسات او یعنی تمام وجودش را در اختیار بگیرد. و لهذا پیغمبرانند که میتوانند بشر را در راه حقیقت به حرکت درآورند نه فیلسوفان. فیلسوف بیچاره زحمت میکشد، خودش را میکشد، آخرِ کارش فکری را تا عقل مردم نفوذ میدهد، آنهم نه همه مردم بلکه عدهای که شاگردانش هستند و چند سال باید بیایند نزد او درس بخوانند تا با زبانش آشنا بشوند؛ چون بلاغش بلاغ مبین نیست، قدرت بلاغ مبین ندارد و باید در لفّافه صدها اصطلاح سخن خود را بیان نماید. به قول یکی از اساتید بزرگ ما: فیلسوف که این همه اصطلاح به کار میبرد، از عجز و ناتوانیاش است. هی میگوید: امکان ذاتی، امکان استقبالی، امکان استعدادی، واجب الوجود بالذات، عقل اول، عقل دوم؛ چون نمیتواند حرف خودش را جز در لفّافه اینها بگوید، و این از ناتوانی اوست. ولی پیغمبران، ما میبینیم بدون اینکه هیچ اصطلاحی در کار باشد، آن آخرین حرفی را که در پرتو و در لفّافه صدها اصطلاح بیان شده است، با بلاغ مبین، با دو کلمه، با دو جمله گفتهاند که فیلسوف درمیماند که چطور سهل ممتنع، مطلب به این سادگی گفته شده است:
«قُلْ هُوَ اللهُ احَدٌ. اللهُ الصَّمَدُ. لَمْ یلِدْ وَ لَمْ یولَدْ. وَ لَمْ یکنْ لَهُ کفُواً احَدٌ.».
«سَبَّحَ لِلّهِ ما فِی السَّمواتِ وَ الْارْضِ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ. لَهُ مُلْک السَّمواتِ وَ الْارْضِ یحْیی وَ یمیتُ وَ هُوَ عَلی کلِّ شَی ءٍ قَدیرٌ. هُوَ الْاوَّلُ وَ الْاخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِکلِّ شَی ءٍ عَلیمٌ.».
در نهایت سادگی.
پس پیغمبران، گذشته از اینکه پیام خودشان را به عقل مردم هم بهتر از فلاسفه میرسانند، کار بزرگتری دارند که پیام را به دل برسانند، یعنی به سراسر وجود که دیگر چیزی باقی نمیماند. آن که مرید یک پیغمبر میشود یعنی به یک پیغمبر ایمان میآورد، سراسر وجودش وابسته به او میشود
#استاد_مطهری، سیری در سیره نبوی، ص168 ص169
#تبلیغ
#ابلاغ_به_حس
#ابلاغ_به_عقل
#ابلاغ_به_دل
#بلاغ_مبین
#فلسفه
#فیلسوف
🔶سنت های الهی در قرآن
🔸شهید مطهری (ره)
سنّت الهى
آنچه در اصطلاح فلسفه به نام «نظام جهان» و «قانون اسباب» خوانده مىشود در زبان دين «سنّت الهى» ناميده مىشود. قرآن كريم در چند جا گفته است كه:
«هرگز در سنّت خدا تغييرى نخواهى يافت».
يعنى كار خدا شيوه مخصوص و فرمول ثابتى دارد و تغيير پذير نيست.
در سوره فاطر، اين مضمون بطور مكرّر و مؤكّد ياد شده است:
فلن تجد لسنّة اللّه تبديلا و لن تجد لسنّة اللّه تحويلا .
هرگز در سنّت خدا تبديلى نمىيابى (يعنى سنّت الهى تبديل به سنّت ديگرى نمىشود، مثل اينكه قانونى نسخ شود و قانونى ديگر جاى آن را بگيرد) و هرگز در سنّت خدا تغييرى نمىيابى (نظير اينكه در يك قانون قراردادى، تبصرهاى اضافه مىشود و يا قسمتى از آن لغو مىشود و تغييراتى در آن داده مىشود بدون آنكه اصل قانون لغو شود).
شگفت جملهاى است از شگفت كتابى! چه عظيم است قرآن! پيشروى دانشها، رفيق پرهيزكاران. انديشه بزرگ فيلسوفان سالها كاوش مىكند و قانون عليت عمومى و نظام آفرينش را بدست مىآورد، مىخواهد به خود مغرور شود و ببالد كه عجب رازى را گشودم و چه عظيم قانونى را شناختم كه ناگهان قرآن را در جلوى خود مىبيند كه با تعبيرى بسيار رسا و در عين حال ساده اين راز را بيان كرده است: «هرگز سنّت خدا تغيير نمىكند».
كه مىتواند از اين روشنتر بگويد؟ كدام جمله مىتواند رساتر و محكمتر از اين باشد؟: «هرگز سنّت خدا تغيير نمىكند».
قرآن كريم نه تنها بطور كلّى، قانونى بودن و سنّت داشتن آفرينش را گوشزد مىكند بلكه در مواردى، برخى از سنن مخصوص را نيز معرّفى مىنمايد.
📚مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى، ج1، ص: 135
🏠https://eitaa.com/fotoooh
هدایت شده از اجتهاد
💢رابطۀ فقیهان و حکیمان/ سید محمدمهدی میرباقری
فقیهی که میخواهد ولایت کند، فقط تفقّه در احکام ندارد، بلکه تفقّه در معارف، ارزشها و اخلاق هم باید داشته باشد وگرنه نمیتواند جامعه را رهبری کند. تفقّه در احکام به تنهایی کافی نیست، بلکه ما نیاز به تفقه در دین داریم.
اگر مقصود از فیلسوف، حکیم باشد، حکیم حلقۀ اتصال جامعۀ شیعی به امام معصوم است؛ چرا که خودِ حکمتِ او هم شیعه است و نه اینکه صرفاً شخصِ حکیم، شیعه باشد. «حکمت» فاعل تبعیِ حکیمان است و حکیمان باید حکمت شیعی تولید کنند.
👈 متن کامل یادداشت: https://b2n.ir/mirbagheri
🆔https://eitaa.com/ijtihad
🔶فلاسفه شیعه متأثر از وحی و حدیث
🔸شهید مطهری
فلاسفه شيعه بدون آنكه فلسفه را به شكل كلام درآورند و از صورت حكمت برهانى به صورت حكمت جدلى خارج سازند، با الهام از وحى قرآنى و افاضات پيشوايان دينى، عقايد اصيل اسلامى را تحكيم كردند. از اين رو اگر ما بخواهيم متكلّمين شيعه را برشماريم و مقصودمان همه كسانى باشد كه درباره عقايد اسلامى شيعه تفكّر عقلى داشتهاند، هم جماعتى از راويان حديث و هم جماعتى از فلاسفه شيعه را بايد جزء متكلّمين بشماريم، زيرا چنانكه گفتيم حديث شيعه و فلسفه شيعه هر دو وظيفه علم كلام را بهتر از خود علم كلام انجام دادهاند.
📚مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى، ج3، ص: 93
💎نظریه «فلسفه تابع وحی» بر اساس سخن فوق معتقد است اگر فلاسفه شیعه از قرآن و حدیث الهام گرفته اند، چرا این ارتباط، به نحو حداقلی در حد «الهام» باقی بماند؟ «الهام گرفتن» منجر به استفاده ذوقی و گزینشی و غیرقاعده مند از قرآن و روایت می شود که حجت نیست. لذا توصیه می کند: در مرحله اول با ظرفیت فقاهت، ابتدا فهم متقنی از کتاب و سنت در یک موضوع به دست آید، سپس قدم در وادی فلسفه گذاریم...
🏠https://eitaa.com/fotoooh
هدایت شده از کانال پیمان رکن الدینی
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مناظره آیت الله مصباح یزدی در دهه ۶۰
#یادش_جاودان
هدایت شده از مرتضی رجائی
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌گلایههای #حاج_قاسم
از حوزه و دانشگاه
🔰 اگر بخواهیم یک #تربیت حقیقی و یک اداره حقیقی را در #ابعاد_حکومتی اشاعه بدهیم، جامعترین آنها در کلام امامین انقلاب هست.
🔰 ولی هم در حوزه و هم در دانشگاه، این دو نظریه مظلوم و غریب است.
🔰 من خودم دانشجو بودهام. آنچه در دانشگاه ما مطرح بود، وصیتنامه امام به صورت داوطلبانه بود. در بحث مقام معظم رهبری هم بسیار بعید می دانم درسی در دانشگاه و حوزه وجود داشته باشد.
#سردار_دلها
#مرد_میدان
https://eitaa.com/joinchat/1379663915Ce68dbc3592
🔶تفاوت «الوهیت و ربوبیت» با «ولایت» خداوند متعال
الوهیت حضرت حق فراگیر است و احدی نمی تواند از تحت الوهیت حضرت حق خارج شود، اما جریان عبادت و پرستش خدای متعال امری اختیاری است و انسان می تواند از تحت ولایت خدای متعال خارج شود و به ولایت طاغوت درآید، یعنی از پرستش خداوند خارج شود و به پرستش طاغوت وارد گردد. خلق و تکوین عالم به دست خدای متعال است و این امر را به احدی تفویض نکرده است، لذا همه عالم تحت حکومت الوهیت و ربوبیت حضرت حق است و کسی نمی تواند از دامنه الوهیت حضرت حق خارج شود و آن را طرد و ترک کند، اماجریان ولایت خدای متعال، از طریق ولایت نبی اکرم (ص) و ائمه معصومین (ع) واقع می شود و انسان در مقابل جریان «ولایت»، قدرت انتخاب و اختیار دارد که آن را بپذیرد یا نفی کند. از این رو، «ولایت» خداوند، جریان مقابل و معارض دارد و آن هم ولایت طاغوت است، اگر کسی در مواجهه با ولایت خداوند، استکبار ورزید، به ولایت طاغوت ورود پیدا می کند، اما الوهیت و ربوبیت حضرت حق مطلق است و کسی نمی تواند از سلطنت و حکومت خداوند خارج شود:
«اللَّهُمَّ عَظُمَ سُلْطَانُكَ وَ عَلَا مَكَانُكَ وَ خَفِيَ مَكْرُكَ وَ ظَهَرَ أَمْرُكَ وَ غَلَبَ قَهْرُكَ وَ جَرَتْ قُدْرَتُكَ وَ لَا يُمْكِنُ الْفِرَارُ مِنْ حُكُومَتِك»
دعای کمیل، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج2، ص: 845
🏠https://eitaa.com/fotoooh