🔶نمونه هایی از ابتنای فلسفه بر نقل (2)
🔸 همچنین بنگرید: نصر، سید حسن، ترجمه: محمد محمدرضایی، «قرآن و حدیث، منبع و الهام بخش فلسفه اسلامی»، فصلنامه نامه مفید، شماره 11. همچنین رساله «میزان تاثیر قرآن و حدیث در فلسفه اسلامی»، رضا اكبریان، به راهنمایی: احمد احمدی، دانشگاه تربیت مدرس، تهران.
به عنوان نمونه: «مسأله که وحدت حق وحدت عددى نیست، از انديشه هاى بکر و بسیار عالى اسلامى است که در هیچ مکتب فکرى ديگر سابقه ندارد، خود فلاسفه اسلامى تدريجاً بر اثر تدبر در متون اصیل اسلامى بالخصوص کلمات على علیه السلام به عمق اين انديشه پى بردند و آن را رسماً در فلسفه الهى وارد کردند. در کلمات قدما از حکماى اسلامى از قبیل فارابى و بوعلى اثرى از اين انديشه لطیف ديده نمى شود.» مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج 17، سیری در نهج البلاغه، ص: 400
🏠https://eitaa.com/fotoooh
🔷نقدی بر شیخ اشراق در استناد به «آیه نور» در تحلیل آفرینش
🔸آیه نور، بیانگر «شبکه هدایت» است، نه «شبکه خلقت»
"شيخ اشراق مفهوم نور را محور تحليل تمام آفرينش قرار ميدهد و همه کثرات عالم را بر محور اين مفهوم تحليل ميکند...
در استناد به آيه نور ميتوان نقد صريح بر شيخ اشراق داشت. آيه نور بيان «شبکه هدايت» است نه بيان «شبکه خلقت». اينکه ايشان کثيراً اين را به عنوان شبکه خلقت گرفتهاند و نور را به وجود تعريف کردهاند غفلت است.
آن آياتي که شبکه خلقت و نظام آفرينش را بيان ميکند، آياتي مثل «آيت الکرسي» است نه آيه نور، که در مقابل آيه ظلمات(که بيانگر شبکه ضلالت است)، قرار دارد. و هر دو در سوره نور به فاصله کمي قرار دارند. لذا حضرت امام رضا(ع) در تفسير آيه نور «الله نور السموات والارض»، ميفرمايند: «اي هُدیٰ من في السموات و هُدیٰ من في الارض». اين هدايت است که متمثل در قلب نبي اکرم(ص) و مشکوة نور ايشان و قلب ايشان و مصابيحي ميشود که در قلب ايشان تجلي نموده است. به هر حال، اين غفلت از مثل سهروردي است که اين را مبناي تفسير نظام هستي قرار داده است؛ پس بايد ديد که «آيه ظلمات» را چه گونه تفسير ميکنند؟! در حالي که اگر مبناي هدايت و ضلال را اصل قرار دهيد دو دستگاه هدايت و ضلال درست ميشود و جريان نور مربوط به کساني خواهد بود که وارد وادي ولايت حقه شوند؛ «الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور»."
📝استادسیدمحمدمهدی میرباقری، ۹۰/۹/۲۹
🏠https://eitaa.com/fotoooh
🔶ملاحظه ای بر تفسیر مرحوم علامه طباطبایی ره از آیه نور
مرحوم علامه طباطبایی ره میان دو نوع نور در این آیه نور تفکیک کرده اند، نور اول که در «اللَّهُ نُورُ» آمده است را نور وجود و نور دوم را نور هدایت و ایمان دانسته اند:
« فقد تحصل أن المراد بالنور في قوله: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» نوره تعالى من حيث يشرق منه النور العام الذي يستنير به كل شيء و هو مساو لوجود كل شيء و ظهوره في نفسه و لغيره و هي الرحمة العامة.
و قوله: «مَثَلُ نُورِهِ» يصف تعالى نوره، و إضافة النور إلى الضمير الراجع إليه تعالى- و ظاهره الإضافة اللامية- دليل على أن المراد ليس هو وصف النور الذي هو الله بل النور المستعار الذي يفيضه، و ليس هو النور العام المستعار الذي يظهر به كل شيء و هو الوجود الذي يستفيضه منه الأشياء و تتصف، به و الدليل عليه قوله بعد تتميم المثل: «يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ» إذ لو كان هو النور العام لم يختص به شيء دون شيء بل هو نوره الخاص بالمؤمنين بحقيقة الإيمان على ما يفيده الكلام.
و قد نسب تعالى في سائر كلامه إلى نفسه نورا كما في قوله: «يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ»: الصف: 8، و قوله: «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها»: الأنعام: 122 و قوله: «يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ»: الحديد: 28، و قوله: «أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ»: الزمر: 22، و هذا هو النور الذي يجعله الله لعباده المؤمنين يستضيئون به في طريقهم إلى ربهم و هو نور الإيمان و المعرفة. »
تفکیک ایندو نوع نور در یک آیه که به صورت متوالی آمده است بسیار عجیب است! «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ»، در اینجا بسیار واضح است که مقصود از نور دوم همان نور اول و به معنای هدایت است. اساساً در لسان قرآن، نور به معنای «وجود»، وجود ندارد! و این معنا، از ارتکازات فلسفی ایشان ناشی شده است. دلیل ایشان هم بسیار مخدوش است، که اگر نور به خداوند نسبت داده شد، نور هدایت است و الا نور عام است! اولاً به چه دلیل؟! ثانیاً چه نسبتی بالاتر از همین عبارت: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»!
🔸عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ هِلَالٍ، قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» فَقَالَ: «هَادٍ لِأَهْلِ السَّمَاءِ، وَ هَادٍ لِأَهْلِ الْأَرْضِ». وَ فِي رِوَايَةِ الْبَرْقِيِّ: «هُدى مَنْ فِي السَّمَاءِ، وَ هُدى مَنْ فِي الْأَرْضِ». كافي، ج1، ص: 283
https://eitaa.com/fotoooh
🔷 استدلال های نظریه (1)
مبتنی بر آنچه گذشت می توان استدلال های اثبات این نظریه را اینچنین تنظیم نمود:
🔹استدلال اول؛ ارائه نظام هستی شناسی، انسان شناسی، معرفت شناسی و... توسط دین
جامعیت دین اقتضا می کند نسبت به هستی و آفرینش، جامعه و تاریخ، انسان و معرفت و... معارفی ارائه دهد که محور دانش های بشری قرار گیرد و از این طریق علم و معرفت انسانی را هدایت کند. علاوه بر این آموزه کلامی که از شأن دین برخاسته است، به عیان نیز مشاهده می کنیم که قرآن و معارف معصومین ع، مشحون از آموزه هایی در این حوزه ها هستند که متأسفانه کمتر مورد دقت و بررسی قرار گرفته است. با وجود چنین معرفت های مستند به دین، آیا امکان دارد فلسفه اسلامی که قصد دارد به توصیف همین حوزه ها بپردازد، معرفت های وحیانی را نادیده انگارد و مستقلاً به توصیف عالم بپردازد و دستگاه نظری مستقلی در برابر آن ایجاد کند؟! و یا به استفاده گزینشی و موردی از آیات در نتایج بحث، بسنده کند؟!
قرآن کریم به وضوح به ضرورت توصیف عالم هستی بر مبنای قرآنی حق و باطل تأکید می کند:
وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ ﴿١٦﴾ لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لَّاتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا إِن كُنَّا فَاعِلِينَ ﴿١٧﴾ بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ ۚ وَلَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ ﴿الانبیاء: ١٨﴾
طبق این آیه شریفه خلقت آسمان و زمین لهو و لعب نبوده بلکه تقابل حق و باطل پدید می آید و هر توصیف دیگری غیر از این از عالم هستی، باطل است.
https://eitaa.com/fotoooh
🔷استدلال های نظریه (2)
🔹استدلال دوم؛ ضرورت اخذ علم توسط عقل، و دین، بهترین منبع اخذ علم
کارکرد عقل، فهم، محاسبه و سنجش است اما این افعال بر روی علمی واقع می شود که آن را از غیر خود دریافت کرده است. عقل به تنهایی و بدون دریافت از بیرون، نمی تواند علم تولید کند و مثلاً به توصیف هستی و احکام آن بپردازد. بله، عقل دارای قواعد و ضوابط اجمالی و انتزاعی است که می توان آن را «غیرقابل انکار» یا «بدیهی» نامید و این قواعد می بایست چارچوب حاکم بر نظام معرفتی باشد، اما صرف این قواعد، نمی تواند به نحو تولیدی، یک نظام هستی شناسی یا انسان شناسی را ارائه دهد. بنابراین اخذ علم توسط عقل ضروری است. «علم» برای «عقل» همچون محتوا و ماده اولیه ای است که آن را دریافت می کند، سپس اقداماتی همچون فهم و ادراک، محاسبه و سنجش و تمییز، نظام سازی معرفتی و... روی آن انجام می دهد. در روایات نیز ضرورت تعلّم عقل تصریح شده است. حال که عقل می بایست علم را از غیر خود اخذ کند چه منبعی بهتر از معادن حقیقی علم، یعنی کتاب و سنت؟!
به عنوان مثال:
. «يَا هِشَامُ، نُصِبُ الْحَقُّ لِطَاعَةِ اللَّهِ، وَ لَا نَجَاةَ إِلَّا بِالطَّاعَةِ، وَ الطَّاعَةُ بِالْعِلْمِ، وَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ، وَ التَّعَلُّمُ بِالْعَقْلِ يُعْتَقَدُ، وَ لَا عِلْمَ إِلَّا مِنْ عَالِمٍ رَبَّانِيٍّ، وَ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ بِالْعَقْلِ.» كافي (ط - دار الحديث)، ج1، ص: 37
https://eitaa.com/fotoooh
🔷استدلال های نظریه (3)
🔹استدلال سوم؛ حضور ایمان در فلسفه
بی شک ایمان و انگیزش های فیلسوف در فلسفه او تأثیر جدی دارد تا آنجا که می توان گفت فیلسوف، ایمان خود را در نظام فلسفی اش متمثل می سازد. درباره عرفان تصریح شده است که عارف حقیقی، شهودات خود را به علم حصولی تبدیل می کند و دانش عرفان نظری را پدیدار می سازد. فلاسفه صدرائی متأخر نیز با ادعای هماهنگی برهان، قرآن و عرفان معتقدند، یک گزاره نقلی را می توان در مقدمات برهان به کار گرفت. در واقع امر نیز مشاهده می کنیم که پیش فرض های ایمانی فلاسفه در فلسفه آنها حضور جدی داشته است، هرچند فلاسفه گذشته آنها را به عنوان شاهد مثال! ذکر می کرده اند اما حقیقت آن است که در سیر ثبوتی معرفت، این اعتقادات ایمانی مقدم بر صورت بندی فلسفی است.
اگر اعتقادات ایمانی، منبع الهام و پشتوانه معرفتی فیلسوف است، آیا شایسته نیست پیش از نظریه پردازی فلسفی، این اعتقادات تبیین و تنقیح و تفصیل پیدا کند و استناد آنها به منابع دین بررسی شود؟! اگر فیلسوف در صدد آن است که وحدت و کثرت عالم را به نحوی تبیین کند که نه به عینیت خالق و مخلوق بیانجامد و نه میان آندو تباین واقع گردد، سپس برای حل این مساله، نظریه تشکیک را ارائه می دهد، جای این سوال باقی است که ایندو محذور (نفی عینیت و نفی تباین) را از کجا اخذ کرده است؟ جز از ایمان و ارتکازات دینی خود؟ در این صورت سوال دوم جای پرسش دارد که آیا منابع دینی فقط به ارائه ایندو محذور پرداخته اند؟ یا تصویر کامل تری از خداوند متعال و نسبت خالق و مخلوق ارائه داده اند؟ آیا بهتر نیست ابتدا روایات توحیدی را بررسی کنیم و تصویر از معارف توحیدی و نسبت خالق و مخلوق و وحدت و کثرت نظام هستی را در بیانات معصومین ع به دست آوریم؟
بنابر این استدلال، اگر «ایمان» در فلسفه ورزی فیلسوف حضور دارد، می بایست در گام اول اعتقادات ایمانی بسط و تفصیل پیدا کنند سپس فلسفه ورزی انجام شود. در غیر اینصورت، ایمان به صورت ارتکازات اجمالی و مبهم، غیر قاعده مند و موردی و گزینشی در فلسفه حضور پیدا می کند، درحالیکه می بایست نظام معارف وحیانی در هر مساله به صورت اجتهادی و فقیهانه بررسی شود سپس به ادبیات فلسفی تبدیل گردد. حضور ارتکازی و غیرمنضبط ایمان در فلسفه باعث می شود بسیاری از معارف کتاب و سنت پیرامون هستی شناسی نادیده گرفته شود و به جای توصیفات وحی از هستی عالم، مبانی فلسفی متخذ از فرهنگ های دیگر همچون حکمای یونان جایگزین آن گردند، به عنوان مثال، به جای بحث از حقیقت «خلقت» در نسبت میان خداوند و مخلوقات و خصوصیات و ویژگی های آن، نظریه «صدور» که ریشه در اندیشه های فلوطین دارد، یا «تجلی» در عرفان نظری جایگزین می شود که مشکلات عدیده ای را پدید آورده است.
https://eitaa.com/fotoooh
فلسفه تابع وحی
🏠https://eitaa.com/fotoooh
در اینجا معرفی نظریه «فلسفه تابع وحی» را به پایان می بریم و وارد بحث بعد می شویم و علاقه مندان به آشنایی بیشتر می توانند به جزوه تنظیم شده👆مراجعه نمایند.
فهرست مطالب جزوه:
1. مبادی نظریه
ضرورت
هدف
موضوع
2. مبانی و پیش فرض های نظریه
1. مبنای کلامی نظریه
2. مبانی معرفت شناسی
عقلانیت مبتنی بر ایمان
ضرورت تولی عقل به ولایت الهی
تحقق حجیت، با تولی عقل به ولایت الهی
رشد، تکامل و شکوفایی عقل در تولی به ولایت
ضرورت اخذ علم از امام توسط عقل
کتاب و سنت، منبع انحصاری دین
تفقه فلسفه از منابع دین
3. نظریه استمرار و تکامل حجیت
3. مراحل نظریه
مرحله اول: استنباط نظام معرفتی مستند به نقل (مکتب)
مرحله دوم: عقلانی سازی نظام معرفتی مستند به نقل
نمونه هایی از ابتنای فلسفه بر نقل
4. استدلال های نظریه
استدلال اول؛ ارائه نظام هستی شناسی، انسان شناسی، معرفت شناسی و... توسط دین
استدلال دوم؛ ضرورت اخذ علم توسط عقل، و دین، بهترین منبع اخذ علم
استدلال سوم؛ حضور ایمان در فلسفه
5. روش شناسی نظریه
مرحله اول: روش استناد به وحی (استنباط)
1. حجیت بالفعل ظرفیت استنباط موجود
2. جلوگیری از گسست روشی میان دو منظومه معرفتی و مشکل شدن تفاهم
روش های موجود، نقطه شروع حرکت روشی
فرایند بهینه ساری روش در تعامل با دیگر حوزه های معرفتی
بهینه سازی روش مبتنی بر مبانی کلامی، فلسفه فقهی و فلسفه اصولی
جمع بندی مرحله اول
مرحله دوم: طراحی مسیر اثباتی و تبدیل به ادبیات فلسفی
دستیابی به «مسیرهای فلسفی»
تفکیک بین سیر ثبوتی و سیر اثباتی فلسفه
هماهنگی «منطق حجیت» و «منطق استدلال عقلی» با ترکیب اثبات و ثبوت
نفی مبناگروی در نظام ثبوتی اندیشه فلسفی
حجیت سیر اثباتی فلسفه به تبع حجیت ثبوتی فلسفه
سیر ثبوتی به مثابه پشتوانه و پشت صحنه سیر اثباتی
تنوع مسیرهای اثباتی
6. پاسخ به اشکالات محتمل
اشکال اول: مساوی بودن تقدم تعبد به نقل بر فلسفه با «ایمان گرایی»
اشکال دوم: نسبیت
اشکال سوم: صوری و غیر واقعی شدن فلسفه در صورت ابتنای به معرفت دیگر
اشکال چهارم: مساوی بودن مراجعه به نقل قبل از فلسفه با «دور روشی»
https://eitaa.com/fotoooh
💥 فعلاً آنچه میتواند جامعه را اداره کند، فقه است نه فلسفه. چون فلسفه اسلامی هنوز امتداد عینی پیدا نکرده است.
🔵 امام خامنهای در دیدار اعضای مؤسسه عالی فقه و علوم اسلامی (۱۳۹۷/۱۲/۱۳):
«فلسفه خوب است؛ نه اینکه فقط خوب است؛ لازم است. در این تردیدی نیست. لکن آنچه زندگی را اداره میکند، عملاً فقه ما است؛ علّت هم این است که فلسفهی اسلامی در طول زمان امتداد عملی نداشته؛ یعنی این حکمت نظری ما به حکمت عملی امتداد پیدا نکرده؛ در حالی که فلسفههای غربی که از لحاظ نفْسِ فلسفه بودن خیلی کم محتواتر و ضعیفتر از فلسفهی اسلامی هستند، امتداد عملیّاتی دارند؛
یعنی اگر چنانچه شماها مثلاً فرض کنید که فلسفهی کانت یا هگل یا مارکس را معتقد باشید، در مورد حکومت نظر دارید، در مورد فرد نظر دارید، در مورد ارتباطات اجتماعی نظر دارید؛
امّا [اینکه] اقتضای فلسفهی ملّاصدرا یا فلسفهی فرض بفرمایید که ابنسینا یا دیگری در حکومت یا در فلان [مسئله] چیست، چیزی برای ما روشن نشده؛
نه اینکه ندارد، قطعاً دارد؛ سفارش من به متفلسفین و فعّالان فلسفه همیشه این بوده که این امتداد را پیدا کنند؛ چون معتقدم اثر دارد؛ این امتداد وجود دارد امّا خب روی آن کار نشده؛ بنابراین فعلاً آنچه میتواند جامعه را اداره کند، فقه ما است».
📚http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=41898
🏠https://eitaa.com/fotoooh
💥 مبنای علوم انسانی اسلامی می بایست مبنای قرآنی باشد.
🔵 مقام معظم رهبری:
ما علوم انسانی مان بر مبادی و مبانی متعارض با مبانی «قرآنی و اسلامی» بنا شده است. علوم انسانی غرب مبتنی بر جهانبینی دیگری است؛ مبتنی بر فهم دیگری از عالم آفرینش است و غالباً مبتنی بر نگاه مادی است. خوب، این نگاه، نگاه غلطی است؛ این مبنا، مبنای غلطی است. این علوم انسانی را ما به صورت ترجمهای، بدون اینکه هیچ گونه فکر تحقیقىِ اسلامی را اجازه بدهیم در آن راه پیدا کند، می اوریم تو دانشگاههای خودمان و در بخش های مختلف اینها را تعلیم می دهیم؛ در حالی که ریشه و پایه و اساس علوم انسانی را در «قرآن» باید پیدا کرد. یکی از بخش های مهم پژوهش قرآنی این است. باید در زمینههای گوناگون به نکات و دقائق قرآن توجه کرد و مبانی علوم انسانی را در قرآن کریم جستجو کرد و پیدا کرد. این یک کار بسیار اساسی و مهمی است. اگر این شد، آن وقت متفکرین و پژوهندگان و صاحب نظران در علوم مختلف انسانی می توانند بر این پایه و بر این اساس بناهای رفیعی را بنا کنند. البته آن وقت می توانند از پیشرفت های دیگران، غربی ها و کسانی که در علوم انسانی پیشرفت داشتند، استفاده هم بکنند، لکن مبنا باید مبنای «قرآنی» باشد.
📚بیانات در دیدار جمعی از بانوان قرآنپژوه کشور؛ ۱۳۸۸/۰۷/۲۸
https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=8259
🏠https://eitaa.com/fotoooh
💥 رشد فکر و عقل،تحت تعلیم دین
🔵 مقام معظم رهبری:
«اشتغال و چالش اصلى روحانيت - كه در ادوار مختلف، حوزههاى علميه و علماى ما با آن مواجه بودند - تبيين و تعليم دين به معناى واسع كلمه بوده است؛ تعليم فقهاللَّه، فقهالدين. فقه فقط فروع نيست؛ فقه اكبر، توحيد و معارف است؛ چيزهايى است كه با غور در مسائل عقلى بايد آنها را به دست آورد و فهميد و با تهذيب نفس آنها را صيقل داد. مىخواستند دين را فرابگيرند و آن را به مخاطبان خودشان تعليم بدهند. تعليم دين هم ابعادى دارد؛ يكى از ابعاد، رشد دادن فكر و عقل مردم است - كه «و يثيروا لهم دفائن العقول»...
📚بيانات در ديدار جمعی از روحانيون استان همدان
https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3240
🏠https://eitaa.com/fotoooh
🔶مرحوم سیدمنیرالدین حسینی (ره) :
« شما استنباطي از عينيت داريد، استنباطي از ذهن داريد، استنباطي از حالات نفساني خودتان داريد ولي استنباط ديگري هم از يك سري امور داريد كه آن كلمه هايي است كه آن كلمه ها را مي گوييد از جانب وحي هست؛ اين استنباطتان از اين كلمات، حاكم است بر استنباط هاي ديگرتان. »
📚جلسه شصت و هشت اصالت تعلق
🏠https://eitaa.com/fotoooh