eitaa logo
سابلیمینال رایگان
24.9هزار دنبال‌کننده
8.9هزار عکس
4.8هزار ویدیو
851 فایل
کانال نتایج سابلیمینال رایگان👇 https://eitaa.com/joinchat/1567686953Cdbf7e1553b فروشگاه پویان 👇 https://eitaa.com/joinchat/2984510454C35feff5b4a تبلیغات نداریم
مشاهده در ایتا
دانلود
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آمار کشته ها در جنگ های صدر اسلام
نسبیت زمان و راز علمی جوانی حضرت مسیح علیه السلام.mp3
زمان: حجم: 348K
نسبیت زمان و راز علمی جوانی حضرت مسیح علیه السلام
نسبیت زمان را اینشیتن هم ثابت کرده . واقعا هست .
معروف آن است که رسول خدا(صلی الله علیه و آۀه و سلم) در آن شب در خانه ام‌هاني دختر ابيطالب بود و از آنجا به معراج رفت و مجموع مدتي که آن حضرت به سرزمين بيت‌المقدس و مسجدالاقصي و آسمانها رفت و بازگشت از يک شب بيشتر طول نکشيد، به طوري که صبح آن شب را در همان خانه بود و در تفسير عياشي است که امام صادق(علیه السلام) فرمود: رسول خدا(ص) نماز عشاء و نماز صبح را در مکه خواند، يعني اسراء و معراج در اين فاصله اتفاق افتاد و در روايات به اختلاف عبارت از رسول خدا(ص) و ائمه ‏معصومين روايت ‏شده که فرمودند: جبرئيل در آن شب بر آن حضرت نازل شد و مرکبي را که نامش‏ «براق‏»(2) بود براي او آورد و رسول خدا(ص) بر آن سوار شده و به سوي بيت‌المقدس حرکت کرد و در راه در چند نقطه ايستاد و نماز گزارد، يکي در مدينه و هجرتگاهي که سالهاي بعد رسول خدا(ص) بدانجا هجرت فرمود، يکي هم مسجد کوفه، ديگر در طور سينا و بيت‌اللحم - زادگاه حضرت عيسي(ع) - و سپس وارد مسجد اقصي شد و در آنجا نماز گزارده و از آنجا به آسمان رفت. و بر طبق رواياتي که صدوق(ره) و ديگران نقل کرده‏اند از جمله جاهايي را که آن حضرت در هنگام سير بر بالاي زمين مشاهده فرمود سرزمين قم بود که به صورت بقعه‏اي مي‏درخشيد و چون از جبرئيل نام آن نقطه را پرسيد پاسخ داد: اينجا سرزمين قم است که بندگان مؤمن و شيعيان اهل بيت تو در اينجا گرد مي‏آيند و انتظار فرج دارند و سختيها و اندوهها بر آنها وارد خواهد شد. و نيز در روايات آمده که در آن شب دنيا به صورت زني زيبا و آرايش کرده خود را بر آن حضرت عرضه کرد ولي رسول خدا(ص) بدو توجهي نکرده و از وي درگذشت. سپس به آسمان دنيا صعود کرد و در آنجا آدم ابوالبشر را ديد، آنگاه فرشتگان دسته دسته به استقبال آمده و با روي خندان بر آن حضرت سلام کرده و تهنيت و تبريک گفتند، و بر طبق روايتي که علي بن ابراهيم در تفسير خود از امام صادق(ع) روايت کرده رسول خدا(ص) فرمود: فرشته‏اي را در آنجا ديدم که بزرگتر از او نديده بودم و(بر خلاف ديگران) چهره‏اي درهم و خشمناک داشت و مانند ديگران تبريک گفت و خنده بر لب نداشت و چون نامش را از جبرئيل پرسيدم گفت: اين مالک، خازن دوزخ است و هرگز نخنديده است و پيوسته خشمش بر دشمنان خدا و گنهکاران افزوده مي‏شود. بر او سلام کردم و پس از اينکه جواب سلام مرا داد از جبرئيل خواستم دستور دهد تا دوزخ را به من نشان دهد و چون سرپوش را برداشت لهيبي از آن برخاست که فضا را فرا گرفت و من گمان کردم ما را فرا خواهد گرفت، پس از وي خواستم آن را به حال خود برگرداند.(3) و بر طبق همين روايت در آن جا ملک الموت را نيز مشاهده کرد که لوحي از نور در دست او بود و پس از گفتگويي که با آن حضرت داشت عرض کرد: همگي دنيا در دست من همچون درهم(و سکه‏اي) است که در دست مردي باشد و آن را پشت و رو کند، و هيچ خانه‏اي نيست جز آنکه من در هر روز پنج‏بار بدان سرکشي مي‏کنم و چون بر مرده‏اي گريه مي‏کنند بدانها مي‏گويم: گريه نکنيد که من باز هم پيش شما خواهم آمد و پس از آن نيز بارها مي‏آيم تا آنکه يکي از شما باقي نماند، در اينجا بود که رسول خدا(ص) فرمود: براستي که مرگ بالاترين مصيبت و سخت‏ترين حادثه است و جبرئيل در پاسخ گفت: حوادث پس از مرگ سخت‏تر از آن است. و سپس فرمود: و از آنجا به گروهي گذشتم که پيش روي آنها ظرفهايي از گوشت پاک و گوشت ناپاک بود و آنها ناپاک را مي‏خوردند و پاک را مي‏گذاردند، از جبرئيل پرسيدم: اينها کيان‏اند؟ گفت: افرادي از امت تو هستند که مال حرام مي‏خورند و مال حلال را وامي‏گذارند، و مردمي را ديدم که لباني چون لبان شتران داشتند و گوشتهاي پهلوشان را چيده و در دهانشان مي‏گذاردند، پرسيدم: اينها کيان‏اند؟ گفت: اينها کساني هستند که از مردمان عيبجويي مي‏کنند، مردمان ديگري را ديدم که سرشان را به سنگ مي‏کوفتند و چون حال آنها را پرسيدم پاسخ داد: اينان کساني هستند که نماز شامگاه و عشاء را نمي‏خواندند و مي‌خفتند. مردمي را ديدم که آتش در دهانشان مي‏ريختند و از نشيمنگاهشان بيرون مي‏آمد و چون وضع آنها پرسيدم، گفت: اينان کساني هستند که اموال يتيمان را به ستم مي‏خورند، گروهي را ديدم که شکمهاي بزرگي داشتند و نمي‏توانستند از جا برخيزند گفتم: اي جبرئيل اينها کيان‏اند؟ گفت: کساني هستند که ربا مي‏خورند، زناني را ديدم که بر پستان آويزانند، پرسيدم: اينها چه زناني هستند؟ گفت: زنان زناکاري هستند که فرزندان ديگران را به شوهران خود منسوب مي‏دارند و سپس به فرشتگاني برخوردم که تمام اجزاي بدنشان تسبيح خدا مي‏کرد.(4) و از آنجا به آسمان دوم رفتيم و در آنجا دو مرد را شبيه به يکديگر ديدم و از جبرئيل پرسيدم: اينان کيان‏اند؟ گفت: هر دو پسر خاله يکديگر يحيي و عيسي(ع) هستند، بر آنها سلام کردم و پاسخ داده تهنيت ورود به من گفتند و فرشتگان زيادي را که به تسبيح پروردگار مشغول بودند در آنجا مشاهده کردم.
و از آنجا به آسمان سوم بالا رفتيم و در آنجا مرد زيبايي را ديدم که زيبايي او نسبت‏ به ديگران همچون ماه شب چهارده نسبت‏ به ستارگان بود و چون نامش را پرسيدم جبرئيل گفت: اين برادرت يوسف است، بر او سلام کردم و پاسخ داده و تهنيت و تبريک گفت و فرشتگان بسياري را نيز در آنجا ديدم. از آنجا به آسمان چهارم بالا رفتيم و مردي را ديدم و چون از جبرئيل پرسيدم گفت: او ادريس است که خدا وي را به اينجا آورده، بر او سلام کردم پاسخ داد و براي من آمرزش خواست و فرشتگان بسياري را مانند آسمانهاي پيشين مشاهده کردم و همگي براي من و امت من مژده خير دادند. سپس به آسمان پنجم رفتيم و در آنجا مردي را به سن کهولت ديدم که دورش را گروهي از امتش گرفته بودند و چون پرسيدم کيست؟ جبرئيل گفت: هارون بن عمران است، بر او سلام کرده و پاسخ داد و فرشتگان بسياري را مانند آسمانهاي ديگر مشاهده کردم. آن گاه به آسمان ششم بالا رفتيم و در آنجا مردي گندمگون و بلند قامت را ديدم که مي‏گفت: بني اسرائيل پندارند من گرامي‏ترين فرزندان آدم در پيشگاه خدا هستم، ولي اين مرد از من نزد خدا گرامي‏تر است و چون از جبرئيل پرسيدم: کيست؟ گفت: برادرت موسي بن عمران است، بر او سلام کردم جواب داد و همانند آسمانهاي ديگر فرشتگان بسياري را در حال خشوع ديدم. سپس به آسمان هفتم رفتيم و در آنجا به فرشته‏اي برخورد نکردم جز آنکه گفت: اي محمد حجامت کن و به امت‏ خود نيز سفارش حجامت را بکن و در آنجا مردي را که موي سر و صورتش سياه و سفيد بود و روي تختي نشسته بود ديدم و جبرئيل گفت، او پدرت ابراهيم است، بر او سلام کرده جواب داد و تهنيت و تبريک گفت، و مانند فرشتگاني را که در آسمانهاي پيشين ديده بودم در آنجا ديدم، و سپس درياهايي از نور که از درخشندگي چشم را خيره مي‏کرد و درياهايي از ظلمت و تاريکي و درياهايي از برف و يخ لرزان ديدم و چون بيمناک شدم جبرئيل گفت: اين قسمتي از مخلوقات خداست. و در حديثي است که فرمود: چون به حجابهاي نور رسيدم جبرئيل از حرکت ايستاد و به من گفت: برو! در حديث ديگري فرمود: از آنجا به‏ «سدرة المنتهي‏» رسيدم و در آنجا جبرئيل ايستاد و مرا تنها گذارده گفت: برو! گفتم: اي جبرئيل در چنين جايي مرا تنها مي‏گذاري و از من مفارقت مي‏کني؟ گفت: اي محمد اينجا آخرين نقطه‏اي است که صعود به آن را خداي عزوجل براي من مقرر فرموده و اگر از اينجا بالاتر آيم پر و بالم مي‏سوزد، آن گاه با من وداع کرده و من پيش رفتم تا آنگاه که در درياي نور افتادم و امواج مرا از نور به ظلمت و از ظلمت ‏به نور وارد مي‏کرد تا جايي که خداي تعالي مي‌خواست مرا متوقف کند و نگهدارد آن گاه مرا مخاطب ساخته با من سخناني گفت. و در اينکه آن سخناني که خدا به آن حضرت وحي کرده چه بوده است در روايات به طور مختلف نقل شده و قرآن کريم به طور اجمال و سربسته مي‏گويد: «فاوحي الي عبده ما اوحي‏»، (پس وحي کرد به بنده‏اش آنچه را وحي کرد) و از اين رو برخي گفته‏اند: مصلحت نيست در اين باره بحث ‏شود، زيرا اگر مصلحت‏ بود خداي تعالي خود مي‏فرمود، و بعضي هم گفته‏اند: اگر روايت و دليل معتبري از معصوم وارد شد و آن را نقل کرد، مانعي در اظهار و نقل آن نيست. و در تفسير علي بن ابراهيم آمده که آن وحي مربوط به مسئله جانشيني و خلافت علي بن ابيطالب(ع) و ذکر برخي از فضايل آن حضرت بوده، و در حديث ديگر است که آن وحي سه چيز بود: 1. وجوب نماز 2. خواتيم سوره بقره 3. آمرزش گناهان از جانب خداي تعالي غير از شرک. در حديث کتاب بصائر است که خداوند نامهاي بهشتيان و دوزخيان را به او وحي فرمود. و به هر صورت رسول خدا(ص) فرمود: پس از اتمام مناجات با خداي تعالي بازگشتيم و از همان درياهاي نور و ظلمت گذشته در«سدرة المنتهي‏» به جبرئيل رسيدم و به همراه او بازگشتيم. * روايات ديگري در اين باره درباره چيزهايي که رسول خدا(ص) آن شب در آسمانها و بهشت و دوزخ و بلکه روي زمين مشاهده کرد روايات زياد ديگري نيز به طور پراکنده وارد شده که ما در زير قسمتي از آنها را انتخاب کرده و براي شما نقل مي‏کنيم: در احاديث زيادي که از طريق شيعه و اهل سنت از ابن عباس و ديگران نقل شده آمده است که رسول خدا(ص) صورت علي بن ابيطالب را در آسمانها مشاهده کرد و يا فرشته‏اي را به صورت آن حضرت ديد و چون از جبرئيل پرسيد در جواب گفت: چون فرشتگان آسمان اشتياق ديدار علي(ع) را داشتند خداي تعالي اين فرشته را به صورت آن حضرت خلق فرمود و هر زمان که ما فرشتگان مشتاق ديدار علي بن ابيطالب مي‏شويم به ديدن اين فرشته مي‏آييم. و در حديث نيز آمده که صورت ائمه معصومين پس از علي(ع) را تا حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در سمت راست عرش مشاهده کرد و چون پرسيد بدان حضرت گفته شد که اينان حجتهاي الهي پس از تو در روي زمين هستند و آخرين ايشان کسي است که از دشمنان خدا انتقام گيرد.
و نيز روايت ‏شده که رسول خدا(ص) فرمود: در آن شب خداوند مرا مامور کرد که علي بن ابيطالب را پس از خود به جانشيني و خلافت منصوب دارم و فاطمه را به همسري او درآورم. و در چند حديث نيز آمده که خداي تعالي و پيمبراني را که ديدم از من سؤال مي‏کردند وصي خود علي را چه کردي؟ پاسخ مي‏دادم: او را در ميان امت‏ خود به‏ جاي نهادم و آنها مي‏گفتند: خوب کسي را جانشين خويش در ميان امت قرار دادي. و در حديثي که صدوق(ره) در امالي نقل کرده چون رسول خدا(ص) به آسمان رفت پيرمردي را ديد که در زير درختي نشسته و بچه‏هايي اطراف او را گرفته‏اند، از جبرئيل پرسيد: اين مرد کيست؟ گفت: پدرت ابراهيم است، پرسيد: اين کودکان که اطراف او هستند کيستند؟ گفت: اينها فرزندان مردمان با ايماني هستند که از دنيا رفته‏اند و اکنون ابراهيم به آنها غذا مي‏دهد، سپس از آنجا گذشت و پيرمرد ديگري را ديد که روي تختي نشسته و چون نظر به جانب راست‏ خود مي‏کند خوشحال و خندان مي‏شود و هرگاه به سمت چپ خود مي‏نگرد گريان مي‏گردد، به جبرئيل فرمود: اين پيرمرد کيست؟ پاسخ داد: اين پدرت آدم است که هرگاه مي‏بيند کسي داخل بهشت مي‏شود خوشحال و خندان مي‏گردد و چون کسي را مشاهده مي‏کند که به دوزخ مي‌رود گريان و اندوهناک مي‏شود. . . تا آنجا که مي‏گويد: . . . در آن شب خداي تعالي پنجاه نماز بر او و بر امت او واجب کرد و چون باز مي‏گشت عبورش به حضرت موسي افتاد پرسيد: خداي تعالي چقدر نماز بر امت تو واجب کرد؟ رسول خدا(ص) فرمود: پنجاه نماز، موسي گفت: بازگرد و از خدا بخواه تخفيف دهد! رسول خدا(ص) بازگشت و تخفيف گرفت، ولي دوباره موسي گفت: بازگرد و تخفيف بگير، زيرا امت تو(از اين نظر) ضعيفترين امتها هستند و از اين رو بازگرد و تخفيف ديگري بگير چون من در ميان بني اسرائيل بوده‏ام و آنها طاقت اين مقدار را نداشتند، و به همين ترتيب چند بار رسول خدا(ص) بازگشت و تخفيف گرفت تا آنکه خداي تعالي نمازها را روي پنج نماز مقرر فرمود: و چون باز موسي گفت: بازگرد، رسول خدا(ص) فرمود: ديگر از خدا شرم مي‏کنم که به نزدش بازگردم(6) و چون به ابراهيم خليل الرحمان برخورد از پشت‏سر صدا زد: اي محمد امت‏ خود را از جانب من سلام برسان و به آنها بگو: بهشت آبش گوارا و خاکش پاک و پاکيزه و دشتهاي بسيار خالي از درخت دارد و با ذکر جمله ‏«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر و لا حول و لا قوة الا بالله‏» درختي در آن دشتها غرس مي‏گردد، امت‏ خود را دستور ده تا درخت در آن زمينها زياد غرس کنند.(7)
شيخ طوسي(ره) در امالي از امام صادق(ع) از رسول خدا(ص) روايت کرده که فرمود: در شب معراج چون داخل بهشت‏ شدم قصري از ياقوت سرخ ديدم که از شدت درخشندگي و نوري که داشت درون آن از بيرون ديده مي‏شد و دو قبه از در و زبرجد داشت. از جبرئيل پرسيدم: اين قصر از کيست؟ گفت: از آن کسي که سخن پاک و پاکيزه گويد، و روزه را ادامه دهد(و پيوسته گيرد) و اطعام طعام کند، و در شب هنگامي که مردم در خوابند تهجد - و نماز شب - انجام دهد، علي(ع) گويد: من به آن حضرت عرض کردم: آيا در ميان امت ‏شما کسي هست که طاقت اين کار را داشته باشد؟ فرمود: هيچ مي‏داني سخن پاک گفتن چيست؟ عرض کردم: خدا و پيغمبر داناترند، فرمود: کسي که بگويد: «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر»هيچ مي‏داني ادامه روزه چگونه است؟ گفتم: خدا و رسولش داناترند، فرمود: ماه صبر - يعني ماه رمضان - را روزه گيرد و هيچ روز آن را افطار نکند و هيچ داني اطعام طعام چيست؟ گفتم: خدا و رسولش داناترند، فرمود: کسي که براي عيال و نانخواران - خود (از راه مشروع) خوراکي تهيه کند که آبروي ايشان را از مردم حفظ کند، و هيچ مي‏داني تهجد در شب که مردم خوابند چيست؟ عرض کردم: خدا و رسولش داناترند، فرمود: کسي که نخوابد تا نماز عشا آخر خود را بخواند(8) - در آن وقتي که يهود و نصاري و مشرکين مي‏خوابند-. و در حديثي که مجلسي(ره)در بحارالانوار از کتاب مختصر حسن بن سليمان به سندش از سلمان فارسي روايت کرده رسول خدا(ص) در داستان معراج فرمود: چون به آسمان اول رفتيم قصري از نقره سفيد ديدم که دو فرشته بر در آن درباني مي‏کردند، به جبرئيل گفتم: بپرس اين قصر از کيست؟ و چون پرسيد آن دو فرشته پاسخ دادند: از جواني از بني هاشم، و چون به آسمان دوم رفتيم قصري بهتر از قصر قبلي از طلاي سرخ ديدم که به همانگونه دو فرشته بر در آن بودند و چون به جبرئيل گفتم و پرسيد آن دو فرشته نيز در پاسخ گفتند: از جواني از بني هاشم است. و در آسمان سوم قصري از ياقوت سرخ به همان گونه ديدم و چون از دو فرشته نگهبان آن پرسيديم گفتند: مال جواني است از بني هاشم و در آسمان چهارم قصري به همان گونه از در سفيد بود و چون جبرئيل پرسيد؟ باز هم دو فرشته نگهبان قصر گفتند: از جواني از بني هاشم است. و چون به آسمان پنجم رفتيم چنان قصري از در زرد رنگ بود و چون جبرئيل به دستور من صاحب آن را پرسيد گفتند: مال جواني از بني هاشم است و در آسمان ششم قصري از لؤلؤ و در آسمان هفتم از نور عرش خدا قصري بود و چون جبرئيل پرسيد باز همان پاسخ را دادند. و چون بازگشتيم آن قصرها را در هر آسماني به حال خود ديديم به جبرئيل گفتم بپرس: اين جوان بني هاشمي کيست؟ و همه جا فرشتگان نگهبان گفتند: او علي بن ابيطالب(ع) است. * حاجت جبرئيل اين حديث را که متضمن فضيلتي از خديجه - بانوي بزرگوار اسلام - مي‏باشد بشنوند: عياشي در تفسير خود از ابو سعيد خدري روايت کرده که رسول خدا(ص)فرمود: در آن شبي که جبرئيل مرا به معراج برد چون بازگشتيم بدو گفتم: اي جبرئيل آيا حاجتي داري؟ گفت: حاجت من آن است که خديجه را از جانب خداي تعالي و از طرف من سلام برساني و رسول خدا(ص) چون خديجه را ديدار کرد سلام خداوند و جبرئيل را به خديجه رسانيد و او در جواب گفت: «ان الله هو السلام و منه السلام و اليه السلام و علي جبرئيل السلام‏». * خبر دادن رسول خدا(ص) از کاروان قريش ابن هشام در سيره در ذيل حديث معراج از ام‌هاني روايت کرده که گويد: رسول خدا(ص) آن شب را در خانه من بود و نماز عشاء را خواند و بخفت، ما هم با او به خواب رفتيم، نزديکيهاي صبح بود که ما را بيدار کرد و نماز صبح را خوانده ما هم با او نماز گزارديم آن گاه رو به من کرده فرمود: اي ام‌هاني من امشب چنانکه ديديد نماز عشاء را با شما در اين سرزمين خواندم سپس به بيت‌المقدس رفته و چند نماز هم در آنجا خواندم و چنانکه مشاهده مي‏کنيد نماز صبح را دوباره در اينجا خواندم. اين سخن را فرموده برخاست که برود من دست انداخته دامنش را گرفتم به طوري که جامه‏اش پس رفت و بدو گفتم: اي رسول خدا اين سخن را که براي ما گفتي براي ديگران مگو که تو را تکذيب کرده و مي‏آزارند، فرمود: به خدا! براي آنها نيز خواهم گفت!
ام‌هاني گويد: من به کنيزک خود که از اهل حبشه بود گفتم: به دنبال رسول خدا(ص) برو و ببين کارش با مردم به کجا مي‌انجامد و گفتگوي آنها را براي من بازگوي. کنيزک رفت و بازگشته گفت: چون رسول خدا(ص) داستان خود را براي مردم تعريف کرد با تعجب پرسيدند: نشانه صدق گفتار تو چيست و ما از کجا بدانيم تو راست مي‏گويي؟ فرمود: نشانه‏اش فلان کاروان است که من هنگام رفتن به شام در فلانجا ديدم و شترانشان از صداي حرکت‏ براق رم کرده يکي از آنها فرار کرد و من جاي آن را به ايشان نشان دادم و هنگام بازگشت نيز در منزل ضجنان(25 ميلي مکه) به فلان کاروان برخوردم که همگي خواب بودند و ظرف آبي بالاي سر خود گذارده بودند و روي آن را با سرپوشي پوشانده بودند و کاروان مزبور هم اکنون از دره تنعيم وارد مکه خواهند شد، و نشانه‏اش آن است که پيشاپيش آنها شتري خاکستري رنگ است و دو لنگه بار روي آن شتر است که يک لنگه آن سياه مي‏باشد. و چون مردم اين سخنان را شنيدند به سوي دره تنعيم رفته و کاروان را با همان نشانيها که فرموده بود مشاهده کردند که از دره تنعيم وارد شد و چون آن کاروان ديگر به مکه آمد و داستان رم کردن شتران و گم شدن آن شتر را از آنها جويا شدند همه را تصديق کردند.
انیمه تونلی به تابستان اشاره به نسبیت زمان در یک غار داره. https://www.aparat.com/v/u0ASR
در اروپا هم یه غار هست که در فصل خاصی میگن حوادث خاصی درش رخ میده🤔 بگردم در یوتیوب بود