زنانی را دیدم که پرده از مستوریشان برانداختهاند و در مسیر سوگت، شوکت سوختن پروانه را نشانمان دادند
✍🏻 اصرار
💠 کانال فتوحات عرفانی:
🔺 @fotuhat
➕ https://eitaa.com/joinchat/1330053153C6e9feac48e
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شعر فوقالعاده
حتما ببینید
سخت است سرشب رمضان باشد و ناگاه
چون صبح شود ماه محرم شده باشد
👌آفرین به این شاعر
💠 کانال فتوحات عرفانی:
🔺 @fotuhat
➕ https://eitaa.com/joinchat/1330053153C6e9feac48e
🔸 نصرت همین است! 🔸
🔹آیت الله حائری شیرازی 🔹
🩸 یعقوب(ع) پسر اولش(یوسف) را در اختیار برادران او قرار داد به امید آنکه او را برگردانند؛ اما دستخالی برگشتند. یوسف(ع) چندین سال از پدرش جدا شد. بعدها که در مصر به مقامی رسید، با برادرانش که او را نمیشناختند شرط کرد که آن برادر دیگر (بنیامین) را بیاورند تا به آنها آذوقه بدهد.
برادران آمدند و بنیامین را از پدر مطالبه کردند. یعقوب گفت: {هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلاَّ كَما أَمِنْتُكُمْ عَلى أَخيهِ مِنْ قَبْلُ}؛ آیا به شما اطمینان کنم همانطور که قبلا اطمینان کردم و برادرش را به شما دادم؟!! شما که به من وعده دادید یوسف را برمیگردانید چه کردید که این دیگری را از من مطالبه میکنید؟
🩸 خدا از زبان یعقوب(ع) با ما حرف زده است! ما به خدا گفتیم که امام زمانمان بیاید تا در خدمتش باشیم؛ بچههای یعقوب هم گفتند این برادرمان را بده تا ببریم. خداوند میگوید: ای امت، با یازده امام چه کردید؟ چه دفاعی از آنها کردید؟ امام حسین(ع) به امر خدا قیام کرد. او را دعوت کردید که نصرتت میکنیم، اما نکردید؛ پس این امام آخر را دیگر بیوثیقه نمیدهم.
🩸 امروز ما انتظار امام زمان(ع) را میکشیم. خدا نیز همان حرف یعقوب (ع) را به ما میگوید: {هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلاَّ كَما أَمِنْتُكُمْ عَلى أَخيهِ مِنْ قَبْلُ}؟ و بعد میگوید: {لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَکُمْ حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ}؛ (به خدا قسم او را به شما نمیدهم، مگر اینکه برایم ضمانتی بیاورید که او را به من برمیگردانید؛ باید یک وثیقۀ الهی به من بسپارید). وقتی برداران یوسف(ع) وثیقه را به یعقوب (ع) سپردند، گفت: (خدا بر آنچه میگوییم وکیل است).
🩸 امروز خدا از ما #وثیقه میخواهد تا امام زمان(عج) را بدهد. دلیل صدق میخواهد. حرف زدن، دلیل نمیشود! خدا دیگر حرف را قبول نمیکند؛ #خون میخواهد؛ خون کثیر و وثیقۀ سنگین میخواهد. باید موشک یازدهمتری بخوریم و #تکان_نخوریم. صدها شهید بدهیم و تکان نخوریم.
🩸 این شهادتها معنایش این نیست که خدا این امت را رها کرده و کمک نکرده است؛ بلکه معنایش این است که نبض این امت را گرفته تا ببیند چگونه میزند. این شهادتها امتحان ماست؛ پس اگر این مردم شهید میدهند، همینها وثیقههای ما هستند!
بههیچوجه کسی فکر نکند که این مردم و رزمندگان که به اسم فاطمۀ زهرا(س) وارد میدان شدند و عمل کردند، پس چرا نصرت نمیآید؟ #نصرت_همین_است!
🩸 این شهدای ما، #شهدای_وثیقه هستند. شهدای ما از نیمۀ خرداد، وثیقههای ظهورند؛ اینها میروند که آقا بیاید.
این شهدا نشاندهندۀ این هستند که امت قدر امامش را میداند.
💠 کانال فتوحات عرفانی:
🔺 @fotuhat
➕ https://eitaa.com/joinchat/1330053153C6e9feac48e
به توصیهی اساتید اهل معنا
تسبیح دست بگیریم و با طهارت و توجه این قسمت از آیهی ۱۰ سوره فتح را به نیت رفع فتنه بسیار تکرار کنیم:
یَدُاللهِ فَوقَ اَیدیهِم
که باطن این آیه توسل به مولا امیرالمؤمنین علیهالسلام است.
روز هجدهم جنگ، روز منحصر به فردی بود. همهی اخبار و گمانهها بر تولید ترس و اضطراب متمرکز بود. ترامپ پلید از یک "شگفتانه" برای ایران سخن گفته بود و مزدور سبُکمغزش پهلوی مفلوک، از پیش فراخوان ترور مسلحانه داده بود.
مردم روزهدار پیش از سرخی غروب خیابانها را پُر کردند تا جایی برای قدمهای ناپاک وطنستیزان باقی نماند.
سالها بعد یاد این شبها ما را به خروش خواهد آورد. روزها و شبهایی که عرصه مجاهدت، مقارن با عبادت و روزهداری است. تن دادن به تهدید و ترور و "نترسیدن". ترس ابزار کلیدی شیطان است «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ». ما از تحت ولایت شیطان بیرون رفتهایم و دیگر این ابزار بر ما اثر نمیکند. آنگاه که کید و کار شیطان بیاثر شود، نصرت الهی خود را آشکار میکند و مگر اکنون آشکار نشده؟
چه بسا مهمترین نصرت و یاری الهی که اکنون آشکار شده همین "سکینه" و آرامشی است که در متن جنگ و در همسایگی ترور و آتش در چهرههای مومنان آشکار شده:
«هو الّذی انزل السّکینة فی قلوب المؤمنین»؛ خدای متعال آرامش به دلهای مؤمنین داد، «لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم»؛ تا اینکه ایمانشان تقویت شود...
مردم، هر شب با ایمانی افزون از شب قبل تکبیر میگویند. کار تمام است. آنچه کارشناسان جنگی نامش را "تصعید" یا افزایش متقابل تنش گذاشتهاند در اینسو به افزایش تصاعدی ایمان و سکینه بدل شده... با ریخته شدن خون هر شهیدی، بیداری ما و ایمان و سکینه بیشتر اوج میگیرد. این جنگ، بیرون از زمان و مکان معمول و متعارف رخ داده. ما همه هر شب در خیابان به عملیات اعزام میشویم و هر روز مسافر کاروان راهیان نور هستیم.
✍🏻 وحید یامین پور
💠 کانال فتوحات عرفانی:
🔺 @fotuhat
➕ https://eitaa.com/joinchat/1330053153C6e9feac48e
تهران علیه السلام
اهل تهران هم نباشی، حتما تهران آمده ای، تهران را دیده ای قبلا.
من در تهران بزرگ شده ام، تهران را میشناسم، آن روز که زنان و دختران کشف حجاب کرده شعار آزادی میدادند، قبلتر آن روز که آنتنهای ماهواره روی پشت بامها نصب میشد، قبلتر یعنی آن زمان که پایتخت هجوم تمدن غرب به قلب ایران شیعه، ایران امام حسین ع شده بود. آن روزها را لمس کرده ام.
تهران و ما ادراک تهران، همه دنیای غرب هر چه تزیین بلد بود به خود آویزان کرد، هر چه ابزار ترس و ابهت مادی که داشت وارد کرد، هر چه ابزار تخدیر که داشت از سنتی و صنعتی تا رسانه همه را آورد بر سر این شهر بیچاره بی دفاع یعنی تهران.
اما اگر در تهران زندگی کرده باشی حتما هیاتها را هم میشناسی، شب تا صبح روضه خوانیها، مناجات خوانیها ، سینه زنیها را هم دیده ای، حتما از جلسات زنانه اش هم شنیده ای، جلسات قرآنش را میشناسی، حتما میدانی زنان بی حجاب آنچنانی اش حتی اهل ختم قرآن و نماز شب و نذری دادن هم هستند، حتما میدانی کوچه هایش هر کدام چند تا خانواده شهید دارد. لابد از علمای معنوی تهران هم شنیده ای، از حلقات فکری و علمی و اعتقادی اش هم شنیده ای. تهران جایی است که بزرگترین اولیای الهی که من میشناسم و در تاریخ شبیهشان را سراغ ندارم یعنی خامنه ای شهید و خمینی روح خدا در آن نفس کشیده اند. زندگی کرده اند، کار کرده اند، صبر کرده اند. اصلا لابد خبر داری که حوزه قم را شیخ عبدالکریم کنار تهران احیا کرد چون با تهران کار داشت. میدانست خبرهایی در اینجا است.
حالا اگر اینها را خبر هم نداشتی این روزها بیا تهران.
امشب که این متن را مینویسم همه تهران را با ماشین چرخیدم. همه آن باطن معنوی تهران گویا تصمیم گرفت هویدا شود. این بار نه از انقلاب تا آزادی، نه حول میدان امام حسین ع نه در مصلا نه تا معراج شهدا نه در گلزار شهدا نه در حرم امام نه، در همه کوچه ها و خیابانها، پرچم به دست. دلهایی پر از داغ اما پر از خروش و حماسه.
از تونلهایی که دختران و زنان چادری پرچم به دست در خیابانهای بالا شهر از شریعتی و پاسداران و اختیاریه و چیذر درست کرده اند تا پایین سمت مولوی و شوش و خیام و نازی آباد تا غرب سمت سعادت آباد تا شرق نارمک و هفت حوض ، از ماشینهای مختلف از سه چرخه و پراید تا ماشینهای با کلاس و شاسی بلند که اسمهاشون رو بلد نیستم ، همه پرچم به دست، آدمهایی که یک پرچم روی شانه داشتند و تنهایی مثل دیوانه ها در پیاده رو ها و کوچه ها راه میرفتند، مغازه دارهایی که قربان صدقه ات میرفتند وقتی با لباس روحانیت میدیدند تو را، آن هم در چه حالی وقتی صدای ضد هوایی و پدافند و چه و چه گوشه و گوشه شهر میآمد، وقتی اینتر نشنال اسراییل و وحید آنلاین و چه و چه نقاط هدف را مشخص کرده بودند، وقتی ناگهان در اطرافت صدای موشک و انفجار میشنوی، کی، شب چهارشنبه سوری که عروسی اراذل است، کی هنوز دو ماه نیست که موشهای اسراییلی شیر شدند در دی ماه و سلاخی کردند بسیجیهای مظلوم و مردم عادی را، در حالی که خبر شهادت فرماندهان در شهر پخش شده و ایست بازرسی ها مورد هجومند.
بابا این مردم چرا اینطوری شده اند؟ این تهران چرا اینگونه شده؟ بی حجاب و با حجاب و چادری و راستی و چپی و بالاشهری و پایین شهری و وای خدایا چه کرده خون سیدعلی مظلوم و عارف این شهر. وای چه غوغایی شده چه قیامتی شده. میدانم همه کشور همین است اما تهران آخه؟ تهران زخمی از تحقیر و تخدیر غرب؟ تهران سیاه از دود ترافیک و درد مردم مهاجر؟ رفیقم میگفت دیده بود معتاد کارتون خواب کنار خیابانش هم به عکس سید مجتبی احترام میکند، چرا؟
یا مقلب القلوب یا مظهر اسم قیام یا صاحب الزمان عج چه کرده ای برای خون نائبت.
راست میگفت سید مجتبی رهبر عزیزم که آیه ای بالاتر از شخص رهبر شهید و دردانه ایران ظهور کرده، آیه ای که در مردم جلوه کرده، اصلا انگار آن آینه قدی بلند خامنه ای شهید شکسته و تبدیل شده به یک شهر آینه کاری شده که همه او را نشان میدهند فاینما تولوا فثم وجه الله را به تماشا کشیده اند. این چه قیامتی است در تهران
✍🏻 علی مهدیان
💠 کانال فتوحات عرفانی:
🔺 @fotuhat
➕ https://eitaa.com/joinchat/1330053153C6e9feac48e
🔻 پیام توحیدی و انقلابی امام خمینی در پاسخ به نامههای تسلیت علماء پس از شهادت فرزند برومندشان حاج آقا مصطفی خمینی در سال ۱۳۵۶
خواندن این پیام در این ایام بسیار راهگشاست👇🏻
بسمه تعالی
انا لله و انا الیه راجعون
🔸 در روز یکشنبه نهم شهر ذی القعده الحرام ۱۳۹۷، مصطفی خمینی نور بصرم و مهجهی قلبم، دار فانی را وداع کرد و به جوار رحمت حق تعالی رهسپار شد.
اللهم ارحمه و اغفر له و اسکنه الجنه بحق اولیائک الطاهرین علیهم الصلوه و السلام
🔹 این طور قضایا مهم نیست خیلی، پیش میآید. برای همه مردم پیش میآید و خدای تبارک و تعالی الطافی دارد ظاهر و الطاف خفیه... اگر اطلاع داشتیم از آن الطاف خفیهای که خداوند تبارک و تعالی نسبت به عبادش دارد... و اطلاع بر آن مسائل داشتیم، در این طور چیزهایی که جزئی است و مهم نیست، اینقدر بیطاقت نبودیم؛ میفهمیدیم که یک مصالحی در کار است، یک الطافی در کار است، یک تربیتهایی درکار است.
🔸 گر چه واقعه، غیر مترقبه و ناگهان واقع شد، لکن - له الحمد- امانت به دست صاحبش سپرده شد و در جوار جدش آرمید. این مصیبتها در مقابل مصایبی که بر اسلام و مسلمین وارد شده و میشود، چیزی نیست.
🔹 من امید داشتم که این مرحوم، شخص خدمتگزار و سودمند برای اسلام و مسلمین باشد؛ ولی لا رادَّ لقضاه و انَّ الله لغنیٌ عن العالمین. بحمد الله تعالی طبقات مسلمین خصوصاً در ایران به جنبش آگاهانه گرائیدهاند و به هیچ وجه قائم به شخص یا اشخاص نیست.
🔸 اینجانب از عموم طبقات ملت مظلوم ایران که در این حادثه ناگهانی اظهار محبت و همدردی نمودهاند تشکر میکنم... ما با گرفتاری عظیم و مصیبتهای دلخراشی مواجه هستیم که باید ذکری از مصائب شخصی نکنیم؛ لکن این تظاهرات عظیم در این فرصت، جواب قولی و عملی از یاوه سرائیهای چندین ساله این عنصر نالایق بود... این تظاهرات برای شخص نبود؛ اظهار تنفر از دستگاه جبار و رفراندم حقیقی و رأی عدم اعتماد بر دستگاه خیانتکار بود...
💠 کانال فتوحات عرفانی:
🔺 @fotuhat
➕ https://eitaa.com/joinchat/1330053153C6e9feac48e
⚫️ بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده نوشته مرا بخواند؛
▪️راستش را بخواهید احساس میکنم نورانی ترین ماه مبارک عمرم را گذراندم...
من آسمانی ترین روزهای زمین را تجربه کردم؛
گویا درخشان ترین و نورانی ترین انسان های تاریخ را زیارت کردم...
▪️نمیدانم ملائکهای که به خداوند گفتند ما که تسبیح تو را میگوییم و تقدیست می کنیم پس این کیست که جانشینت در زمین قرار میدهی با دیدن این مردم پاسخ خود را گرفته اند یا هنوز هم چیزی را که خدا میدانست نمیدانند؟
▪️من از زمین جدا شده ترین ، یک دل ترین ، ایثارگرترین ، پاک قلب ترین و مجاهدترین ملت را تجربه کردم واقعا نمیدانم آیا دیگر عمر ما قد بدهد چنین روزهایی را تجربه کنیم یا خیر اما در دلتنگی این روزها حسرت زده ترینم.
▪️مردمی که این همه شب خانوادگی در زمین شهرشان مراقب آسمانی ترین حکومت زمین بودند.
▪️مردمی را دیدم که صدای بمب و پدافند و مناجاتشان و هق هق گریه شان در هم پیچیده شده بود؛
متضرع ترین و منقطع ترین انسان ها را دیدم.
▪️مردمی را دیدم که پرقدرت ترین ارتش و اقتصاد دنیا را با زن و بچه ای در خیابان متوقف کردند.
▪️من پدری را دیدم که می گفت پسر شهیدی که تمام بدنش سوخته بود را در زیباترین چهره دیده است و مادری که از دیر خبر دار شدن از شهادت فرزندش گله کرده که چرا مرا دیرتر خوشحال کردید؟
▪️دنیا بعد از این باید به احترام ایران ابرقدرت کلاه از سر بردارد اما ما نوکر به دنیا آمده ایم و جز نوکری شانی نداریم و آقایی و ابرقدرتی فقط سزاوار آن یار غایب است.
▪️ انسان هایی را دیدم که ولی امری را که تا به حال نه صدایی از او شنیده اند و نه تصویری از او دیده اند را مثل جان دوست دارند؛
گویا تربیت شده اند برای پذیرفتن آن ولی الله اعظم غایبی که نه تصویری از او دیده اند و نه صدایی از او شنیده اند اما او را از پدر و مادرشان آشناتر میشناسند.
▪️اگر جمهوری اسلامی آمده بود که سقف قامت انسان را بلندتر کند نه اینکه آخوری بزرگتر از آخور دنیاطلبان برای آنها بسازد در موفق ترین دوران خود به سر میبرد
هر چند به زودی نشان خواهد داد که تامین دنیایی مرفه که با مرگ تقاطع درست نکند هم راهی جز اسلام ندارد.
۲۷ اسفند ۱۴۰۴
✍🏻 شیخ اسماعیل رمضانی
💠 کانال فتوحات عرفانی:
🔺 @fotuhat
➕ https://eitaa.com/joinchat/1330053153C6e9feac48e
💠 آن روی دیگر آقای لاریجانی
این متن را از روی دیدار دوساعته جذابم با فریده خانم (همسر علی آقای لاریجانی) می نویسم. دیداری که چند ماه پیش در عصری پاییزی در منزل شان اتفاق افتاد. قرار بود درباره مادرش حرف بزنیم اما در تمام طول صحبتمان «علی» از دهانش نیفتاد. می گفت: «وقتی علی خونه نیست انگار دستام بریده شده! علی که باشه همه کارهای خونه رو انجام می ده. بی آنکه من ازش خواسته باشم. خریدها رو جا به جا می کنه. سبزی و مرغ رو پاک می کنه. ظرف ها رو می شوره...» دهانم باز مانده بود که مگر می شود مردی که بیرون از خانه امنیت ملی ایران را حمل می کند، بتواند توی خانه مرغ پاک کند و ظرف بشورد؟ که بعدش فهمیدم همه اینها مال زمانی است که «علی خانه باشد...» و علی شش ماه بود که خانه نرفته بود. از جنگ دوازده روزه که دیگر اجازه نداشت زندگی معمولی داشته باشد. کسی که ابرقدرتهای دنیا برای کشتنش جایزه گذاشته بودند، مردی عاشق پیشه بود که دل جوانی داشت و منشی پخته و با طمانینه. که «از جوانی هم پخته بود.» روزی که هنوز بیست سال هم نداشته و آمده بوده خواستگاری فریده و پدر فریده راغب به این ازدواج بوده و مادر پرسیده بود: «زیادی جوان نیست موری جان؟» و مرتضای مطهری جواب داده بود: «نه باهاش حرف زدم. عقلش پیره.» و مرتضی خبر وصلت دخترش با پسر آیت الله آملی را در نوفل لوشاتو به امام داده و خوشحالی امام را دیده بود که عالم زاده ای با عالم زاده ای ازدواج کرده. البته از نظر مالی خانواده علی بالاتر از خانواده فریده بودند و زمین ها و گوسفندهای فراوانی در شمال داشتند. خانه ای هم که برای زندگی فریده و علی در نظر گرفتند آن قدر بزرگ بود که آقای مطهری مجبور شد برای جهیزیه دخترش دو دست راحتی و دوتا فرش بخرد که جاهای خالی خانه را پر کند. همان راحتی ها و فرش هایی که هنوز هم در خانه علی و فریده بودند و مبل دیگری به جز همان ها که شهید مطهری چهل سال پیش خریده بود نداشتند. عجیب هم نبود. فریده می گفت علی نه هرگز از مجلس حقوق گرفت و نه از مسئولیت های بعدیش. حقوقش سالها همان چهل میلیون تومان استاد دانشگاهی است که تازه از آن هم مقداری هر ماه به حساب بیت المال می ریزد که مدیون نباشد. می گفت این خانه را که می خریدیم پول لازم شده بودیم و دخترم پیشنهاد داد که «بابا نمی شه حقوق های معوقه تون رو از مجلس بگیرید؟» که علی قبول نکرد و گفت: «ما خیلی به این کشور بدهکاریم. من چیزی طلب ندارم.» این ها را کسی گفته بود که از اولین روزهای انقلاب لحظه ای را به آسایش نگذرانده و برای ایران دویده و زحمت کشیده بود. و در عوض بارها جفا دیده و تهمت شنیده و مورد حسادت قرار گرفته بود. فریده خانم می گفت: «بعد از اینکه در انتخابات رد صلاحیت شد، آدم های مختلف روزهای متمادی می آمدند و روی همین صندلی که شما نشسته اید می نشستند و ازش می خواستند که اعتراضی بکند. از خودش دفاع کند، چیزی بگوید، نامه سرگشاده ای، شکایتی...» همه حرف ها را با طمانینه می شنید و با احترام مهمانانش را بدرقه می کرد. در حالی که بهشان گفته بود: «ان شالله خودش درست می شود. من که نمی توانم برای نظام هزینه بتراشم.» ولی خوب بلد بود از نظام دفاع کند. شبیه گنده لات هایی که خوب رجز می خوانند و بلدند چه طوری جواب رجز حریف را بدهند که با خاک یکسان شود. اما کی باورش می شد که همین آدم پخته سیاسی در برابر بچه ها تا چه اندازه رقیق القلب بود که حتی در همان دوره ای که نباید خانه می آمد اگر چند هفته یکبار نوه هایش را نمی دید محزون و دلتنگ می شد. به همه بچه های فامیل محبت بیش از اندازه داشت و به بچه های خودش هم. با این حال پسرانش را هرگز در امور کاری اش دخالت نمی داد. مرتضا در نوجوانی صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می داد. فریده می گفت: «هر چه رفقای علی اصرار کردند بیاید در صدا و سیما اذان بگوید که ضبط کنند قبول نکرد. آن زمان که رئیس صدا و سیما بود.» فریده می گفت: «علی در این چهل و اندی سال که از شهادت پدرم گذشته هم برایم پدر بوده و هم همسر و هم رفیق و هم استاد. طاقت ندارم ببینم یک مو از سرش کم شده.»
دیشب که خبر شهادت علی آقا را با این عبارت «علی لاریجانی تایید صلاحیت شد» خواندم، هیچ نگران خودش و حتی انقلاب نشدم. که خودش به حقش رسید و انقلاب هم گیر اشخاص نمی ماند.
اما خیلی به فریده خانم فکر کردم. به زنی که روزی پدرش مرتضی را شهید کردند و دیروز رفیق و استاد و همسرش، علی را که وقتی خانه نباشد انگار دست های فریده را بریده اند و حتی پسرش مرتضی را که صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می گفت.
من مطمئنم یک آه این زن می تواند آمریکا و اسرائیل را از ریشه بخشکاند
✍🏻 فائضه غفارحدادی
💠 کانال فتوحات عرفانی:
🔺 @fotuhat
➕ https://eitaa.com/joinchat/1330053153C6e9feac48e
🔻 حتما شما ها هم که اردوهای راهیان نور رفتید، بعضی از خاطراتی که راویان جنگ برایتان تعریف کرده اند را بیشتر در ذهن دارید.
یکی از خاطراتی که در ذهن و دل من حک شده خاطره هفت رفیقی بود تو لشکر امام حسین ع که اینها متوجه میشوند لودری که سنگر میسازد نیاز به راننده دارد.
هفت رفیقی که به قول راوی میگفت خیلی هم به نظر ما آدمهای صد در صدی هم نبودند.
شنیده بودند راننده لودر شهید شده و رفته بودند کار را تمام کنند.
هر راننده که پشت فرمان مینشست کمی کار میکرد، تیر میخورد و شهید میشد.
رفیق بعدی اش او را پایین میکشید و بالا میرفت و جای او مینشست.
تا آخرینشان که کار را تمام کرد و شهید شد.
این خاطره را بیست سال پیش شنیدم اما همیشه در ذهن و دلم این نکته برجسته است که آن رفیق بعدی که بدن غرق خون عزیزش را از پشت فرمان پایین میکشید و جای او مینشست چه حالی داشته؟
نمیترسیده؟ داغ داشته، عشق داشته، حماسه و خلاصه این حال رفیقها برایم مهم بود، آن شجاعتشان برایم ستودنی بود.
بارها منابع خبری گفته اند و باز هم میگویند که برای هر منصب و پستی هفت جایگزین مشخص شده.
این بار هر کس ایستاده و کار میکند میداند جایی میرود که قبلی شهید شده.
خدا رحمت کند علی آقای لاریجانی را میگفت از موساد با من تماس گرفتند تهدیدم کردند و جوابی که در خورشان بود دادم. آقای مودب ما نمیگفت چه جوابی داده.
حالا بعدیها که میآیند پشت فرمان چه حالی دارند.
دیروز شنیدم سعی کردند دکتر عارف را بزنند، وزیر اطلاعات را، خیلی ها را .
آنها که هستند پشت فرمان این نظام ، آنها که جایگزین میشوند. چه حالی دارند؟
شجاعت عراقچی، قالیباف، اژه ای، پزشکیان، عارف و ... شجاعت تک تک مدیران و فرماندهان که مردانه ایستاده اند کار را میچرخانند و رجز میخوانند ، ببینید و ببینیم و به هم بازگو کنیم
فقط مردم نیستند که مبعوث شده اند والله قسم این مدیران نظام را در عالم پیدا نمیکنیم.
چطور ایستاده اند با شجاعت و پر صلابت.
به نظرم بودن در بدنه این نظام مقدس و این مردم توحیدی و الهی، آدمها را ناگهان زیر و رو میکند رشد میدهد، هم ما را هم مدیرانمان را.
کاش این روزها قدر یکدیگر را بیشتر بدانیم. قدر مردم را هم، قدر نظام را هم، قدر تک تک مدیران را هم. حتی آنها که عادت کرده بودیم به نگاه به آنها از پنجره زشت و سخیف دوقطبی
به قول یکی از دوستانمان این انقلاب هر لحظه اش یک درس است، درسی عمیق و قابل تامل.
✍🏻 علی مهدیان
💠 کانال فتوحات عرفانی:
🔺 @fotuhat
➕ https://eitaa.com/joinchat/1330053153C6e9feac48e