eitaa logo
خاک باران خورده
19 دنبال‌کننده
325 عکس
68 ویدیو
1 فایل
«مارا چه نیازیست که دنیا بپسندد؟بگذار فقط مهدی زهرا بپسندد» همسایه ی قند:https://eitaa.com/SheikhGurbaIbnMiyo صندوقچه پستی برای سخنان شما: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_amut966&btn=بفرمایید
مشاهده در ایتا
دانلود
فردا عیده،اما فقط منم که هیچ احساسی بابت این عید عزیز ندارم؟ هیچ چیز بوی عید رو نمی‌ده انگار.
هدایت شده از شب‌های‌حوّا.
خاک باران خورده
یحیی یکی از دوستان امام سجاد علیه السلام بودند. به امید اینکه دوستش ابوخالد را علاقه مند به مذهب شیعه کند او را به محضر امام سجاد علیه السلام برد؛ وقتی هر دو وارد اتاق امام شدند صحنه عجیب مشاهده کردند. دیوارهای اتاق سفید شده بود. معمولاً دیوارهای در آن زمان کاه گلی بوده است و با دود چراغ هم تیره می شدند تعجب بیشتر به این علت بود که امام علیه السلام روی یک فرش زرد بسیار زیبا نشسته بودند در حالی که بیشتر مردم از حصیری که از الیاف درخت درست می شد یا نهایتاً پوست حیوانات و نمد که از پشم گوسفند و شتر بود استفاده می کردند. اوج حیرت برای ابوخالد و یحیی پیراهن رنگارنگی بود که امام سجاد علیهم السلام برتن داشتند هنگام خداحافظی امام به ابو خالد فرمودند:«فردا هم پیش ما بیا.»ابوخالد که تفکری غلط نسبت به امامت داشت بیرون از منزل شروع به سرزنش یحیی کرد و گفت:«مرا کجا آوردی؟ پیش کسی بردی که لباس های رنگارنگ می پوشد و گویا با خدا و معنویت بیگانه است.» فردای آن روز ابوخالد با بی میلی دوباره به منزل امام علیه السلام آمد و امام را در اتاق گلی روی حصیر و با لباسی بسیار ساده از جنس کرباس دید. امام سجاد علیه السلام به او می گویند:« ای ابوخالد من تازه ازدواج کرده ام. و چیزهایی که دیروز دیدی نظر همسرم بود و من نمی خواهم با همسرم مخالفت کنم»
هدایت شده از عطر ِچای..
شاید عجیب باشه و حتی بهم اینو بگن که تو ظلمی که بهشون میشه رو نمی‌بینی و بلاب‌بلاب‌بلاب‌بلاب ولی وقتی اون دختر دید که با اینکه حق مسلم او رو ازش گرفتن، اما تنها نیست ، لبخند زد. وقتی دید دوستانش دستش رو گرفتن و تنهاش نگذاشتن ، لبخند زد. لبخند زد و پشتش گرم شد چون می‌دونست داره درست پیش میره و کسی که باید از کارش پشیمون باشه اون نیست. آره. اون تنها نیست. هرگز.
https://eitaa.com/Atr_chay/915 ممنونم🙂‍↔️😂🎀
خاک باران خورده
پدرِ دانش‌آموز محجبه‌ی آذربایجانی، در پی ممانعت از ورود دخترش به مدرسه به‌خاطر حجاب، این دعای جان‌سوز را منتشر کرده: «بارالها! ما به درگاه تو شکایت می‌کنیم از فقدان پیامبرت، از غیبت امام‌مان، از زیادیِ دشمنانمان، از کمیِ تعدادمان و از فتنه‌های سختی که بر ما فرود آمده…»
هدایت شده از شب‌گرد
دختر زیبای من، ما را ببخش که در برابر این بی‌عدالتی که در حق تو روا داشته می‌شود، هیچ کاری از دستمان برنمی‌آید. ما و جهان را ببخش که زیبایی را در برهنگی می‌بینیم و به خاطر حجابت، حق تحصیل را از کسی دریغ می‌کنیم. ما را ببخش که تنها تماشا می‌کنیم و نمی‌فهمیم که پوشش، مایه‌ی محافظت از روح و اعتقاد انسان است. ما بسیار متأسفیم.