«ناکتای عزیزم!
میخواهی بدانی چه میکنم؟ سدی که در مقابل اشكها کشیده شده بود دوباره شکست. نمیدانم این سیل مرا به کجا بغلتاند، عالیه از این غلتیدن منعم میکند. ولی در این گونه مواقع کسی می تواند برطبیعت استیلا داشته باشد؟ من ابرم، کارِ ابر، باریدن است.»
-دهم مرداد/1300.
#نیما_یوشیج
فروغِ او
فقط امروز مالِ ماست
چون برای دیروز مردهایم
و برای فردا هنوز به دنیا نیامدهایم!
#ویل_شوالبی
فروغِ او
با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم
به خیابان شلوغی که نباید رفتیم
میشنیدیم صدای قدمش را اما
پیش از آن لحظه که در را بگشاید رفتیم
زندگی سرخیِ سیبی است که افتاده به خاک
به نظر خوب رسیدیم ولی بد رفتیم
آخرین منزل ما کوچه ی سرگردانیست
دربهدر در پی گم کردن مقصد رفتیم
مرگ یک عمر به در کوفت که باید برویم
دیگر اصرار مکن باشد، باشد، رفتیم
#فاضل_نظری
فروغِ او