راستش شاید واقعا بیاستعدادی وجود نداشته باشه،کسی که خودش رو بیاستعداد و ناتوان توی یه حرفه خطاب میکنه ممکنه فقط بخاطر محیطی که توش زندگی میکنه و حتی به نوع تدریسی که بهش میشه مربوط باشه
تا قبل از سرجیو اون مدرسه و اون کلاس بدترین نمرات رو توی کل کشور داشت،ولی بعد از ورودش با اینکه تمام آدمای توی اون حرفه با سبک تدریسش مخالف بودن،دانش آموزای کلاسش نه تنها چندین برابر سالهای پیش نمره آوردن بلکه یکی از دانش آموزاش توی کل کشور بالاترین نمره رو آورد
و اون دانش آموزی که بالاترین نمره رو توی کل کشور آورد اونی بود که تا قبل از سرجیو تمام معلمها بهش میگفتن نیاز به تلاش بیشتری داره،و این بخاطر سرجیو نبود،اون دختر ذاتا نابغهای بود که بهش اجازه شکوفا شدن نمیدادن و وقتی میدیدن که ساکته و توی کلاس شرکت نمیکنه هیچ تلاشی برای صحبت کردنش نمیکردن تا ببین واقعا کیه و توی چی استعداد داره
یجورایی توی سبک تدریسی که همهی ما الان داریم تجربهاش میکنیم،صرفا یه چیزای از پیش مشخص شدهایه که همهی افراد همون رو باید حفظ بکنن و توی امتحان ازش استفاده بکنن
هیچوقت واقعا تلاشی نشده یا آموزشها جوری صورت نگرفته که بچهها متوجه بشن چه استعدادی دارن
و یه چیز دیگهای هم که توی این فیلم برام جالب بود،قدرت امید و حمایت شدن توی یه فرده.
اون دختره هیچوقت هیچ حمایت و تشویقی از طرف هیچکس ندیده بود و با اینکه توانایی یادگیری خیلی بالایی داشت و تقریبا کل کتابهارو حفظ بود قبل از اینکه حتی تدریس شده باشه(با کلی اطلاعات اضافیتر)،هیچ امید و انگیزهای نداشت و تلاشی هم نمیکرد برای اینکه هوشش دیده بشه و یا پیشرفتی بکنه،اما وقتی سرجیو اومد و تشویقش کرد تلاش کرد خودش رو بندازه جلو و در آخر بالاترین نمرهرو توی کشور آورد؟