با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم
به خیابان شلوغی که نباید رفتیم
میشنیدیم صدای قدمش را اما
پیش از آن لحظه که در را بگشاید رفتیم
زندگی سرخیِ سیبی است که افتاده به خاک
به نظر خوب رسیدیم ولی بد رفتیم
آخرین منزل ما کوچه ی سرگردانیست
دربهدر در پی گم کردن مقصد رفتیم
مرگ یک عمر به در کوفت که باید برویم
دیگر اصرار مکن باشد، باشد، رفتیم
#فاضل_نظری
فروغِ او
فروغِ او
لاش گل گذاشته!:) فروغِ او
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میبینم زیر جملههای خوبش خط کشیده!:)
فروغِ او
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر شعله، یادِ حضور کسی است که خاموش شده، اما صدایش در سوختن تکرار میشود.
فروغِ او
فروغِ او
هر شعله، یادِ حضور کسی است که خاموش شده، اما صدایش در سوختن تکرار میشود. فروغِ او
به گوش بسپار... صدای نفسشان را میشنوی؟ یا هنوز نمیخواهی؟
میان زبانه کشیدنها، انباشته از کلماتی است که هرگز بر زبان نیامدند، اما در احتراق، سکوت خود را فاش میکنند. آنها ترانهخوان فراموششدگانند.
تکامل شعله، شنیدن است.
فروغِ او