گل سبز قشنگم
که اسمتم خیلی سخت بود و تو ذهنم نموند،
از اون موقعی که تو بغل گرفتمت، دلم خواست برات نامه بنویسم و بهت بگم که تو خیلییییی قشنگی.
ببخشید که از دوستات جدات کردیم، امیدوارم توی نابلُس، خونه ی جدیدت، بهت خوش بگذره و باهات با ملایمت رفتار کنن، بهت نور و آب کافی برسه و کسی باشه که ذوق بزرگ شدنت و بکنه...
تو به سبزی اونجا، به قشنگیش، به ماهیتش، نور میدی و امیدوارم یک روز قلمه بزنیمت و بچه هات و به نابلس فلسطین ببریم...
تا اون روز، سبز بمون و مواظب خودت باش🫂🌿
بهت سر میزنم...
#گلسبزم
نابلُس کجاست؟
واگعیش، میشه یکی از شهر های کرانه ی باختری در فلسطین، و نسخه ی ایرانیزش میشه، کافه نابلس که به تازگی پا به اصفهان قشنگ گذاشته، هنوز نو پاست و رونق نگرفته، اما با اینکه جدیده و عجیبه، بد داره دل میبره؛)
کافه ی خانواده ی شفیعی، به جز مریم:)
امروز به دعوت مریم اونجا بودیم و حتی هنوز کامل آماده نشده و من مثل آدم هایی که انگار صاحب کافه اند و رویاش واقعی شده، پرو پرو راه میرفتم و برای هر گوشه از این رویا ایده میدادم...
_ وایییی اونجا گل پیچک بزارید
یک تابلو نوشته لطفا
کتاب، کتاب های بینهایت حتما باشه
قاشق کوچولو کنار آفوگاتو
آیینه تون کووو بزارید توش عکس بگیریم
بالای اون حتما نابلس و بنویسیدااا
زیتووووون بزارید یک گلدون کوچولو درخت زیتون و.....🥺🫒
در آخر هم اینطور بودم که، وای ببخشید که من دارم ایده میدم، وا به من چه آخه، ولی لطفا نزنید تو ذوقم...
#نابلُس
فطرت بچه ها خیلی پاکه، و من عاشق این موجوداتم؛)
اندر احوالات حضور در مدرسه..